راز

حديث قلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٥
 

پیام شماره 300

یاران همراه!

امروز تولد وبلاگ است. 15 بهمن 1382کار نوشتن را اینجا شروع کردم و به لطف و شکر باریتعالی هم‏چنان ادامه دارد، هرچند دائم وسواسم برای نوشتن بیشتر و سخت‏تر می‏شود و نمی‏خواهم نوشته‏هایم تکراری و دم‏دستی شوند و به‏همین دلیل بارها تصمیم به ننوشتن کرده‏ام تا از نوشتن تکراری بهتر باشد!

انتخاب موضوعی قابل تأمل و گلچین تک‏تک واژه‏های مرتبط و تأثیرگذار از اقیانوس بیکران و لایتناهی کلمات، کار هنرمندانه‏ای می‏طلبد که اگر با عالم غیرمادی گره نخورد، بر روح که از جنس ماده نیست، نخواهد نشست که راز ماندگاری بسیاری از آثار برجسته در همین نکتة ظریف است. کلماتی ماندگارند که مرغ باغ ملکوت باشند و از عالم بالا تابلوی ذهن را نقاشی کنند تا بتوانند ماندگارترین مفاهیم و عبارات را خلق کرده، احوال زمینیان را آشکار سازند و راز دل‏های خسته، درمانده، کاوش‏گر، جستجوگر، پرسشگر و پرستندة زمینی را هویدا کنند. وقتی کار نگارش شروع می‏شود و کلمات از ذهن بر صفحه نقش می‏بندند، دنیای درونی نویسنده بر مخاطبانش آشکار شده، پنجرة افکارش باز می‏شود و نسیمی که از ذهن و روح و قلب و روان و افکار نویسنده برمی‏خیزد، صورت رهگذران آشنا یا اتفاقی را نوازش داده و همگرایی فکری و روحی نویسنده و مخاطبانش را تقویت می‏کند. درواقع، نوشتة هر نویسنده‏ای می‏تواند آینة تمام‏نمایی از افکار و افعال و کردار زمینی‏اش باشد و اگر کار نگارش استمرار یابد، پنجرة افکار او، فراخ‏تر و شفاف‏تر خواهد شد و رهگذران بیشتری از زیر قاب آن عبور خواهند کرد، آشنایان خواهند ماند و رهگذران اتفاقی نیز به جرگة آشنایان خواهند پیوست. کمتر نویسنده‏ای پیدا می‏شود که برای همیشه به خود دروغ گفته، پنجره‏ای غیرواقعی و تصنعی از اندیشه‏هایش بسازد تا تنها رهگذران را خوشایند و سلیقه و خواسته‏های آن‏ها را جوابگو باشد. نویسندگان بزرگی که آثاری ماندگار از خود برجای گذاشته‏اند با ندای دل و آوای عشق دست به قلم برده‏اند و ذکر خوبان را بر لب داشته‏اند و افکار قدسی بر مغز و دل گذرانده‏اند و مخاطبان آن‏ها همیشه در انتظار بازشدن دوباره پنجرة چنین افکاری بوده‏اند و اگر گه‏گاه دیربه‏دیر باز می‏شود، مدت‏ها در سایة قاب پنجره به انتظار شیرینی می‏نشینند تا پنجره دوباره باز شده و نوری از پشت پنجره بر ارواح منتظران بتابد، نوری که بتواند ارواح منتظر را جلا داده به آرامش برساند یا التهاب اذهان جستجوگر و پرسش‏گر را التیام بخشد. نویسنده می‏داند که عشق را باید نوشت، فقر را باید گفت و چون تمامی زندگی مملو از عشق و فقر است، پس نویسنده‏ای موفق و تواناست که بتواند این‏دو را به‏روشنی به تصویر بکشاند و مخاطبانش را در دنیای فقر و عشق صفای روح و روان دهد.

عشق را باید نوشت

فقر را باید گفت

پنجرة روح را

با نسیم سحری

          پاک کنیم

تا خورشید ضمیر

روشن شود

و کتاب دل عاشق را

با حریری از گل اقاقیا

مرطوب کنیم

زندگی را شاید

بازنویسی باید کرد

تا عشق را جور دیگر دید

بازکن پنجره را

کلمات

هوای تازه می‏خواهند

و کتاب زندگی

          منتظر است

تا زیر قاب پنجرة عشق

          نوشته شود

و با فقر تفسیر

مشق فقر و عشق

حدیث تکراری قلم است

و سوگند به قلم

که حدیث جاودانگی‏ست.

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 

 

 


 
comment نظرات ()