شب وصل

 

شب وصل آمد و رؤیای می ناب

چشم دل بازشد از اندیشة خواب

ژاله بر اندیشة صحرا به شتابان می­رفت

مرغ عاشق به تمنای وصالِ عطر آن بادة ناب

لاله از هوش برفت، آب روان سکسه کرد

دل عاشق نفریبد شب وصل را به شتاب

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید