لحظه

 

فردا هم دل را به بازی گرفته است

فردایی که نیامده است، دیروز را به بازی گرفته است

دیروز اما شاد بود که در آرزوی فردا نبود

دیروز نمی‎دانست که فردا شادی را به بازی گرفته است

فردا نغمة حزن داشت، از گلویش غم می‎بارید

فردایی که تشنة مرگ بود، دم دیروز را به بازی گرفته است

امروز اما دیروز است که در آرزوی فردا بود

امروز نمی­دانست که فردا شادی را به بازی گرفته است

دیروز، امروز، فردا، همان لحظة حال است

شاد باش که کوزه­گر دهر تو را به بازی گرفته است

 

/ 0 نظر / 7 بازدید