راز

این‏همه هیاهو در کویر زندگی؟
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
 

 

انسانی که مزة فقر را چشیده باشد و دنیا را از زاویة چشم یار نگریسته و با عشق محبوب، روز را به شب می‏رساند، زندگی‏اش سراسر مبارزه خواهد بود و زیبایی و آرامش و لطف را در پرتو چنین مبارزه‏ای می‏بیند.

تصویری که او از دنیا بر بوم ذهن خویش می‏اندازد،‌ پردة سبزی است که عشق یار در آن موج می‏زند و برای خشنودی و رضایت معشوق، آماده می‏شود تا هر لحظه به استقبال سخت‏ترین مهلکه‏های زندگی رفته تا در دامان یار به بقا برسد.

این‏همه هیاهو در کویر زندگی برای چیست؟ سود؟ شهرت؟ شهوت؟ رفاه؟ موقعیت برتر سیاسی- اجتماعی؟

بر فرض همه را هم یک‏جا بدست آوردیم؛ آیا موفقیت همراه با آرامش را توانسته‏ایم بدست آوریم؟

آیا در زندگی شاد بوده و شاد زیسته‏‏ایم؟

شاکر واقعی لحظه‏های زندگی بوده‏ایم؟

دلی را شاد کرده‏ایم؟

دلی را نشکسته‏ایم؟

لبخند عشق و محبت بر صورت دیگری نشانده‏ایم؟

آبرویی را نبرده‏ایم؟

دستی را گرفته‏ایم؟

پایی را نبسته‏ایم؟

خانه‏ای را با مهر و عطوفت خود آذین بسته‏ایم؟

کاشانه‏ای را ویران نکرده‏ایم؟

به‏راستی آیا تا کنون با دل خود خلوت کرده و پرسیده‏ایم: از کجا آمده‏ایم؟

در سفر زندگی چه کرده‏ایم؟

به کجا می‏رویم؟

با خود چه توشه‏ای به همراه خواهیم برد؟

و این‏همه هیاهو در کویر زندگی برای چیست؟  

باید در سفر زندگی؛

قبل از آن‏که رخت بربندیم و آمادة ملاقات با یار شویم،

حتی برای یکبار هم که شده، زیباترین شعر زندگی خود را سروده؛

آن‏را بر پهنة کویر زندگی‏مان با زیباترین واژه‏هایی که تمامی از جنس احساس باشند، نقش بندیم؛

تا بر تشنگی و خشکی کویر، آب حیات پاشیده؛

و چشمان خستة عمر را با عطری از یاس و شقایق و لاله و سوسن و زنبق نوازش داده؛

 به نشئة بیداری رسیده؛

تا چگونه دیدن را برای رفتن به سوی دوست بیاموزد..............

زیباترین شعری که همنشین وفاداری باشد در صندلی خالی عمرمان که هرگز احساس تنهایی و بی‏کسی و درماندگی نکنیم.

زیباترین شعری که آن‏را همه دوست داشته باشند و وقتی زیر لب زمزمه می‏کنند، فطرت پاک و زلال خویش را در آیینة دنیا ببینند. 

زیباترین شعری که طعم فقر را در کام‏مان بنشاند و دنیا را با تمامی ظواهرش، پوچ دانسته تا بدانیم که در واقع، خود در برابر خالق بی‏همتا هیچ بوده و هر چه هست، از اوست و هرچه داریم، متعلق به اوست.

زیباترین شعری که تنها برای یار سروده شود و تمنا و وسوسة دنیا در آن حضور نداشته باشد؛ یعنی شعر زندگی‏ای که رنگِ فقر را داشته و متعلق به خود نباشد.

زیباترین شعری که نگرش وحدانیت را در سطرسطر آن بتوان دید و عظمت خالق یکتا را توسط آن بتوان درک کرد.

زیباترین شعری که آدرسی از خانة دوست برایمان آورده و مسیر سبز رفتن را به‏سوی معشوق با واژه‏های نورانی خویش،‌ روشن کند. 

 

 


 
comment نظرات ()

 
لمس
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦
 

 

از هجوم تاریکی برهوت کویر اگر راه نجاتی نیابی، مثل آن‏ست که زنده در هلاکت و نیستی زندگی می‏کنی که همان معلولیت روح و روان است که بر آدمی چیره می‏شود.

کسی‏که معلولیت در افکار و اندیشه داشته باشد،

هرگز به فقر و عشق نخواهد رسید؛

مفهوم سبز آفتاب را درک نخواهد کرد؛

حرف پرنده را نخواهد فهمید؛

صدای جاری رود را نخواهد شنید؛

طراوت نسیم سحرگاهی را لمس نخواهد کرد؛

هوای صاف و طنازی ابرها را نخواهد دید؛

از لحظه‏های خوش و سادة زندگی لذت نخواهد برد؛

شن‏های تر و تازة ساحل آرزوها را نخواهد فهمید-

نخواهد بویید؛

در نهر رؤیاها شنا نخواهد کرد؛

طنین برف را با سرانگشتان عاطفه نخواهد بوسید-

نخواهد بویید؛

عاشقی را وجدان نخواهد کرد .........

و در برهوت کویر زندگی-

تا ابد گرفتار خواهد ماند.

 

 


 
comment نظرات ()