راز

سفره تنهایی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٧
 

 

با اجازه از حمید مصدق:

*

در اوایل دهة 40 شمسی (خرداد 1343 شمسی)، قطعه ای زیبا باعنوان "سیب" توسط زنده یاد دکتر حمید مصدق سروده شد که به سرعت در ذهن ایرانیان فرهنگ دوست نشست و شعرای دیگری ازجمله فروغ فرخ زاد به همان سبک، از خود سروده هایی به یادگار گذاشتند. من نیز سالیان پیش با الهام از قطعة سیب، چند خطی را سرودم که امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.

"تو به من خندیدی"

و چه زود فهمیدی

سر سفرة تنهایی من سیب کجا؟ عشق نبود

و در این نزدیکی، خنده کنان

"باغبان از پی من تند دوید"

تا سبدِ عشق به دامان ریزد

و بگوید که چرا سیب؟ بیا عشق بجوی!

دست خالی را دید، حیرت کرد و چه خوب می دانست

سال هاست، دل من غرق عرق پندارِ عشق کجا؟ یک سیب است

من به خود خندیدم، دل و دستم لرزید که رندانه می پنداشتم:

سیب قرمزِ باغچة این سایه، شکلی از دل عاشق دختر آن سایه است!

"و من اندیشه کنان غرق در این پندارم"

که چرا دست من خالی بود

و سبد خالی من سیب نداشت

تا یکی از آن را با احساس،

به دل دختر همسایه برم!

و هنوز غرق در این پندارم،

دختری همسایه در نزدیکی ماست

چه عبث پنداری!

 


 
comment نظرات ()