زخم

 

این روزها زخمی بزرگ بر قلبم نشسته است

زخمی که هر روز وخیم تر می شود

پیکرم را تا می کند و چشمانم را کم سو

نه می توانم قلبم را دور اندازم و نه زخمش را

پس برای آن که فقط تو را شاد سازم

پیکرم را با عصای دو پایم راست نگه می دارم

و چشمانم را با عینکی از جنس امید، روشن

اما تو همنشین سال ها درد و جراحت قلب من

باور نکن!

/ 1 نظر / 16 بازدید
مهدی مردانی

تو این روزای بی کسی، اگه به دادم نرسی، یه روز میاد که دیر شده، نمونده از من نفسی... عجب چسبید این متن.