راز

برای دکتر شریعتی: شهادت دعوتی است به همه عصرها و همة نسل‏ها
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩
 

 

پیام شماره ۲۱۵

 

یاران همراه!

 

امروز سالگرد معلم نواندیشان و مبارزین دوران، دکتر علی شریعتی است. سخن گفتن از او، برای من که بخش اعظمی از دوران نوجوانی و جوانی‏ام را با آثارش سپری کردم و تمامی گفتارش الگوئی برای چگونه فکر کردنم بود، نه‏تنها شیرین و جذاب است، بلکه سخت و دلهره‏آور می‏باشد، چراکه می‏ترسم در کلام؛ با کاستی روبه‏رو شوم و او را آن‏طور که شایسته است، نتوانم به تصویر گفتار مزین سازم. همیشه اعتقاد داشتم، "سه تیپ" الگو پیش روی انسان‏ها قرار دارند. دسته نخست کسانی هستند که اعمال، کردار و گفتارشان می‏توانند ((الگوئی حسن)) برای دیگران باشند تا مسیر را روشن نمایند و چراغی برای هدایت و تعالی شیفتگان گردند. دسته دوم، کسانی می‏باشند که با عالم لایتناهی در ارتباط هستند و نور هدایت را از منبع غیب می‏آورند تا کوران زمینی را در مسیر طریقت و تکامل، بینا و هشیار سازند. در این گروه نه‏تنها پیامبران و اولیای خدا جای می‏گیرند، بلکه تمامی کسانی‏که به گونه‏ای توانسته‏اند انسان را از عالم دنیا آزاد سازند و به عالمی برتر متصل نمایند، جایگاه ویژه‏ای باید برایشان قائل بود که این‏ها را ((الگوهای احسن)) می‏نامم. الگوی سوم، همانا ((اسوة حسنه)) هستند که شاید به‏جز ((ابراهیم)) پدر ادیان الهی و ((محمد)) خاتم ادیان الهی، نمونه‏های دیگری موجود نباشند. بسیار اندوهناک است وقتی مشاهده می‏شود برخی از جوانان، کسانی را الگوی خود قرار می‏دهند که در بی‏خبری مطلق به‏سر می‏برند و مسیری جز تاریکی و گمراهی را نمی‏توانند نشان دهند. می‏گویند یکی از روشنگران و اندیشمندان به اسكندر مقدونى می‏گوید: "آیا میدانی که تو غلام غلامان من هستى؟ اسكندر خشمگین می‏شود و از سخن فیلسوف سخت متعجب و آزرده خاطر می‏گردد. فیلسوف برای تسلی دل اسکندر ادامه می‏دهد: خشمگين مشو. تو غلام شهوت و غضب خود می‏باشی. زمانی‏که چيزى را طلب کنی، بى‏تابى؛ و وقتى هم از چيزى خشمناک شوى، باز هم بى‏تابى! آیا به نظر تو، چنین رفتاری بیش از بردگى در مقابل شهوت و غضب است؟ در حالى كه شهوت وغضب از غلامان من هستند." این‏چنین است که باید الگوئی را برگزید که از شهوت و غضب به‏دور باشد تا بتواند دنیائی برتر را به ارمغان آورد و مسیر بهتر زیستن را نشان دهد. به‏طور کلی، تمامی افراد و جوامع نیازمند اسوه و الگوهائی برای بهتر زیستن، نیکو تفکر کردن و صالح عمل نمودن هستند. آن‏ها می‏توانند الگوهای مناسب خود را از یکی از سه مجموعة فوق، انتخاب نمایند و خوشبختانه چنین الگوهائی به‏راحتی در دسترس همگان هستند، اگر اراده نمایند و تمنای حضور در محضرشان باشد. انسان همیشه به‏دنبال الگوئی است که دارای ویژگی‏های متمایز از اطرافیانش باشد، یعنی بتواند ضمن آن‏که آگاهی و بشارت و بینش و مسیر روشن و دیدباز را برایش به ارمغان می‏آورد؛ اکسیر عشق و محبت و دوستی و صلح و صفا و آرامش و روحی آرام و روانی والا را در زندگیش بپاشد. بنابراین کسی الگوی دیگران نمی‏شود، مگر آن‏که چنین خصلت‏ها و ویژگی‏هائی در او به کمال رسیده باشند.

زمانی‏که به زندگی و آثار دکتر شریعتی نظر می‏افکنیم، رگه‏های محکمی از ویژگی‏های مزبور را می‏توانیم در او مشاهده نمائیم و شاید به همین دلیل باشد که او توانست با فطرت و احساس و قلب و تعقل بسیاری از جوانان ارتباط برقرار سازد و طریقت آزادگی و آزادمنشی و چگونه انسانی کامل شدن را به آن‏ها بیاموزد. وقتی شریعتی را می‏بینم، او را پرنده‏ای شیفته و عاشق می‏یابم که در زمانه‏ای پرآشوب، یکه و تنها به دل صحرا می‏زند، تا همچون بلبلی خوش صدا در کنار بوستان گل‏هایش، ندای سرمستی و آزادگی سردهد و از خدایش می‏خواهد که چگونه زیستن را به او بیآموزد، که چگونه مردن را خود، خواهد آموخت. او ضمن آن‏که ابعاد متعالی اسلام راستین را به جوانان آموزش می‏داد و آن‏ها را نسبت به تحولات زمانه آگاه می‏ساخت، شورانگیزترین واژه‏ها را برای چگونه زیستن که در شهادت تجلی می‏یابد، انتخاب می‏نمود و در گوش زمانه می‏خواند: آن‏هائی که با انتخاب برترین الگوها، بهترین مسیر را برای زیستن برگزیدند، مرگی شهادت‏گونه دارند؛ چراکه اگر در راه اعتقادی والا، جان به جان‏آفرین تسلیم نمائی، به مشهد شهادت رسیده‏ای. کسی‏که با توسل به الگوهای برتر، راه خود را برای زیستن انتخاب می‏نماید، "زیستنی در جوهر دارد، نه در ذات؛ که زیستن در ذات مفهوم نیست، که آن بودن است؛ و شدن نیست." الگوی برتر به ما می‏موزد که فلسفه زندگی، ((شدن)) است و دائم از حالتی به حالتی برتر، تغییر یافتن؛ که برای ((بودن)) زیست کردن، همان مرده‏گی تدریجی و دردآوری است که بسیاری از انسان‏ها با آن دست یه گریبانند، از زندگی بیزارند و هدفی برای خود متصور نمی‏باشند. پس اگر برای ((شدن)) زیستن نمائیم، هرگونه که بمیریم، شهید هستیم و بدانیم که: "شهادت دعوتی است به همه عصرها و همة نسل‏ها" تا مسیر شدن را هموار نماید و عالم برتر را هویدا سازد. از زبان او می‏شنویم که: اگر "امروز برادر ما ((بودن)) ندارد، غمی نیست، چه او می‏زید؛ در خاطره‏ها زنده است؛ زیستنش در روان‏ها جاری است و فقط این بودنش هست که خالی است."

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 
comment نظرات ()