راز

حرف‏ها و کلمات جاودانه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
 

 

پیام شمارة 290

 

یاران همراه!

 

یکی از نگرانی‏های دائمی نویسنده اینست که نوشته‏های مداومش برای مخاطبان، "دم‏دستی" شوند و افکارش نتوانند در شعاعی مورد انتظار بازتاب پیدا کنند. بیهودگی است اگر افکار و آثار نویسنده‏ای در میان انبوهی از کلمات و واژگان که روزانه تولید می‏شوند و مخاطبان خاص‏شان را پیدا می‏کنند، ناپدید شوند، چون "نبودن" بهتر از "گم‏شدن" است و "مرگ" افضل از "بیهودگی". حضور معنی‏دار کلمات نویسنده نزد مخاطبانش سرشار از جلوه و خواستنی وصف‏ناشدنی است، اگر کلمه مخاطبش را نیابد، مثل آبی زلال و گوارا می‏ماند که در گودالی بماند و پس از مدتی کوتاه، "یکنواختی" سبب تعفن و تیره‏شدن آن شود؛ پس "کلمه" را یکنواختی زیبنده نباشد که حکم مرگ نویسنده‏اش را توشیح می‏کند. اما نویسنده باید مدام بنویسد و کلمات را موم افکارش سازد و از آن‏ها  زیباترین و تأثیرگذارترین واژگان و عبارات را بیافریند تا زنده بماند، بنابراین راز حیات نویسنده و حضورش در دل و افکار مخاطبانش، در اجتناب از یکنواختی است. برای آن‏که کلمات از یکنواختی خارج شوند، باید دنیایی سرشار از سازندگی، مسئولیت، بینشی جهت‏یابی شده، رسالتی اجتماعی و تاریخی و فرهنگی، امید، علم، معرفت، شعور، عشق، دوست‏داشتن، خودآگاهی ملی- فرهنگی- دینی- اجتماعی- انسانی و حتی طبقاتی و قومی طراحی کند. بنابراین، نویسنده باید کتابی از افکارش برجای گذارد که سراسر، حرکت و پویایی و شعور و سازندگی و طراوت باشد. به‏تعبیر، "سهراب سپهری": " و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‏آید** و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست** و کتابی که در آن یاخته‏ها بی‏بعدند." زبان نویسنده باید زبان مردمش باشد و اگر نتواند با زبان حال مردمش بنویسد و افکارش را بیان کند، بیهودگی و یکنواختی به سراغش خواهد آمد و حتی اگر در تاریخ گم نشود، از او و آثارش به نیکی یاد نخواهند کرد. "ماری آنتوانت" از نویسندگان توانای فرانسه بود و آثارش را بسیاری از فرانسوی‏ها می‏شناختند، اما زبان حال مردمش را نمی‏دانست و در دنیای اشرافی خویش می‏زیست. در کوران اغتشاشات که ملت فرانسه انقلابی فراگیر را تدارک می‏دید، وقتی شنید که بسیاری از مردم "نان" ندارند و از گرسنگی تلف می‏شوند، با تعجب پرسید که چرا آن‏ها "بیسکویت و شکلات" نمی‏خورند تا زنده بمانند! اگر نویسنده زبان مردمش را نداند، مثل آن سیاست‏مداری می‏شود که نمایندة مردم است و به زبان آن‏ها تکلم می‏کند، اما حرف آن‏ها را نمی‏فهمد که امثال‏شان در اقصاء نقاط دنیا از جمله ایران، فراونند. در حکومت محمدرضا شاه، "کدیور" نمایندة مشهد در مجلس شورای ملی بود. برای سرکشی و اطلاع از وضعیت مردم به حوزة انتخابیه‏اش رفته و وقتی عدة زیادی از مردم، شکایت از گرانی و کمبود ارزاق عمومی و مشکلات فراوان معیشتی می‏کنند، برای آن‏که با مردم همدردی کرده باشد، در پاسخ اظهار می‏دارد: "واقعاً عجیب است، وضع ارزاق سرسام‏آور شده است، همین دو سه سال پیش وقتی یک بطری شامپانی یا ویسکی یا جین سه ستارة فرانسوی، آمریکایی یا انگلیسی برایمان می‏آوردند با خوراک مفصل و حتی کباب غاز سرخ شده در شراب، هر نفر حسابش می‏شد دویست و حداکثر اگر می‏خواست اجحاف هم بکند، دویست و پنجاه تومان. اما حالا یک لیوان مشروب خارجی با غذای معمولی مثل جوجه‏کباب یا شاتوبریان می‏خوری، می‏بینی بیش از صد تا دویست تومان می‏شود و برای همین است که همة مردم، ته دلشان اعتراض دارند!" و "دکتر شریعتی" در بیان وضعیت این دو زبان متفاوت، به شیوایی می‏گوید: "می‏بینید که هر دو به زبان محاورة فارسی حرف می‏زنند، اما روی دو موج! هردو یک نوع کلمات را به‏کار می‏برند، اما معنی و احساس و روح هر کلمه‏ای در ذهن دو نفری که به دو طبقة اجتماعی و دو جو فرهنگی و روحی وابسته‏اند، دو تا است. ای بسا هند و ترک همزبان ** وی بسا دو ترک چون بیگانگان!" اگر نویسنده زبان حال مردمش را نداند و با مشکلات، آلام، سختی‏ها، دردها و حتی شادی‏های آن‏ها مأنوس و آشنا نباشد، به یکنواختی و بیهودگی دچار شده و زمان مرگش نزدیک می‏شود. چنان‏چه سیاست‏مدارانی هم که زبان حال مردم را