راز

اسطوره پايداری
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٩
 

..........نويسندة عاشق مي‏داند كه استفاده از هر واژه‏اي برايش مسؤوليتي عظيم بهمراه دارد و اگر استفادة‌ درست از واژگان به‏عمل آيد، رمز ايستادگي آموخته و بدانچه مي‏داند، عمل خواهد كرد، چراكه علم بدون عمل نزد ارادة برتر كمترين ارزشي ندارد. از عيسي مسيح نقل مي‏كنند كه:

"سـنـگـى را ديدم كه بر رويش نوشته بود: مرا برگردان؛ وقتى‏كه برگرداندم ديدم در اندرونش نوشته شده: كسى‏كه به دانسته‏ها و علومش عمل نمى‏كند، علم‏آموزيش به ضررش تمام مى‏شود و هرچه مى‏داند عليه او به‏كار گرفته خواهد شد."

رمز ايستادگي به عاشق، چگونه بودن در كوير زندگي را نشان مي‏دهد تا با توسل به فقر و عشق، حديث دلدادگي در بوم كوير ترسيم كرده،‌ مسير رفتن را در اعماق درياي وجود براي يافتن مرواريد هستي،‌ همچنان‏كه مردانه ايستاده است، طي كند.

او مي‏نويسد تا بر "راز" آگاهي يافته،‌ در كوير، مسير بيهودگي نرود و اميدوار و شاداب،‌ فردا را در چشمان خورشيد جستجو كند؛‌ بلكه مي‏خواهد بنويسد تا خورشيد را در مشت گرفته، سراسر وجودش را آفتابي كند تا رخسار همراهان خطوطش را سرخ و سبز و زنده نگه دارد.

نويسندة عاشق، قلم را در خدمت كرامت انسان‌‏ها قرار داده، از آن پرچم ايستادگي و مبارزه ساخته و مي‏خواهد تمامي انسان‏ها را به سرزمين علم و معرفت و ادب و هنر رهنمون كرده،‌ تا رمز و راز خلقت و بندگي را هويدا سازد.

راز خلقت، عبادت است[1]، اما قلم را افضل از عبادت دانسته‏اند و كسب علم را پر فضيلت‏تر از عبادت به‏حساب آورده‏اند كه اين همان رمز و راز خلقت است. رسول‏الله مي‏فرمايد:

"فضيلت علم نزد خداوند سبحان،‌ محبوب‏تر است از فضيلت عبادت"[2]  و  "برترى عالم بر عابد مانند برترى مهتاب است بر ستارگان در شب بدر."[3]

تمامي فضيلت علم، از قلم است كه پيام و سخن معشوق را بر صفحة كاغذ نقش مي‏بندد و دل‏هاي عاشق را اسير و دربند خود ساخته، اسرار بر محرمان درگاهش هويدا كرده و آدرس كوي يار را افشا مي‏كند.

آن‏كه براي عشق و عاشقي مي‏نويسد، رمز ايستادگي آموخته، از انديشة فقر و عشق، ابزار برنده‏اي براي سير و سلوك و حركت به‏سوي معشوق ساخته و اميدوار است كه با همان نشئه، از برهوت كوير زندگي به سلامت گذر كند. نشئة‏اي كه هرلحظه‏اش سرشار از ياد معشوق است و به تعبير قرآن، از ميان تمامي بندگان خدا، تنها صاحبان قلم از چنين خصوصيتي برخوردارند.[4] 

*

بنويس! بنويس! بنويس! اسطوره پايداري

تاريخ اي فصل روشن زين روزگاران تاري

بنويس ايثار جان بود، غوغاي پير و جوان بود

فرزند و زن خانمان بود، از بيش و كم هر چه داري

بنويس پرتاب سنگي حتي ز طفلي به بازي

بنويس خم كلنگي حتي ز پيري به ياري

بنويس قنداق نوزاد بر ريسمان تاب مي خورد

با روز با هفته با ماه بر بام بي انتظاري

نستوه نستوه مردا اين شير دل اين تكاور

بشكوه بشكوه مرگا اين از وطن پاسداري...- سيمين بهبهاني

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))



[1] - و ما خلقت‏الجن والا نس الا ليعبدون

[2] - فضل العلم احب الى اللّه من فضل العبادة

[3] - فضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر النجوم ليلة البدر

[4] - انما يخشى‏اللّه من عباده العلماء

 


 
comment نظرات ()