راز

حرف‏های غدیر
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٧
 

 

پیام شمارة 291

 

یاران همراه!

 

امروز که به دفتر کارم آمدم، احساس غرور و شادمانی غیرقابل وصفی سراسر وجودم را احاطه کرده بود و چنین احساسی، بدن به‏شدت بیمارم را که حتی قوزک پاهایم هم دیگر تحمل سنگینی آن‏را ندارند، التیام می‏داد، چراکه در اطراف خود، یاران مهربانی را مشاهده می‏کنم که با قلب‏هایی پاک و زلال و چشمانی منتظر و قدردان، نوشته‏های روزانه‏ام را دنبال کرده و اگر به‏مناسبتی مطلبی را به رشتة تحریر درنیاورم، با سخنان و پیام‏های خود، گله‏مندند. همین اتفاق دیروز نیز برایم تکرار شد که یکی از اساتید گرامی و پیشکسوت دانشکدة اقتصاد به اصرار می‏خواست که "حرف‏های غدیر" را که سال گذشته نگاشتم، دوباره‏نویسی کنم. به‏راستی که دنیای مجازی هم شگفتی‏های منحصر به‏فردی دارد که قلم از بیان این‏همه شکوه و زیبایی عاجز است. دنیایی که بسیاری از افراد، از طریق نوشته‏هایت، به خانة دل و افکارت راه می‏یابند، و انگار که سالیان مدیدی تو را می‏شناسند. باید در فرصتی مناسب، در مورد این دنیای خارق‏العاده نیز مطالبی بنویسم. اما مطلب امروز، اختصاص به نگارش دوباره‏ای از پیام سال گذشته دارد.

 

پیام شمارة 124

 

((غدیر)) گنجینة فضایل و مکارم اخلاق است. غدیر نگهبان اسلام و سیرة رسول الله است. غدیر اشک حرف‏هائی است که صاحبان اقتدار از شنیدنشان در هراسند و پس، گفته نمی‏شوند ولی دل را در طول تاریخ می‏سوزانند، چراکه نهایتِ دین و احساسند. اگر ((حرف‏های غدیر)) را گوشی برای شنیدن نبود، ولی قلب تاریخ را سوزاند و مظلومیت و راستی اهل بیت را برای همیشه به‏اثبات رساند. حرف‏های غدیر سرمایة اسلام‏اند چراکه هرگز سر به ابتذالِ دنیا فرود نیآوردند. حرف‏های سوزندة غدیر، سرمایة دل تمامی آزادیخواهان جهان است که اگر آرام نگیرند، روح را می‏سوزانند و دل را از درون به آتش می‏کشانند. مخاطب حرف‏های غدیر مأواکنندگان کاخ‏های سبز و مرمر نیست، که صاحبان کفش‏های وصله‏دارِ آزادیخواهانی است که نان دین را نمی‏خورند، ژست دین را نمی‏گیرند، حرف دین را برای اقتدار دنیا نمی‏زنند، امّا غصة انسان‏های محروم را در دل می‏کارند. حرف‏های غدیر در اوج تنهائی و دلتنگی آزادی‏خواهان جهان، مرحمی بر دل‏های سوزانِ کوخ‏نشینان است و شمشیرِ برنده‏ای بر قلبِ چرکینِ ضحاکان کاخ نشین.

 

ای امام اول مظلومان و آزادی‏خواهان اعصار! من در اوج تنهائیم و در نهایت دلتنگی‏هایم و شرمساری‏ از گناهانم و پشیمانی و ندامتم، وقتی مخاطبم را نمی‏یابم، حرف‏های غدیر را با تو در ((میقات)) زمزمه می‏کنم و در ((بیت‏الله الحرام))، جائی‏که خدا تو را در آغوش گرفت و حرف‏های غدیر را در لالة گوشت اذان گفت، پژواکش را با گوش جان می‏شنوم. آه! چه زیباست با تو بودن و حرف‏هایت را با گوش جان شنیدن! ای امام من! می‏خواهم عیدت را تبریک بگویم ولی یاد کفش‏های وصله‏دارت می‏افتم که با کوله‏باری از آذوقه بر پشت، به در خانه‏امان می‏آمدی و قلب و روحمان را نوازش می‏دادی. آنوقت دلم می‏سوزد و روحم آتش می‏گیرد و مظلومیت ولایتی را فریاد می‏زنم که امروز دست‏آویزی برای تحریف حرف‏های غدیر شده است. ای صاحب راستین حرف‏های غدیر! امروز در عید حرف‏هایت، مرا در آغوش بگیر و حرف‏هایت را آن‏چنان در لالة گوش‏هایم زمزمه کن که قلبم آرام گیرد، تنهائی و دلتنگیم جلا یابد، گناهانم ذوب شوند و روحم با آرامشی که در روح بلندت موج می‏زند، به پرواز درآید.

عید غدیر بر تمامی عاشقان ولایت و مشتاقان حرف‏های غدیر مبارک باد! (28/10/1384)

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 
comment نظرات ()