راز

بک یا الله
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱
 

 

و خورشید بر ستیغ کوه ایستاد

و با کائنات هم صدا شد:

سبحانک یا لا اله الا انت

ای عشق: منزهی تو

و کجا معبودی جز تو می توان یافت؟

 

و اما منِ درمانده

که هنوز از قافلة عشق

به سلامت به مقصد نرسیده ام

و در جامة دنیا باقی مانده ام

رعشه بر اندامم افتاد،

بر زمین چنگ می‏زنم،‌

خاک بر سر و صورت می ریزم

و با تمام وجود

قرآن بر دل می گذارم

و بر گوش عشق نجوا می کنم:

الغوث، الغوث، خلصنا من النار یا رب

نجاتم ده، به فریادم برس

و ای عشق: رهایم کن از شعله های آتش

 

جا مانده ام، وا مانده ام،

از کاروان جا مانده ام

یارب بگیر دست مرا

سرگشته ام، وا مانده ام

 

بک یا الله

به محمد ٍ

به علی ٍ

نجاتم ده.

ای عشق:

در آرزوی آنم که،

جور روزگار سرانجام به پایان رسد

و غم هجران به سر آید

 

و خورشید هنوز بر ستیغ کوه ایستاده بود

و خون خدا را می دید

که از فرق علی

سجادة آفتاب را سرخ می کرد

بک یا الله

به محمد ٍ

به علی ٍ

و به علی ٍ

و به علی ٍ

و خورشید هنوز بر ستیغ کوه ایستاده بود

و خون خدا را می دید....

*


 
comment نظرات ()