راز

گذر از کوير زندگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩
 

آن‏چه در ادامه از نظر مي‏گذرد، مقدمة كتابم تحت عنوان "فقر و عشق" است. خواننده با مطالعة اين مقدمه نه‏تنها بر محتويات كامل كتاب آگاهي پيدا مي‏كند،‌ بلكه عصاره و روح كتاب را با سرانگشتان احساس، درك خواهد كرد. اميدوارم از خواندن اين مطلب لذت ببريد. شاد باشيد.

*

"فقر و عشق" را دو صفت انسان آزاده و آزادانديش مي‏توان به‏حساب آورد. كسي‏كه از صفت فقر تهي باشد، وابسته به ديگران بوده و هرگز نمي‏تواند مسير آزادگي را طي كند. كسي هم كه عاشق نباشد، با آزادي بيگانه است.

فقر همان بي‏نيازي است و همان‏طور كه گفته شد، از نشانه‏هاي آزادانديش، بي نيازي از مردم است؛ نشانه‏اي كه در سيماي آزادانديشان هويدا بوده و عزت و آبروي آن‏ها را نشان مي‏دهد،‌ تا جايي كه خداوند در مورد آن‏ها مي‏فرمايد:[1] "آن‏ها را از سيمايشان مي‏شناسي كه با اصرار (چيزي) از مردم نمي‏خواهند." و امام جعفر صادق (ع) به نيكويي درباره‏اشان اشاره مي‏كند: "عزت او در بي نيازي از مردم است."[2]

هرقدر انسان خود را بيشتر بشناسد،‌ بي‏نيازتر مي‏شود و هرقدر خود را به صفات الهي نزديك‏تر كند، وارستگي بيشتر پيدا كرده، طلب از دنيا و خلق كمتر مي‏كند. چه زيبا خواجه عبدالله انصاري مي‏سرايد: "الهی روزگاری ترا می‏جستم خود را می‏یافتم؛ اکنون خود را می‏جویم ترا می‏یابم".

كسي‏كه عاشق باشد، فقير مي‏شود و چنين فقري به تعبير رسول‏الله(ص) كه مي‏فرمايد: "الفقر فخري"، ماية‌ فخر و مباهات است. پس، كسي‏كه عاشق فقير مي‏شود، راز بندگي را به نيكويي مي‏آموزد و به آن افتخار مي‏كند. چه زيبا مهدي سهيلي مي‏سرايد:

"بر تن آلوده منگر، روح پاکم را نظر کن

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگی‏ها

من بتو رو کرده‏ام، بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگی‏ها"

*

فلسفة عشق و فقر مي‏آموزد كه انسان نه خدا را براي طمع عبادت مي‏كند و نه از روي ترس؛ بلكه عبادت و راز و نياز به پيشگاه او به‏تعبير مولاي متقيان بايد به دليل عشق و معرفتي باشد كه نسبت به معبود ابراز مي‏دارد؛ جايي كه مي‏فرمايد: "گروهي خدا را بر اساس طمع و پاداش پرستش مي‏كنند و اين عبادت بازرگانان است!

و گروهي خدا را از روي ترس و بيم عبادت مي‏كنند و اين عبادت بردگان و غلامان است!

و گروهي خدا را از روي عشق و معرفت (شكر و سپاس) بندگي مي‏كنند و اين پرستش آزادگان است!"[3]

 "ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی‏خواهیم

حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی"- شيخ بهايي

*

فلسفة عشق و فقر، وارستگي مي‏آموزد كه رهرو نه در پي دنيا   باشد و نه از ترس عقبي، هراسناك؛ بلكه تنها براي عشق به يار، به‏دنبال معشوق و معبود خويش باشد و تمامي لحظه‏هاي وجودش را با فكر او پر كند تا عزت و بزرگي و ثروت واقعي پيدا كند؛ جايي‏كه مولاي متقيان(ع) می‏فرمايد: "القناعهُ راسِ الغِنی" قناعت رأس بی‏نيازی و ثروت است.

"طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولا مسرور است. در رعایت دل‏ها می‏کوش و عیب‏ها می‏پوش و دین به دنیا مفروش."- خواجه عبدالله انصاري

و به تعبير بسيار زيباي حافظ:

"به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم."

