راز

سرگذشت من
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

 

سرگذشت من است آن­چه در ادامه می خوانید

امیدوارم از خواندنش لذت ببرید

*

داستان سرگذشت من از همین لحظه آغاز می­شود

یار منتظر، معشوق منتظر،

صورت عاشق سرخ،

دست های معشوق گرم و باز

میخانه سرخگون و آمادة دیدار؛

وقت ملاقات است.

 

در ضمیر پنجرة ورود، رمز عبور جاریست-

پرده ها کنار می­روند،

عاشق چشم دل بر سینة یار می بندد

حرف اول نبشته است: "عشق"

"عشق" می گوید، وارد می شود.

 

هنوز معشوق بر آستانة در منتظر است

پنجره رو به در باز است و نسیم آرامش از آن جاری

تصویر یار بر پنجره می افتد

نسیم چیزی در گوش پنجره می گوید

پنجره می خندد و بی هیچ صدا بوسه می ریزد بر صورت معشوق،

اندام معشوق پُرمی شود از گلبرگ های بوسه  

معشوق در تصویر یار محو می شود.

 

 باید سوخت؛

تا رها شد.

 

نسیم آن روز،

چه حرف ها که در گوشم نخواند

چه راه ها که نشانم نداد

چه عکس ها که بر چهره ام ننشاند

 

تصویر ترا آن روز بر چهره ام دیدم

تویی که گمشده ام بودی یا تو در من گمشده بودی؛

نمی دانم

راستش را بگویم:

نسیم بود که رمز عبور بر گوشم خواند و من-

بی­اختیار گفتم: "عشق"

 

امروز،

آغاز سفر است،

سفری در اعماق دشت مستی

به راستی، مستی ِسوختن هم لذتی دارد؛

مستیِ سوختن در شط نور سوار بر قایق دوست

هرجا رفت، می روی؛

بی تردید حجاب ها را می دری و می روی

می روی تا هرجا نور باشد؛

بر فراز نور می روی

 

سرگذشت من از مرز رفتن آغاز شد

از دل نور،

از مغز آب،

از غفلتی شیرین،

از تپشی مست

از آن جا شروع شد که درخت شکوفه کرد،

خورشید میوه داد

از اردیبهشتی سراسر مست و غرق در مستی بهشت

 

سرگذشت من تا امروز-

از همان نقطه ای آغاز شد که پنجره خندید-

نسیم در گوشم خواند و من-

 هنوز بی­اختیار می گویم: "عشق"

 

جادة رفتنم هنوز می خواند و-

چه شورانگیز امروز در گوش نسیم می خواند:

من پای رفتنم؛ نه، من همان پنجره ام؛

نه! نه! تصویر بر پنجره ام

 

من هنوز بر در ایستاده ام-

منتظرم

صورتم سرخ، دست هایم گرم و باز-

منتظرم

میخانه ام سرخگون و آمادة ملاقات،

شرابم سرخ و لب دوز؛

آسمانم بارانی چکیده بر مژگان لرزانم

 

چه شوری، چه غوغایی؛

این جا همه هستند و من مستم

ببخش مرا، از انتظار می­ترسم؛

نه، انتظار شیرین است؛

من هنوز مستم

بی نهایت! چه­کسی شیشة عمر داد به دستم؟

 


 
comment نظرات ()