راز

آرزوها و اميدهای شيرين يک معلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۱
 

پيام شمارة 323

 

ياران همراه!

 

كساني‏كه سعادت زيارت خانة‌ خدا نصيبشان شده،‌ مي‏دانند كه هر شوط پيرامون كعبه،‌ حال و هواي خاصي داشته و دنياي خاصي را پيش‏روي چشمان طواف‏كنندگان باز مي‏كند؛‌ دنياي متفاوتي كه در آن، چهره‏ها،‌ صداها،‌ حركات،‌ رفتار و.... با شوط قبلي يكسان نيستند كه رمز و راز فراواني در آن است! اما وقتي به گذر زمان مي‏انديشم كه مملو از لحظه‏هاي خاص و بديع است و پنجره‏هاي متفاوتي را به روي ما بازمي‏كند كه هر پنجره به دنياي ديگري گشوده مي‏شود،‌ حديث دلدادگي طواف خانة‌ معبود را از نظر عبور داده كه چگونه براي انسان‏هاي هوشيار مي‏تواند تذكر و آئينه‏اي باشد از رفتار دنيوي تا شايد پس از آن،‌ اعمال و كردار و نيت خويش را بازسازي كنند. اكنون كه از مرز پنجاه سالگي عبور كرده‏ام و پنجاه و يكمين شمع زندگيم روشن شده است،‌ احساس دگرگوني روحي عجيبي سراسر وجودم را فراگرفته و انگار كه تمامي مظاهر دنيا برايم رنگ و بوي ديگري پيدا كرده‏اند. نمي‏دانم كه اگر بتوانم شمع‏هاي ديگري از عمرم را در آينده روشن كنم، چنين احساسي را دوباره مي‏توانم آزمون كنم؟ اما به‏راستي چنين آرزويي را در سر ندارم و در آرزوي فهم دنياهاي ديگري هستم كه فعلاً از دركشان عاجزم. اما دنياي كنوني كه ذهنم را احاطه كرده، اميد و آرزوهاي رنگارنگي را در خود جاي داده است. بهترين آرزويي كه مي‏توانم در اين روزهاي عزيز بهاري طرب‏انگيز و بانشاط كه با روز معلم نيز مصادف شده‏اند،‌ خوشبختي و نيك‏بختي ديگران است. به‏قول "لرد تنيسون": "راز خوشبختى در اين است‏كه بدانيد ديگران دليل خوشبختى شما هستند." و به‏تعبير "بودا": "اشك‏هاي ديگران را مبدل به نگاه‏هاي پر از شادي كردن، بهترين خوشبختي‏هاست." امروز هم آرزوي چنين انديشه‏اي را درسر مي‏پرورانم و عبارات و واژه‏هاي اين نوشته را با چنين نيتي آذين‏بندي مي‏كنم:   

آرزو مي‏كنم كه عظمت ايران دوباره احيا شود و كساني‏كه در صندلي رهبري جامعه قرار گرفته و توفيق خدمت به مردم را پيدا كرده‏‏اند،‌ تنها به چنين آرزويي انديشه كرده و براي رسيدن به آن،‌ از هيچ كوششي دريغ نكنند. رهبران بايد بدانند كه تنها با راستگويي به مردم و سخاوت مي‏توانند نيك‏بختي و سعادت را براي جامعه به ارمغان آورند و به گفتة "بزرگمهر حكيم": "آن‏كه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار به‏راستي؛ در اين جهان نيك‏بخت است."    

آرزو مي‏كنم كه سليقه و ارادة شخصي‌ رهبران سياسي – مذهبي بر سرنوشت كشور حاكم نشده و هيچ‏گاه فضاي كنترلي و دستوري بر كشور حاكم نشود. مردم زماني طعم سعادت و آرامش و صلح را خواهند چشيد كه به‏درستي ببينند رهبرانشان بر "قدرت عشق" به مردم ‌تكيه زده‏اند و خواهان برقراري نظامي مردم‏سالارانه‏اند و نه بر "عشق به قدرت" به مردم كه تنها از طريق نظام كنترلي قابل دست‏يابي است. فشار و كنترل هرگز نخواهد توانست دوستي و مودت به‏همراه آورد،‌بلكه تنفر و جدايي را شدت خواهد بخشيد. به‏قول "گاندي": "هيچ‏وقت نمي‌توانيد با مشت گره‌كرده دست كسي را به گرمي بفشاريد."

آرزو مي‏كنم كه اسلام بازيچة‌ دست عده‏اي قرار نگرفته تا از آن پلي براي رسيدن به اهداف شخصي،‌ آرماني و ايدئولوژيكي خود بسازند. درحالي‏كه اكثر علماي اسلام استفادة ابزاري از دين را مردود اعلام كرده و به صراحت گفته‏اند كه:‌ "استفاده ابزاري از دين در امور سياسي و اجتماعي امري خلاف است. مسوولين به‏جاي پرداختن به بازي‌‏هاي سياسي، عزم خود را براي حل مشكلات به‏كار بندند." اما هنوز استفاده ابزاري از دين در بسياري از زمينه‏ها مورد استفادة مسئولين سياسي قرار مي‏گيرد كه باورهاي ديني مردم را به چالش كشانده است.   

