راز

سفر
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٤
 

...........این‏همه وسوسه و تشویش در دنیایی که درازایش به‏اندازة یک چشم به‏هم‏زدن نمی‏رسد، از کجا سرچشمه می‏گیرند؟

در دهلیز قلب بنشینیم،

و زیباترین شعر زندگی را

با

سروشي از هفت آسمان معرفت؛

و آهنگ حركت ابرهاي دانايي؛

و نواي دل فرشتگان نگهبان نفْس؛

و صداي آبشار كوهستان‏هاي سبز و بلند اشراق؛

و وزش بادهاي عرفان در سرزمين شوق؛   

و آواز خاك در بيابان‏هاي تنها و نگران سكوت؛

و لرزش بال پرندگان عاشق در سرزمين شيدايي و جنون؛

و زمزمة‌ مرغان در دشتِ اشتياق؛

و پژواك نقش خيال در پردة واقعيت؛

و ترنم بازشدن گل سرخ در گل‏خانة‌ وجود؛

و آواي صخرة وجود در گوش زمان؛

و خروش درياي اميد و آرزو؛

و هياهوي دلهره‏آور جنگل‏هاي انبوه تنهايي؛

و سرود خون در رگ‏هاي وجود؛

و همهمة نيايش در سجادة‌ سجود؛

و اذان گلدسته‏هاي وجود؛

و تكبير لب‏هاي خشك در طواف كعبة يار؛

و موية ققنوس بر شبنم برگي از شاخة هستي؛

و ضربان نَفَس در جادة عشق‌؛

و سوز و گداز دل تمامي عاشقان منتظر؛

و شيهة امتداد سرخي سحر در يك روز جاري؛

‌ و چكچك چكاوك در چلة‌ نور افق؛

و تپش قلب سينه‏هاي سوخته؛

و طنين نگاه‏هاي منتظر؛

و

بسرائیم؛

آن‏گاه خواهیم دید که دنیا رنگ و بوی دیگری پیدا خواهد کرد و عشق از حجاب بیرون آمده، رخ می‏نماید.

باید از خود و حجاب خویش رهید تا عشق را دید.............

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 


 
comment نظرات ()