راز

دنيا
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳
 

پيام شماره 362

 

ياران همراه!

 

دنيا!

اين حديث ناتمام وسوسه‏انگيز كه ما را با خود مي‏برد؛ مي‏فريبد؛ طنازي مي‏كند؛‌ عشوه مي‏كند، دلربايي مي‏كند؛ عشقبازي مي‏كند؛ هوسراني مي‏كند؛‌ سفرة رنگين پهن مي‏كند؛ لباس فاخر بر تن مي‏كند؛ بازي مي‏دهد؛ مال و مكنت مي‏دهد؛ شهرت و مقام مي‏دهد؛ غرور و افتخار مي‏دهد؛ خوشي و ناخوشي مي‏دهد؛ خنده و گريه مي‏دهد؛ همسر و اولاد مي‏دهد؛ مشغول مي‏كند؛ مغبون مي‏كند؛ مفتون مي‏كند؛ مبهوت مي‏كند و.............. به‏يكباره! همه را مي‏گيرد. مي‏برد. مي‏درد و درعوض، يك‏دست كفن سفيد مي‏دهد همراه مراسمي و گريه‏اي و الفاتحه. تمام!

اين‏جاست كه انسان بايد به خود آمده، با تمامي وجود بگريد و بگويد: "معبود من! تو مرا در خردسالى در نعمت‏ها و احسان خويش پروراندى و در بزرگى نامم را بر سر زبان‏ها بلند كردى. پس اى كسي‏كه در دنيا مرا به احسان و فضل و نعمت‏هاى خويش پرورش دادي و همه را توشه‏اي براى آخرتم كردي. معبود من! به‏جز تو كيست كه فرداي قيامت از دست دشمنان خلاصم كرده و در آن‏روز به ريسمان چه كسى چنگ بزنم اگر تو رشته خود را از من قطع كنى؟ آيا رسوايى بزرگ‏تر از آن‏چه در نامه اعمالم فرستاده ام،‌ وجود دارد؟ اى بهترين كسى كه ندايش کنند و برترين كسى كه اميدش دارند، معشوق من! تنها به درگاه تو توسل مي‏جويم،‌ پس تو اميدت را در دلم ثابت و محكم فرما. دلم را منحرف مساز و بر من ببخش از رحمت خود كه براستى بخشنده‏تر از تو كيست؟ معبود من! به عزتت سوگند اگر مرا براني، هرگز از در خانه‏ات برنخيزم و دست از تملق و چاپلوسيت برندارم،‌ چراكه بر كرم و رحمت بي‏نهايتت آگاهم كه بر دلم الهام شده است. بارالها! بنده به نزد چه كسى مي‏تواند پناه ببرد، جز به درگاه مولايش. خداي من! مخلوِق به كه پناهنده شود جز به خالق و آقايش. آقاي من! اگر مرا به زنجير و بند گرفتارم كنى و از عطايت بازدارى و در ميان انظار مردم، رسوايي‏هايم را به چشم بندگانت آرى و دستور بردنم را بسوى دوزخ صادر كنى و ميان من و نيكان حائل گردى؛‌ من هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد و آرزومنديم را از عفو تو بازنگردانم و محبتت را از دلم بيرون نكنم و نعمت‏هايى كه در دنيا به من دادى و پرده پوشي‏هايت را فراموش نمى‏كنم. اى معبود من! محبت دنيا را از دلم بيرون كن، مرا ببخش و بيامرز."*

 

چشم بر دنيا بستم

دل افتاد زدستم

نبض دل را گرفتم

عمرم به‏سر آمد، رستم

 

يار! 

اين محبوب هميشه همراه و بي‏ريا كه به ما پناه مي‏دهد؛ گرمي مي‏دهد؛ آرامش مي‏دهد؛ بدي مي‏كنيم، مي‏بخشد؛ سركشي مي‏كنيم، فروتني مي‏كند؛‌ زشتي مي‏كنيم، چشم مي‏پوشاند؛‌ نعمت مي‏دهد، كفران مي‏كنيم،‌ ناديده مي‏گيرد؛‌ به مردم رو مي‏آوريم كه خوار و تحقيرمان كنند، چشم فروبسته ما را به دامنش بازمي‏گرداند؛‌ لجاجت مي‏كنيم، با ما دوستي مي‏كند،؛ نافرماني مي‏كنيم، بردباري مي‏كند؛ بي‏شرمي مي‏كنيم، رأفت و مهرباني مي‏كند.

يار!

با نعمت‏هاي فراوانش بر ما دوستى مي‏كند و درمقابل، ما با ارتكاب گناهان فراوان با او معارضه مي‏كنيم،‌ اما او آن‏چنان مهربانانه و سخاوت‏مندانه با ما رفتار مي‏كند كه گويي، هرگز گناهي مرتكب نشده‏ايم.

يار!

كسي‏كه از جانب ما اعمال زشت بسويش سرازير شده، اما او هرگز نعمت‏هاى فراگيرش را از ما دريغ نمي‏سازد. آيا بزرگوارتر و مهربان‏تر و بردبارتر و كريم‏تر از يار هست؟ 

پس دست دعا و نيايش به‏سوي يار دراز كرده، با تمام وجود ناله كنيم: "اى معبود من! به زبانى كه گناه لالش كرده،‌ با تو راز و نياز كرده و توسط دلى كه جنايت به هلاكتش كشانده، با تمامي وجود مى‏خوانمت درحالي‏كه هراسان و خواهان و اميدوار و ترسانم! اى مولاى من! هنگامى كه گناهانم را مشاهده مى‏كنم،‌ هراسان مي‏شوم و چون بزرگوارى تو را مي‏بينم به طمع مي‏افتم. معشوق من! اگر از من درگذرى، بهترين مهرورزى كه همانا شايستة توست و اگر عذابم كنى،‌ هرگز ستم نكرده‏اى (و مي‏دانم آن‏را دليل و بهانه‏اي براي من قرار داده‏اي كه دلبرى و منت‏كشي كنم). بارالها! گناهان مرا به پوشش خود بپوشان و به كرم ذاتت از سرزنش كردنم درگذر كه همانا تنها تو آمرزنده و مهرباني."*

 

چشم بر روي تو بازشد

زندگي آغاز شد

خرمن نفس دود شد

عقل و دين بيدار شد

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 

* برداشت‏هايي آزاد از دعاي پرفيض ابوحمزة ثمالي

 


 
comment نظرات ()