آرزو مي‏كنم فرهنگ صحيح اسلام دوباره احيا شده،‌ خرافات،‌ جزم‏انديشي و يك‏سو نگري نسبت به انديشه‏هاي ديني كه بخش اعظم آن‏را متوليان سياسي دامن مي‏زنند، براي هميشه از جامعه رخت بربندد و نسل جوان با تمامي وجود،‌ درك كند كه در پناه قرآن و اهل بيت مي‏تواند مسير پيشرفت و تعالي را طي كرده و توشة‌ مناسبي براي آخرت ذخيره كند. گل اسلام داراي آن‏چنان عطري است كه فضاي عالم را عطرآگين كرده و برفرض پاگذاشتن بر گل با شيوع خرافات و انديشه‏هاي باطل،‌ هرگز عطر آن از بين نرفته و همچنان فضاي عالم با آن خوشبو و معطر شده است. به‏تعبير "ولتر": "شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آن‏را در فضا محو سازيد."  

آرزو مي‏كنم كه فرهنگ عشق و مودت جايگزين تفكر تقابل و جدايي قرار گرفته و تمامي افراد جامعه در كنار هم به ساختن ايراني آباد،‌ قدرتمند، عزت‏مند،‌ پيشرفته و سربلند اهتمام ورزند. نبايد تنها در انديشة خود بود و بايد از صميم قلب درك كنيم كه پيشرفت و خوشبختي ما در گرو پيشرفت و خوشبختي ديگران است. رمز موفقيت و تعالي يك جامعه،‌ مشاركت و همدلي همه آحاد است و به تعبير پرمعني "ماري كوري": "نمي‌توانيد به ساختن دنياي بهتر اميد داشته باشيد؛ مگر آن‌كه تك‌تك افراد اجتماع، پيشرفت كنند. به‏اين منظور، هر يك از ما بايد علاوه بر اين‌كه به پيشرفت خود بيانديشيم، در برابر عموم افراد بشر نيز احساس مسؤليت كنيم. وظيفة ما اين است‏كه براي كساني‏كه مي‌توانيم؛ مفيد واقع شويم."

آرزو مي‏كنم كه انديشة بي‏تفاوتي و لاقيدي از ميان جوانان ازميان رفته و ديو فساد و افيون كه قاطبه كثيري از جوانان اين مرز و بوم را تهديد مي‏كند، به‏كلي زايل شده و جوانان ايراني با عزمي راسخ و اراده‏اي پولادين، به خودآگاهي و خودشناسي ملي- ديني رسيده و با انديشه‏اي پويا در تمامي صحنه‏هاي اجتماعي- اقتصادي- سياسي- فرهنگي و.... مشاركت كنند. ما مي‏توانيم جوانان را به فراگيري دانش رهنمون كنيم، اما هرگز نخواهيم توانست آن‏ها را وادار به انديشيدن،‌ تأمل و كسب خودآگاهي نمائيم. جوانان بايد خود به‏پا خيزند و خويشتن حقيقي خويش را به‏دست آورند و با عزمي راسخ،‌ به ساختن دنيايي جديد و متعالي بپردازند. به تعبير "گوته": "كسي‏كه داراي عزمي راسخ است، جهان را مطابق ميل خويش عوض مي‏كند."

آرزو مي‏كنم كه عقل سياسي دستگاه ديپلماسي كشور فزوني يافته و حفظ منافع ملي، يگانه شاخص براي تصميم‏سازي‏هاي سياست خارجي باشد.

آرزو مي‏كنم كه عقل اقتصادي دولت بر ارادة‌ مردمي استوار شده و ساية شوم اقتصاد دولت‏سالار براي هميشه از سر اقتصاد كشور برداشته شود.

آرزو مي‏كنم كه شادي و سرور، دوباره به خانواده‏هاي ايراني برگردد و همه با دلي خوش و رواني شاد، روزگار بگذرانند.

آرزو مي‏كنم كه تحمل دولت،‌ گروه‏هاي سياسي و قاطبة‌ مردم در مواجه شدن با مخالفان و انديشه‏هاي متفاوت فزوني يابد و همه دركنار هم، بدون بغض و كينه در فكر ساختن ايراني آباد و سربلند باشند. دولت هم بايد بداند كه از مردم بيشتر نمي‏داند و به‏قول آن ضرب‏المثل مشهور: "مشکل بسیاری از حکومت‏های جهان در این است‏که ضریب هوشی‏شان از ضریب هوشی مردم پایین تر است." پس، دولت بايد تحمل شنيدن صداهاي مخالف را داشته باشد تا بتواند به مردم خدمت كند.