*

فلسفة فقر و عشق،‌ رابطه انسان را با معبود تصحيح كرده، اعتماد ميان مخلوق و خالق را فزوني مي‏دهد،‌ تا جايي‏كه رسول‏الله(ص) مي‏فرمايد:

"هر که خواهد بی‏نيازترين مردم باشد بايد به آن‏چه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آن‏چه در دست ديگران‏ است، بوده باشد." يعني رهرو مي‏داند، آن‏چه در اختيار ديگران است، اعتباري بوده و هرلحظه مي‏تواند دستخوش تغيير شود، درحالي‏كه آن‏چه نزد خالق وجود دارد، هميشگي و دايمي بوده، هرگز خلل و تغييري در آن مشاهده نخواهد شد. به همين دليل امام صادق‏(ع) مي‏فرمايد:

"بی نیازی در لشکر خداوند و نیازمندی در لشکر شیطان قرار دارند."

وقتي عاشق در سراي فقر و عشق به انتظار يار مي‏نشيند، از بسياري از تجليات و تمنيات دنيا رها مي‏شود؛ يعني مي‏سوزد و مي‏بازد تا يار رخ بنمايد و راز از پرده برون افتد و دل محرم شده، آن‏چه ناديدني بود، نمايان شود و چون بر اسرار آگاهي يابد،‌ از زر و سيم و ماهرو و هوس مي‏گذرد و يكپارچه خود را در اختيار خورشيد قرار داده تا از گرماي وجودش، گرم شود، ذوب شود، هر آن‏چه يار خواهد شود و به اميد بودنِ هميشگي در كنار معشوق، هر چه در تن و در سر دارد، مي‏درد و مي‏زاديد تا هيچ شود، تهي شود، پوچ شود، فنا شود تا به توفيق بقا در كنار يار دست پيدا كرده،‌ در خورشيد ممزوج شده و به آرامش ابدي برسد.

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من مسکین انداخت

گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و بگذر ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان- حافظ

*

كتاب "فقر و عشق" در چهار دفتر تحرير شده است.

دفتر نخست تحت عنوان:‌ "بيداري" دربرگيرندة شش مقاله با عناوين: هياهو در كوير زندگي، زيباترين شعر زندگي، حديث زندگي، حرف‏ها و كلمات جاودانه،‌ ظاهر و باطن و درنهايت، حديث قلم است.

دفتر بيداري،‌ حديث زندگي را در برهوت كوير زندگي به مطالعه نشسته و عاشق منتظر هر لحظه منتظر است كه به نشئة بيداري برسد. در اين دفتر، خواننده با دنيايي پر از اميد و نشاط و شادي كه سراسر زندگي و جوشش است، آشنا شده و همگام با هر سطر، پا به دفتر بعدي مي‏گذارد تا به راز ايستادگي و استقامت براي گذر از كوير زندگي پي ببرد.

دفتر دوم، تحت عنوان "ايستادگي": هشت مقاله به‏ترتيب زير را به مطالعه مي‏نشيند. هفت راز؛‌ خاموشي برازندة دل نيست كه بايد حديث دلدادگي سرود؛ وسوسه؛ خواب پروانه؛ آواز مرغ سحر؛‌ غم و شادي؛ اوضاع همچنان فريبنده است،‌ نازنين و در نهايت رمز ماندگاري از عناوين مورد بررسي در اين دفتر هستند.

دنياي طراحي شده در دفتر ايستادگي، دنياي پايداري و استقامت در برابر حوادث كوير زندگي است تا رهرو آبديده شده، بتواند به سلامت از برهوت كوير گذر كرده، مرحلة بودن را به شدن تبديل كند. در اين مسر پر رمز و راز و فرود و فراز اما، چراغ لازم است و هادي و راهنما كه اگر به درستي انتخاب نشوند، عاقبت راه معلوم نباشد كه عافيت است يا شقاوت.

