راز

واهمه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۱
 

...........گاهي وسوسة ننوشتن آن‏چنان در عاشق شدت مي‏گيرد كه مي‏پندارد،‌ هرچه مي‏نويسد و نواي دل سر مي‏دهد، همه از ديوانگي است. در جايي خواندم كه:

"در سرزميني دور كه مردمان همه وسوسة دنيا داشتند، پيشگويي ماهر به پادشاه خبر رساند که به‏زودي بادي مسموم به كشورش خواهد وزيد و هر که در معرض آن قرار گيرد، ديوانه مي‏شود. شاه چون مي‏دانست به‏اندازه كفايت براي تمامي مردمان پناهگاه ندارد، تصميم گرفت به همراه وزيران در پناهگاه امني مأوا گزيده تا حداقل آن‏ها از اين مصيبت رهايي يافته و سپس، براي مردم چاره‏انديشي كنند. باد آمد و هرکه در معرض آن بود ديوانه شد. شاه و وزيران هم  بيرون آمدند تا به مردم کمک کنند؛ اما ديدند همه برهنه‏اند و با خيالي آسوده در حال عبور و مرور. مردم با ديدن ايشان که لباس بر تن داشتند فرياد کنان به دنبالشان افتادند که ديوانگان را ببينيد لباس پوشيده‏اند. شاه و اطرافيان هرچه مي‏گفتند اصل بر پوشيدن است و مردمان براي رعايت آن بايد لباس بر تن کنند، آنان بيشتر خنديده و استهزاء مي‏کردند."

ترس و واهمه از ديوانگي و برهنگي و سرگشتگي در برهوت زندگي براي نويسندة عاشق آن‏چنان دردآور است كه گه‏گاه، وسوسة ننوشتن را به نوشتن رجحان داده،‌ مي‏خواهد قلم را در سينه پنهان كند تا مبادا سرنوشت مجنوني را پيدا كند كه ترس هرگز به معشوق نرسيدن او را آشفته و ديوانه كرده است...........

 

 

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))


 
comment نظرات ()