راز

درس زندگی و تماميت عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٦
 

پيام شماره 336

 

ياران همراه!

 

به دنبال انتشار نامة سرگشادة 57 اقتصاددان در خصوص اوضاع اقتصادي كشور به رئيس جمهور،‌ ايشان در جمع منتخبان استان سمنان به انتقاد مستقیم و صریح از نامه پرداخته و ضمن دفاع از دستور کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی، از اساتید خواست: "ادعای خود را به‏صورت علمی ثابت كنند." به گزارش رسانه‏ها،‌ دكتر احمدي‏نژاد همچنين منتقدان سياست‏هاي دولت نهم را به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم کرد. از اين‏كه رئيس جمهور محترم خواهان استدلال‏هاي علمي پيرامون مسائل اقتصادي‏اند، بايد مورد توجه و استقبال قرار گيرد،‌ چرا كه بسياري در اين پندارند كه دولت نهم نسبت به مباحث نظري بي‏اعتناست و تنها به دنبال پروژه‏هاي اجرايي است. اما ايراد اتهام به اساتيد بي‏مدعاي دانشگاه كه با بيان واقعيت‏هاي موجود، به قوت و اصلاح قدم‏هاي دولت در مسير سازندگي كشور انديشيده و  تنها عشق به وطن در سينه داشته و به استقلال و اقتدار ميهن فكر مي‏كنند،‌ كاري اخلاقي و پسنديده نيست و اگر در اين دنيا كساني‏كه حرمت اساتيد و قلمشان را پاس نمي‏دارند جوابگو نباشند، به‏طور حتم در سراي آخرت پاسخگو خواهند بود.

در آغاز تصميم داشتم كه پيام امروز را به "استدلال علمي"‌ مورد نظر رئيس جمهور محترم اختصاص دهم،‌ اما از آن‏جايي كه در ايام شهادت زيباترين اسوه اخلاق و معرفت، معلم بزرگ درس زندگي و تماميت عشق،‌ بانوي دو سراي دنيا و آخرت و مادر تمامي دل‏سوختگان و آزادگان هستيم،‌ پيام امروز را تكراري از مطالب پيشين كرده و جواب رئيس جمهور محترم را پس از ايام شهادت، قلمي خواهم كرد،‌ انشاءالله.

**

در میان معصومین، شاید فاطمة‌ زهرا (س) یکی از معدود کسانی باشد که نه تاریخ تولد معلومی دارد و نه زمان وفات مشخصی! و این شاید سری باشد برای خردمندان که جلوه‏های فراوان در پی دارد تا بیندیشند و به بعض اسرار آگاه شوند. از فاطمه (س) بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند، اما نمی‏دانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا بالعکس، تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شده‏اند؟ آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او می‏گوید: "اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اين‏كه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟" این‏ها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافی‏اند تا ادعا شود تمامی انسان‏هائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گم‏شده خود می‏گردند، بالاخره او را یافته‏اند؟

آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا می‏دهد: "او نور ديدة من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟" و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول می‏گوید: "آيا از رسول الله (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟" چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود: "اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد و با رضايت تو راضى خواهد شد." آیا به‏راستی فاطمه را باید این‏گونه شناخت، یا او را در صحنه‏های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟ آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قريش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟ یا این‏که چون او را "ام‏ابيها وام‏النّبى" می‏خوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسكين آلام و رنج‏هاى رسول الله (ص) در مسافرت‏ها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختی‏های فراوان در هجرت از مكه به مدينه به‏همراه خاندان پدر و ساير مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟

آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟ یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بيعت اجباری ايشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى (ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران حکومت و فشار میان ديوار و درب نيم‏سوز خانه‏اش، فرزندش محسن را سقط جنین كرد. آیا باید فاطمه را به دلیل این‏همه حرمان و مصیبت دوست داشت؟ یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتی‏های حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) می‏رود و با سخنرانى مستدل و اعتراض‏آميز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آن‏که نشان می‏دهد پشتیبان وحی رسول الله (ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی می‏گذارد، تکریم كرد؟

آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس كرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه كنند؟ به‏راستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟ آیا چون رسول الله (ص) درباره او فرموده است: "دخترم از اين جهت ((فاطمه)) ناميده شد كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است؟" به‏راستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصائلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی كرد. همه صفاتی را که در تک تک انسان‏های متعالی جستجو می‏كنیم، یک‏جا در فاطمه جمع شده‏اند. او را با هیچ کس و هیچ چیز نمی‏توان مقایسه كرد، بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت.

فاطمه (س) ((انسان)) کاملی بود که خداوند متعال او را الگوئی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد تا هر کس با هر آئین و مسلکی، بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشه‏اش، به سوی متعالی شدن گام بردارد. فاطمه درس زندگی است و تمامیت عشق است. می‏خواهم بگویم که او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسول الله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى (ع)، امام حسين (ع)، زينب كبرى (س) و ام‏كلثوم (س) بود، نباید شناخت. او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت. او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت. او را چون رهبری مدبر برای امت رسول الله بود، نباید شناخت. او را چون ((ام‏ابيها وام‏النّبى)) بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت. او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت. او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانواده‏اش، بل برای تمامی انسان‏ها بود، نباید شناخت. او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت. او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمة للعالمین بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت. این‏ها هرکدام می‏توانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالی‏که فاطمه روح خدا در کالبد زمان است. فاطمه یک انسان خداگونه است.

از فاطمه بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند، اما نمی‏دانم که فاطمه را بايد با چنین صفاتی شناخت یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا می‏کنند و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است، چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟ تنها می‏توانم بگویم که فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی همه آن‏ها را یک‏جا در ذات اقدس خود جمع كرده است.(پیام شماره 208- (20/3/1385))

*

در آغاز عشق بود و سکوت

و دیگر هیچ نبود

در عرش سکوت بود و تکرار سکوت

و انگار هیچ نبود

عشق بهانه‏ای برای خلقت نداشت

چون هیچ نبود.

*

سکوت را خیالی بود

که در دل عشق نبود

سکوت را بهانه‏ای بود

که عشق نداشت

سکوت تنهائی می‏خواست

عشق به دنبال گمشده بود.

*

عشق، شعر خلقت را سرود

"روز اول"، بهار بود

ملائک را به صف

"اردیبهشت" خیال بود

سکوت، همدمی می‏خواست

هنگام آفرینش "آسمان" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز دوم"، آغاز تابستان بود

کائنات را به صف

"تیر" تشنه لب

مایه حیات کم داشت

هنگام آفرینش "آب" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز سوم"، پایان تابستان بود

هفت آسمان را به صف

"شهریور" در انتظار

بهانه‏ای برای سرودن

هنگام آفرینش "زمین" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز چهارم"، زرد پائیز بود

گاهنبار به صف

"مهر" را آراسته کرد

باران خوشه‏های گندم

هنگام آفرینش "گیاهان" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز پنجم"، اول زمستان بود

مخلوقات به صف

"دی" در تنور آسمان دمید

یال اسب آشفته شد

هنگام آفرینش "جانوران" بود.

*

عشق، سکوت را نظاره کرد

سکوت خندید! محو شد

شعر خلقت تمام شد

"روز ششم"، پایان زمستان بود

بهار دوباره از راه می‏رسید، با عطر یاس

هنگام آفرینش "دردانة خلقت" شد.

*

شعر خلقت که تمام شد

عشق بود و فاطمه

و دیگر هیچ نبود

در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه

عشق بهانه‏ای برای خلقت داشت

فاطمه بهانه‏ای برای آفرینش "انسان" شد. (پیام شماره 229- (25/4/1385))

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.


 
comment نظرات ()