آرزو مي‏كنم كه سانسور و تحديد آزادي‏هاي اجتماعي- سياسي، براي هميشه از فرهنگ سياسي اين مرز و بوم حذف شده و همه بتوانند در پناه قانون زندگي توأم با آرامش و دور از التهاب و تشويش را سپري كنند.

آرزو مي‏كنم كه مقدمات ظهور يار فراهم شود و دنياي زيباي عدل و داد براي همه صلح‏جويان و آزادي‏طلبان و آزادانديشان فراهم شود.

و ده‏ها آرزو و اميد زيباي ديگر براي مردم و ايران عزيز،‌ هديه از معلمي در روز تولدش كه برف سپيدي محاسنش را پوشانده است. اما به‏خوبي مي‏دانم كه چنين آرزوهايي، آرزوي تمامي ايرانيان از خرد و كلان است و همه در تمامي سنين به‏دنبال رسيدن به آن‏ها هستند. من خود نيز از همان دوران نوجواني و جواني به اميد چنين آرزوهايي روزگار مي‏گذراندم و هنوز در حسرت رسيدن به آن‏ها روز را به شب مي‏رسانم. اما چرا اين‏ها را به‏مناسبت ورود به دنياي پنجاه و يك‏سالگي انگاشتم،‌ شايد دليلش شوق اشتياق فراوان براي ديدن آن‏هاست كه مي‏دانم وقت تنگ است و نمي‏خواهم با حسرت نديدن آرزوهايم، چشم فرو بندم. اين روزها،‌ دايم در فكر سفر و ديدن يارم و آن‏قدر دستپاچة رسيدن به معبودم كه مي‏خواهم همة حرف‏هايم را تا دير نشده، بزنم تا دنياي امروزم را رنگين كنم و به اميد دنيايي بهتر،‌ فردا را صدا زده و گل‏هاي نيايش را يك‏به‏يك در گلداني بلورين گذاشته و به نسل آينده پيشكش نمايم. بسيار سخت است كه تصور كنيم،‌ در آينده با دنيايي بهتر روبه‏رو نيستيم و به اميد رسيدن به جهاني بدون وحشت و ترس و ظلم و ستم و جنگ و خونريزي و اختناق،‌ روزشماري كرده تا بلكه آرزوهامان تعبير شده،‌ درختان پائيزي پنجرة خانه‏امان برگ دهند و شكوفه‏هاي وجودمان به‏بار نشيند. آيا آرزوها و رؤياهاي شيرين مرغ مهتاب دل‏هاي عاشق بالاخره تعبير خواهند شد و ساية شاخه‏هاي شكستة افكار پوسيده براي هميشه محو مي‏شوند تا آرامش ابدي بر دل‏ها حاكم شود؟ نمي‏خواهيم فرصت‏هاي خوب را از كف بدهيم و تنها با رؤياهاي شيرين،‌ دل‏مشغولي كنيم،‌ چرا كه لحظه‏ها به‏سرعت از پي لحظه‏ها مي‏گذرند و به‏زودي بايد شمعي ديگر را براي خود روشن كنيم، شمعي كه مي‏تواند "كيك تولد" را روشن كند يا "سنگ قبر" را كه اگر تغييري در اوضاع نباشد، به‏راستي چه فرقي خواهد كرد آن شمع كجا روشن شود؟ همچنين نمي‏خواهيم به قول "جين كاكتيو" از تاريخ حقيقتى بسازيم كه سرانجام به افسانه منتهي شده و افسانه هم دروغى باشد كه سرانجام به تاريخ بپيوندد،‌ بلكه مي‏خواهيم بار ديگر متولد شده و دنيايي سرشار از آرامش و نيكبختي براي همنوعان خود بسازيم. اگر شمعي براي تولد دوباره‏امان روشن مي‏كنيم به اميد پيروزي و رسيدن به آرزوهاي بزرگ باشد، هرچند در راه رسيدن به آن‏ها نابود شويم. به‏قول‌ "ارنست همينگوي": "انسان براي پيروزي آفريده شده است، او را ميتوان نابود كرد ولي نمي‏توان شكست داد." در طواف و مبارزة بي‏امان زندگي،‌ دنياهاي بهتر را بايد تجربه كرد و آرزوهاي شيرين از سرشاخه‏هاي اميد چيد. شايد راز رؤيت دنياهاي متفاوت پيرامون طواف كعبه، تفكر و تعمق در كار دنيا باشد كه سرگردان نباشيم، پشت "ديوار دانايي اردو بزنيم‌ "، "پي آواز حقيقت بدويم" و خوشبختي و نيك‏بختي ديگران را آرزو كنيم.


هميشه سبز و آفتابي باشيد.         

 


 
comment نظرات ()