دفتر سوم، دفتر "اسطوره‏ها"ست. در اين دفتر، نه مقاله به‏قرار زير مطالعه مي‏شوند: مرشدي از عالم غيب؛ فيلسوف‏هاي واقعي، بوته گل سرخ را لگد نمي‏كنند؛ تماميت آرمان؛ تماميت عشق؛ بوسه بر لبان يار؛ نگين درخشان انگشتري تاريخ بشريت؛ نشستيم و به مهتاب و شب خونين نگه كرديم؛ زخم داغ كودكان لبناني و خاك تشنه.

اسطوره‏ها فراوانند، اما در اين دفتر به تعداد كمي از آن‏ها اشاره رفته تا تنها جرعه‏اي از اقيانوس بيكران معرفت اسطوره‏ها را نوشيده و مزه كنيم. كسي‏كه از مرشدان عالم غيب الهام گرفته، صفات فقر و عشق را در خود متجلي مي‏سازد، هرگز نمي‏تواند نسبت به وضعيت ديگران بي‏اعتنا باشد و با تمامي وجود، در غم و مشكلات تمامي مردم زجرديده و محنت‏كشيده خود را شريك مي‏داند.

درواقع‏، جهاني‏انديشيدن بخشي از شرايطي است كه انسان را مهيا مي‏سازد، صفات متعالي فقر و عشق را در خود بارور سازد. بنابراين، زخم داغ كودكان لبناني و اندوه بيكران زنان و مردان عراقي و گرسنگي و تشنگي مردم در اقصاء نقاط عالم را بخشي از اندوه خود دانسته، همراه با آن‏ها اشك مي‏ريزد و آمال و آرزوهاي زيادي را در دل مي‏پروراند. آمالي كه بايد عاشق منتظر در دل داشته باشد تا خود و ديگران را از برهوت كوير زندگي نجات داده و مسير تعادل و آرامش را نشان دهد.

دفتر چهارم، بيانگر بخشي از همين آمال و آرزوهاست. در اين دفتر،‌ سه مقالة كوتاه تحت عناوين: "عاشقي"؛ "جشن زايش و آفرينش" و سرانجام، "آرزوها و اميدهاي شيرين" از نظر گذرانده مي‏شوند. آرزوهايي كه تمامي براي گذر از كوير زندگي طراحي شده‏اند و مي‏خواهند بذر فقر و عشق را در نهاد آدمي كاشته و با مراقبت و آبياري از آن، ثمرات شيرين و اميدبخشي را شاهد باشند.

تمامي مطالب اين كتاب، همچون كتاب پيشين كه با عنوان "عشق يار" به زيور طبع آراسته شد، نواي دل است و به‏راستي در فرايند نگارش هر مطلب، از عمق جان مايه گرفته‏اند و با اشك چشم و سوز دل آبياري و تطهير شده‏اند.

همة‌ اميد و هدفم از نگارش و تنظيم مطالب اين كتاب، طراحي دنيايي شيرين براي عاشقان منتظري بوده است كه همچون نگارنده آرزوي گذر از برهوت كوير زندگي را به سلامت دارند.

"اي عشق به خواهشم مرا در مي‏ياب

هنگام نيايشم مرا در مي‏ياب

چون طفل به دور مانده از مادر خويش

محتاج نوازشم مرا درمي‏ياب" – عليرضا قزوه

*

آرزو كنيم كه عشق، ما را چون مادري مهربان در آغوش گرفته، دست نوازش بر سرمان كشيده،‌ در دامان پر از مهر و محبت خود به آرامش برساند. اين سه سطر، تمامي پيام اين كتاب است.

 

 

 

 



[1] - « لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً » سوره بقره،‌ آيه 273
(اين صدقات) براي آن (دسته از) نيازمنداني است كه در راه خدا فرو مانده اند، و نمي توانند (براي تأمين هزينه زندگي) در زمين سفر كنند. از شدت خويشتن داري، فرد بي اطلاع، آنان را توانگر مي پندارد. آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار (چيزي) از مردم نمي خواهند.

[2] - شرف مؤمن به شب زنده داري و عزت او در بي نيازي از مردم است. شيخ كليني: كافي، ج 2، ص 148، ح 1.

[3] - سخن مولا در تفسير عبادت


 
comment نظرات ()