راز

خمار مستی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٦
 

يار!

اين محبوب هميشه همراه و بي‏ريا كه به ما پناه مي‏دهد؛

گرمي مي‏دهد؛

آرامش مي‏دهد؛

بدي مي‏كنيم، مي‏بخشد؛

سركشي مي‏كنيم، فروتني مي‏كند؛‌

زشتي مي‏كنيم، چشم مي‏پوشاند؛‌

 نعمت مي‏دهد، كفران مي‏كنيم،‌ ناديده مي‏گيرد؛‌

به مردم رو مي‏آوريم كه خوار و تحقيرمان كنند، چشم فروبسته ما را به دامنش بازمي‏گرداند؛‌

لجاجت مي‏كنيم، با ما دوستي مي‏كند؛

نافرماني مي‏كنيم، بردباري مي‏كند؛ 

بي‏شرمي مي‏كنيم، رأفت و مهرباني مي‏كند.

عاشق اما، همه چيز را براي يار مي‏خواهد، براي يار مي‏طلبد، براي يار زندگي مي‏كند و براي يار آرزوي رفتن دارد. شوق رفتن عاشق به‏سوي يار نه از آن سبب است كه خماري سر را درمان كند، چراكه اگر يار بخواهد، هميشه خمار خواهد ماند؛ بلكه از آن روست كه رضاي يار را در آن مي‏بيند.

"همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو هم چنان که هستی"...................

پ.ن. تمامي مطالبي كه "بدون شمارة پيام" مي‏آيند، گلچيني هستند از كتابي تحت عنوان: "عشق يار: نواي دل" كه در مراحل پاياني نگارش آن هستم. انشاءالله اگر توفيق حاصل شده و ناشر مناسبي پيدا شود، آن‏را به زيباترين صورت به چاپ خواهم رساند. گزارش تكميلي كتاب را در روزهاي آينده، تقديم خواهم كرد.

 


 
comment نظرات ()