راز

خواب پروانه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۸
 

پيام شماره 322

 

ياران همراه!

 

پروانه در خواب ديد، گل پژمرده و اشك شمع تمام شده؛ بر چشمان شمع گريست، شمع شعله کشید؛ لبانش را بر گلبرگ‏هاي گل گذاشت و شهد حيات را بر جانش ريخت، گل تازه شد و شهد شیرینی از طراوت و عاشقی وجودش را به پروانه هدیه داد. پروانه زندگی را با معشوق می‏خواهد و مهر دلدار آن‏چنان در دلش جا گرفته که بدون یار زیستن نداند و برای بودن با معشوق، از سر و جان می‏گذرد تا دل دایم با دلدار باشد.

"آن‏چنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت

كه اگر سر برود از دل و جان نرود"

 

حديث انسان‏هاي دردمندي است كه با اشتیاق و شتاب، به‏دنبال شمع راه و گل زندگي‏اند و ایامی در "گره کور کمار" حيرانند. دلی تشنه دارند که تنها با چشمة جوشندة معرفت یار سیراب و مست می‏شوند و تنی خسته که زیر سایة لاله‏های سرخ واژگون کوی یار، آرام می‏گیرند و تا در آغوش معبود نلغزند، نشکفند. اگر به خانة معشوق نرسند، خود را در قفس زندگي محبوس می‏بینند و با دلی سرشار از غم و اندوه در سینه، با همة وجود، رهايي را فرياد مي‏زنند.

"گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد

گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز

گفتا ز خوبرويان اين كار كمتر آيد"

 

انتظار ديدن يار،‌ وجودشان را لبريز از اشتیاق كرده و بر سر پيماني كه در ازل با معشوق خود بسته‏اند، پافشاری می‏کنند‏. درعین‏حال، دست دعا و تضرع به‏سوی معبود دراز کرده و بر پیمان‏شکنی‏های سهوی که ناشی از غفلت بوده، اظهار ند‏امت می‏کنند؛ و چون به رحمت معشوق امیدوار و مطمئن‏اند، پیمانی محکم‏تر با معبود بسته و با دلی آرام و چهره‏ای متبسم، محبوب خویش را عاشقانه ندا سر می‏دهند که الهی! ما را در آغوش گرم و پرمهر خود ایمن فرما و هیچ‏گاه به خودمان وامگذار و ما نیز عهد می‏بندیم که تا ابد بر سر پیمان عاشقی و دلدادگی باقی بمانیم.

"در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند

تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود"

 

آن‏ها تجلي عشق‏اند و نشانة يار كه هرچه دارند از ياراست و مصلحت و موهبت‏شان نيز از اوست. خير و صلاحشان از عشق است و رشد و بركت زندگي‏شان،‌ از ارادة‌ عشق. یاد محبوب همیشه و همه‏جا در روان و ذهنشان نقش بسته و آنی از فکر دلدار بیرون نروند. شب را با عشق یار سر بر بستر گذاشته و روز را با یاد و امید به او، آغاز کرده و در تمامی حالات، شوکت و عافیت را از او طلب کرده و درخانة غیر را نمی‏زنند، چراکه تجلی عشق‏‏اند و نشانة یار.

"هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود"

 

رهروان مسیر دلدادگی، بدون عشق،‌ آرزوي زيستن در سر نداشته و راه و نيت بندگی را با ارادة عشق كوك مي‏كنند. تمامي دنيا را در مقابل معشوق،‌ پوچ مي‏دانند و امروز را با ياد عشق سپري كرده و فردا را به اميد يار در انتظارند. آن‏ها میدانند که همة بهانة عالم از عشق است و سِرّ جاودانگی در اوست. عاشقان، درس عاشقی را با وضو و طهارت نفس به پروانه‏‏های دشت شقایق‏های واژگون می‏آموزند تا خواب همة پروانه‏ها تعبیر شده و در کنار شمع راه امامت و گل زندگی شهادت، حدیث دلدادگی و بندگی را در محضر یار به نمایش گذارند.

 

در دالان عمر كه عشق رخ مي‏نمود

پنجرة دل بر سبزي زمين باز شد

شادي و سرور بر برگ درختان آويزان ماند

برخيز و تماشا كن

پروانه بيدار است

زندگي زيباست

 

از شبكة دهليز نور كه عشق فرو مي‏ريخت

چشم دل از كرانة‌ لذت رؤياي شيرين معشوق

سيبي از محراب نماز يار چيد و بر سجادة عشق گذاشت

از ساية غم بگذر

گل به گلستان شد

لبخند به شور آمد

 

از مرز هستي و روشني كه عشق عبور مي‏كرد

گوش جان از خوابي سنگين پريد

و طنين گمشده‏اي را بر صور اسرافيل دميد

شمع راه روشن شد

دل،‌ خوشة پروين آورد

عطر یاس بر آن ریخت.

 

در غبار نيلي شب كه ردپاي عشق نقش مي‏بست

اشك مهتاب صورت ماه را تر كرد

و نسيم از سرشاخه‏هاي آرزو بر ستاره‏ها وزید

خانة دل را جاروب كن

آب بر خاك بريز

يار از راه رسيد.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید. 

 


 
comment نظرات ()