راز

امام خمینی، مظهر شور و شادی‏ها و سرور بود.
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۳
 

 

پیام شماره ۲۰۶

 

یاران همراه!

 

فردا سالروز رحلت امام خمینی (ره) و روز پس از آن، گرامیداشت قیام پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ هجری شمسی است. دو مناسبتی که به‏طور شگفت‏انگیزی به‏دنبال هم آمده‏اند، به‏هم گره خورده‏اند و هرکدام می‏تواند تفسیری برای دیگری باشد. امام خمینی از پانزده خرداد طلوع کرد و غروب جسمانیش، روز قبل از آن بود؛ امٌا، دنبال هم آمدن این دو واقعه به‏صورتی تقدیر شده‏اند که قیام پانزده خرداد باید با حرکت جسمانی خمینی از دنیا به عالم برتر آغاز گردد و هرگونه تفسیری از نهضت مردمی ملت ایران علیه جور و ستم، باید با نام و یاد او آغاز گردد که این‏هم از شگفتی‏های تاریخ است! شاید تاریخ خواسته است به آزادگان یادآوری کند که طریقه آزادگی و آزادمنشی، حراست و پاسداری از اندیشه‏های امام خمینی است. مبارزی که به جز نیکبختی، آرامش، سربلندی، عزٌت و عظمت ایران و مسلمین، آرزوئی دیگر در سرنداشت؛ که چه شورانگیز آرزوئی است؛ آرزوی رهبر آزاده‏ای که امروز بسیاری از آزادگان و مصلحان جهان به نیکی از او یاد می‏نمایند و به تفسیر و ترجمه سخن او برای ملت‏های خود می‏پردازند تا بتوانند یک نظام سیاسی مبتنی بر قسط و اخلاق و معنویت بنا نهند. خمینی می‏خواست نظامی بر پایه قسط بنا نهاد و اخلاق و معنویت اسلامی را در تمامی شریان‏های آن، جاری سازد؛ امٌا هیچ‏گاه از اسلام، استفاده ابزاری نکرد و اگر سیاست را همراه دین می‏خواست، اما دین سیاست‏زده آرزو نمی‏کرد. او آرزو نداشت که اصول سیاست را با ((سلیقه‏های دینی)) تبیین نمایند، هرچند آن نظام سیاسی را جستجو می‏کرد که دین‏زده و دین‏گریز نباشد. او نمی‏خواست که رفتارهای مردان سیاست و دین در عرصه ملوٌن دیپلماسی، تفسیری از دین باشد که اشتباه در رفتار سیاسی به اشتباه اصول دین تفسیر گردد. او هرگز آرزو نداشت که سلیقه‏ و خواسته عده‏ای به‏نام دین و معنویت تعبیر گردد که از آن ابزاری برای رسیدن به ایده‏آل‏های خود بهره‏برداری نمایند. رفتار و کردار و گفتار او را طی تمامی سال‏های مبارزه بنگرید که او هرگز نمی‏خواست کسی را با زور و تهدید روانه بهشت نماید. او آزادگی و آزادمنشی توأم با اخلاق و معنویت را برای ملت خود جستجو می‏کرد و تحقق چنین آرزوئی را مستلزم مبارزه‏ای خستگی ناپذیر در ((نفس)) می‏دانست و چنین مبارزه‏ای را به‏خود فرد وامی‏گذاشت. بدین‏سان، خمینی را تنها یک آرمان‏گرا که به‏دنبال ایجاد مدینه‏ای فاضله- بدون حضور مردم- باشد، نمی‏شناسم که او را نیز یک واقع‏گرا می‏بینم که شناخت کامل نسبت به جهان پیرامونی و خلقیات مردم داشت. او مبارزی بود که نه‏تنها دنیا و روابط پیچیده مسلط بر آن‏را به‏خوبی می‏شناخت، بلکه ملت و جامعه خود را به‏درستی درک می‏نمود و بر همین اساس، توانست همه را با خود در جهت استقرار نظام ((جمهوری اسلامی)) هم‏آوا نماید و اعتماد قاطبه ملت، بالخصوص جوانان را به‏دست آورد که اگر هر نوع نظام سیاسی دیگری را هم ندا می‏داد، مردم لبیک می‏گفتند و در جهت استقرار آن جان‏فشانی می‏نمودند. بنابراین، چگونگی حرکت او و رابطه‏اش با مردم و خواسته‏های آنان، می‏تواند درسی برای بسیاری از مکاتب سیاسی باشد که امروزه در آکادمی‏های بزرگ جهانی تعلیم داده می‏شود. خمینی را نه‏تنها باید مظهر استقامت و مبارزه شناخت، که او نمادی از اخلاق، معنویت، صداقت و یکروئی بود و چنین ویژگی‏هائی را نه‏تنها برای تمامی ملت‏ها آرزو می‏کرد، بلکه می‏خواست از آن تدبیر و شاخصی برای سردمداران حکومتی – حداقل در کشور خود- بسازد. او آرزو می‏کرد به تربیت نسلی بپردازد که حرف و عملشان یکی باشد، که البته آرزوئی بس بزرگ و سخت است؛ که او نیز همان‏گونه می‏زیست که سخن می‏گفت و تناقض در رفتار و گفتار را برنمی‏تابید. برای او سیاست و مبارزه، عین زندگی بود و زندگی را با لطافت و شور تفسیر می‏کرد و پیروانش را در مکتب اشراق و عرفان آبدیده می‏نمود. یعنی، او همه چیز را به‏مثابه ((مبارزه)) تفسیر می‏کرد و تمامی توانش را در بهتر به ثمر رساندن آن معطوف می‏نمود؛ به‏همین دلیل بود که همیشه مسئولیت اعمال خویش را حتی در سخت‏ترین شرایط، می‏پذیرفت و با ((اقتدار)) تصمیم می‏گرفت و زیست می‏کرد و از مبارزه‏ای که در پیش گرفته بود، لذت می‏برد و همیشه احساس شادی می‏کرد؛ در سخت‏ترین شرایط مبارزه، هیچ‏گاه اثرات یأس و نومیدی در چهره و گفتارش هویدا نبود. بدین‏سان مبارزه از او نه‏تنها یک رهبر سیاسی ساخته بود، که همه او را یک سالک دینی و معنوی می‏شناختند؛ سالکی که از تمامی تمنیٌات غیرضرور خود را مبری می‏ساخت و این‏گونه بود که موفق به دیدن شگفتی‏هائی می‏شد و عوالمی را درک می‏نمود که خیلی‏ از مردان طریقت و رؤیت، از دیدن آن عاجز بودند. برای او مبارزه شادی‏آور بود، که زندگی را جز مبارزه تفسیر نمی‏نمود، حتی مرگ را نیز بخشی از مبارزه می‏دانست و مرگ را زمانی حزن‏انگیز می‏دانست که در بستر فرد بی‏انگیزه و دور از مبارزه، به سراغش بیآید، چراکه به‏هنگام مبارزه، مرگ نه‏تنها دردناک نیست که پیام‏آور افتخارات و شادی‏هاست که او نیز مظهر شور و شادی‏ها و سرور بود؛ او فریاد مرگ نبود که فریاد مبارزه برای یک زندگی آبرومند بود و او را فریاد تخاصم و درگیری نمی‏شناسند که نمادی از تعامل و درک جهانیان بود. مرگ جسمانی او روز قبل از سالروز پانزدهم خرداد، نمادی از تمامیت مبارزه اوست.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.    

 


 
comment نظرات ()