راز

سفر به ديار يار (بخش پاياني)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٤
 

پيام شماره 353

ياران همراه!

در آن‏جا همه چيز آن‏طورند كه بايد باشند،‌ مثل باغ گل. كينه‏ها و جدايي‏ها به دوستي و محبت بدل شده،‌ راستي و صداقت در گفتار و كردار هويدا مي‏شوند و پروانه‏هاي عاشق از شراب و آب تجلي يار نوشيده، مست شده و هوشيار در طواف شمعي كه شعاع انوارش تا ابديت ادامه دارد، ذوب مي‏شوند. مي‏پيچند و مي‏سوزند،‌ مي‏رقصند و مي‏نازند تا باغ، فنا و پروانه‏ها نيست شوند.

آن‏جا از هياهوي دنيا خبري نيست. كسي سوداي سياست و اقتصاد در سر ندارد و هول و هواي مال و فرزند،‌ كسي را نيست. هر چه هست، حرف يار است و بس. عطر يار همه جا پيچيده و مشام عاشقان را معطر كرده تو گويي همه بوي يار گرفته،‌ روح و روانشان عطرآگين شده،‌ چهره‏اشان نمادي از زيبايي يار مي‏شود. هر جا مي‏روي با يار مي‏روي و هر چه مي‏كني براي يار است و بس. در آن‏جا بغض و كينة بدخواهان به خودشان واگذار شده و عاشقان تنها سوداي همنشيني با يار را در سينه مي‏پرورانند. گمشده را آن‏جا مي‏توان يافت و با او عمري زندگي كرد.

آن‏جا سرچشمة رويش‏هاست و شروع تولدي دوباره براي غنچه‏هايي كه پيرامونش مي‏شكفند. عاشقان حركتي از نو آغاز كرده،‌ در ايوان تماشاي يار نشسته،‌ از لب رود يار نوشيده و از مرز پريدن‏ها و ديدن‏ها گذر كرده،‌ طرحي نو در آئينة زمان و زندگي انداخته،‌ از پس ميدان نفس،‌ به ديدار يار رسيده و مكاشفه با دل مي‏كنند؛‌ مكاشفه‏اي كه پيرامون طواف، لحظه لحظه‏اش سراسر از مستي و شيدايي و جنون است.

آن‏جا بيهودگي بي‏معناست و لحظه لحظة انبوه زمان،‌ طراوت و زيبايي برگ‏هاي نو را تداعي كرده و جوي زمان كه از پاي بوته‏هاي گل‏هاي رنگارنگ كه از سراسر گيتي جمع شده‏اند، گذشته و سينه‏ها را از عطر آگاهي و شناخت لبريز كرده،‌ با شبنم افشان روي يار معطر شده،‌ توان مشاهدة‌ يار را فراهم كرده و رضاي دوست را استجابت مي‏كند.

آن‏جا يك نشانه است كه آدمي راه پيدا كرده به يار برسد، نشانه‏اي بي همتا كه مثلش را در عالم فاني نمي‏توان يافت،‌ نشانه‏اي كه طريقت راستي عيان كرده،‌ شهد مستي بر كام ريخته و منش ذوب شدن و فنا شدن در دوست را مي‏آموزد. نشانه‏اي كه به آدمي ياري مي‏رساند، روح را از ناپاكي‏هاي دنيا آراسته كرده،‌ در مسير بندگي گام برداشته و انساني متعالي براي رضاي دوست شود. به‏راستي آن‏جا همه چيز آن‏طورند كه بايد باشند،‌ مثل خانة امن و راحت خويشتن كه جايي بهتر از "خانه" يافت نشود،‌ حتي اگر در زيباترين مكان‏هاي دنيا سرگرم باشي، باز مي‏خواهي به خانه‏ات بازگردي و چون از كعبه بازمي‏گردي به شهرت، گويي از خانه‏ات دور شده‏اي و دوباره مي‏خواهي به آن‏جا برگردي تا دوباره در كنار يار آرامش يابي و در نهايت راستي، مست و مجنون با او يكي شوي. كمتر كسي يافت مي‏شود كه با پيداكردن آن "نشانه"، تمناي دوبارة وصل نداشته باشد و با بهانه، دنبال يار در خانه‏اش نرود

آن‏جا گل، گل است و پروانه،‌ پروانه و شمع بر اين راز به خوبي آگاه است. كسي نمي‏خواهد ديگري باشد و همه تمناي وصل دارند و سوداي "كل شيء هالك الا وجهه" در دل مي‏پرورانند تا قطره‏اي شده به دريا رفته، در او فنا شوند و چون فنا شوند، خويشتن به درستي شناسند و راه و رسم روزگار به رضاي يار تدبير كرده،‌ رسم راستي و مستي و نيستي نيكو به جا آورده كه همان راز و رمز دوستي و محبت و طريقت طواف خانه يار است.

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 

 

 


 
comment نظرات ()