نمی‏فهمند، حتی اگر به کسوت آن‏ها درآیند، مرگ مختومی پیش‏رو خواهند داشت. زبان حال مردم، زبان "فقر و عشق" است که نویسنده باید با آن سخن بگوید و تفکر کند، زبانی که در طول قرون و اعصار با همة ملت‏ها همراه بوده و توانسته نویسندگان بزرگی را در دامان خود بپروراند، زبانی که فلسفة تاریخ بشر، تحولات اجتماعی- سیاسی و حقایق تاریخی‏ای را که "ریمون آرون" از آن به "ابعاد وجدان تاریخی" یاد می‏کند، تفسیر و تحلیل می‏کند. حقایق تاریخی‏ای که با زبان فقر و عشق تفسیر می‏شوند، کمتر راه خطا می‏روند و به‏درستی، ابعاد روشنی از وجدان تاریخی را معلوم می‏کند که ملت‏ها پایه‏گذار آنند و علاوه بر ادیان الهی که به‏روشنی مسئولیت اجتماعی و سیر تاریخی بشر را ترسیم کرده‏اند، مکاتب مختلف "اومانیسم" در تمامی شاخه‏ها از جمله: "پسیکولوژیسم و سوسیولوژیسم" تلاش فراوان کرده‏اند بلکه گوشه‏ای از ابعاد آن‏را تأویل کنند. این‏چنین است کسانی‏که با زبان فقر و عشق آشنایی ندارند، همچون "ولتر" که می‏خواست در کار آفرینش دخالت کند و علت بدی‏ها را مشیت الهی می‏دانست و در جواب پرسش مدام خود که: "کیستم؟ کجا هستم؟ به کجا می‏روم؟ از کجا آمده‏ام؟" می‏گوید: "ذره‏یی بی‏مقدار و محکوم به درد و رنج؛ بر روی توده‏یی از گل و لای ** که سرنوشت، او را به بازی گرفته و دیو مرگ در کمین جانش نشسته است." اما در مقابل، "روسو" فیلسوف هم‏عصرش که با فقر آشنایی داشت و با عشق در ارتباط بود، در جوابش می‏نویسد: "بهتر است به جای سرودن اشعاری در مذمت زندگی، یا اشعاری که موجب سستی معتقدات مردم می‏شود، به نوشتن کتابی دربارة وظایف اجتماعی مردم بپردازید و آنان را به اطاعت از اصول اخلاقی برانگیزید." نویسنده‏ای که نگران وظایف اجتماعی مردم باشد، قادر به فهم فقر است و زمانی که مردم را به اصول اخلاقی ترغیب می‏کند، با عشق ممزوج شده و از بیهودگی و یکنواختی فاصله می‏گیرد و می‏تواند امیدوار باشد که نوشته‏هایش برای مخاطبان، "دم‏دستی" نشوند و افکارش در شعاعی بلند و فراگیر، بازتاب پیدا کنند و باور نماید که آثارش حتی در میان انبوهی از کلمات و واژگان که روزانه تولید می‏شوند، ناپدید نمی‏شوند، پس همیشه "می‏ماند" و گم نخواهد شد. اوج چنین اندیشه‏ای را در آثار اندیشمندان، دانشمندان، روشنفکران، مصلحان، رهبران و بزرگان دینی و بالاخره امامان و پیامبران می‏توان مشاهده کرد. برای مثال در نوشته‏های مولای متقیان، سراسر شیدایی و سازندگی و حرکت و پویایی و شعور و طراوت موج می‏زند که حتی غیرمسلمانان را به حیرت و تحسین واداشته است، چراکه وقتی سخن و کلمه از فقر و عشق برمی‏خیزد، مرز دینی و عقیدتی و فکری و نژادی و قومی نمی‏شناسد و بر دل و روح تک‏تک آحاد مردم می‏نشیند.  تمامی حرف‏ها و کلمات امام علی (ع) سرماية بشریت‏‏اند، چراکه تک‏تک واژگان، فقر و عشق را به‏تصویر می‏کشند و هرگز سر به ابتذال دنيا فرود نيآورده‏اند. حرف‏های سوزندة امام، سرماية دل تمامی صلح‏دوستان و عاشقان و فقرا و آزاديخواهان جهان است که هرگز در مقابل کژی‏های دنیا آرام نمی‏گیرند، اما روح را مي‏سوزانند و دل را از درون به آتش می‏‏کشانند. مخاطب کلمات و حرف‏های امام، مأواکنندگان کاخ‏های سبز و مرمر نيست که صاحبان کفش‏های وصله‏دار عاشقان و آزاديخواهانی است که نان دين و مردم را نمی‏‏خورند، ژست دين و روشنفکری نمی‏‏گيرند، حرف دين را برای اقتدار دنيا نمی‏‏زنند، امّا غصة انسان‏های محروم را در دل می‏‏کارند. کلمات و حرف‏های مولای متقیان در اوج تنهایی و دلتنگی آزادی‏‏خواهان جهان، مرحمی بر دل‏های سوزان کوخ‏نشينان است و شمشير برنده‏ای بر قلب چرکين ضحاکان کاخ نشين. پس هرگز به یکنواختی و بیهودگی دچار نمی‏شوند و در دل تاریخ، پاینده و زنده باقی خواهند ماند. اوج و شکوه کلمات، در روز "غدیر" در بیانات رسول‏الله متجلی گشت و حرف‏های غدیر را آن‏چنان در لالة گوش‏ تاریخ زمزمه کرد که قلب تمامی فقرا و عاشقان در طول تاریخ، آرام گرفت، تنهائی و دلتنگی‏هایشان را جلا داد و روحشان را با آرامشی که در روح بلند مولای متقیان موج می‏‏زند، به‏پرواز درآورد. "حرف‏های غدیر" جاودانة تاریخ باقی خواهند ماند و بر عاشقانش، همیشه مبارک و میمون است.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.


 
comment نظرات ()