راز

سفر به ديار يار (2)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳
 

پيام شماره 352

 

ياران همراه!

 

در آن‏جا هر چه هست بخشش و ايثار و ازخودگذشتگي است. كسي را نبايد امر يا نهي كرد. كسي را نبايد بد گفت و دلي را نبايد شكست. بر صورت‏ها بايد خنديد و گل خنده را بر چهره‏ها كه بر قلب‏ها هديه داد. آن‏جا خانة‌ خداست كه همان خانة انسان‏ست. در خانة دوست بهترين‏ها به ارمغان آورده مي‏شوند. هر چه هست،‌ صلح و دوستي و يكرنگي و يكدلي است. كسي را با كسي دشمني و عداوت نيست. همه با هم برابرند و هم‏دوش و هم‏قوارة هم به گرد يار مي‏چرخند. پيام طواف، پيام آشتي و صفاست و هركس طواف بيشتري كند، ثواب بيشتري نصيب خود كرده، به سرزمين سبز دوستي نزديكتر مي‏شود. همه جا زيبايي است. همه جا عطر گل است. تابش آبي آسمان در نگاه‏ها پيداست و نگاه‏ها سرشار از عشق و بخشش و ايثار و ازخودگذشتگي.

در آن‏جا حرف،‌ حرف عقل و منطق نيست كه حرف دل است و اگر دلي آماده نباشد،‌ سفر دوباره بايد آغازيد. "بايزيدي" از كعبه پرسيد تو از خاكي و من نيز. چرا بايد مني ترا طواف كند؟ كعبه خنديد و گفت: تو با پا مي‏‏آيي و به گرد من مي‏چرخي. با دل بيا؛ من به گردت مي‏چرخم. اگر دلي قادر به ديدن نباشد،‌ بايد صاحب دل به آراستن و پيرايش آن مشغول شود،‌ قبل از آن‏كه كسي را متهم به آلودگي دل كند. اگر در دل، عشق ماوآ گزيند، اغيار بيرون خواهند رفت و چون دل پاك شود، مي‏بيند. آيينة دل،‌ نقش خدا بر سينه اندازد،‌ شيطان از دل برون رود و كعبة خاكي گرداگرد دل طواف كند، اما نه در خواب كه در بيداري. در صبحي روشن كه به تصوير كشيده‏ايم و نقاش شده‏ايم تا بهترين جلوه‏هاي هستي را براي خود رقم زده، نه سياست را و نه جامعه و خانواده را مسئول آلودگي دل ندانسته، در كوه سنگي سحر (در لغت مكه به معناي سنگ است) و در افق روشنايي و بينايي،‌ پاكي و سلامت را در دل آذين بسته، به استقبال يار برويم كه اين‏ها،‌ حرف عقل و منطق نيستند كه حرف دل است.

در آن‏جا همه چيز آن‏طورند كه بايد باشند،‌ مثل بهشت. رؤيا بي آغاز نيست و دعا بي‏جواب نباشد. اوج من در آن‏جا هويداست و درة‌ يار پيدا. كسي را اسير نفس نيست و دنيا را آن‏گونه مي‏بيند كه هست و اگر نمي‏پسندد، به سعي مي‏رود و مي‏رود و مي‏رود و مي‏رود و مي‏رود و مي‏رود و مي‏رود و در انتها تقصير مي‏كند تا از احرام برون آمده، تولدي دوباره و زندگي تازه را از نو شروع كند. از اوج صخرة صفا كه خود بر آن نشسته‏اي،‌ درة يار پيداست تا سفري تازه آغاز كني و رؤيايي شيرين دنبال و در آن‏جا هرچه بخواهي و دعا كني،‌ همان شود، اگر با پاي دل از كوه صفا بالا روي و با چشم دل درة‌ يار را نظاره‏گر باشي. آري! در آن‏جا همه چيز آن‏طورند كه بايد باشند،‌ مثل بهشت.

در آن‏جا....... (ادامه دارد)

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.  

 


 
comment نظرات ()