راز

حديث دل
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٩
 

پیام شمارة 288

 

یاران همراه!

 

در کوران زندگی و فراز و نشیب‏های فراوان آن که محنت و سرگشتگی و حرمان و فراغ و درد و محنت و.... می‏آورد و آدمی را درمانده و خسته و تنها و نالان و افسرده می‏کند، انسان به‏تحقیق، نیاز به داروی آرام‏بخشی دارد که روحش را جلا دهد و جسمش را شفا و بی‏تردید نیاز به خلوت دل دارد و برای آرامش قلب، بهتر از دعا و نیایش به درگاه احدیت، داروی دیگری نیست که به‏جز آن هرچه باشد، عبث و بیهوده است و زودگذر و اعتیاد‏آور. یکی از دعاهایی که جان را جلا می‏بخشد و روح را از بند روزگار آزاد می‏کند، دعای امام حسین در روز عرفه است که خواندنش در "روز عرفه" که روز قبل از "عید قربان" باشد، بسیار توصیه شده است. دعای سرور و سالار شهیدان آن‏چنان شورانگیز است که هر قطعه‏اش، نوا و نیاز و طلب روح و فطرت آدمی در برهوت زندگی است که با شیدایی و عاشقی وصف‏ناپذیری با خدایش سخن می‏گوید و درد و راز دل عیان می‏سازد. شاید به‏همین دلیل باشد که امام صادق (ع) در وصف آن می‏فرماید: "در روز عرفه خداوند نخست بر زائران مزار امام حسین (ع) جلوه می‏کند ، نیازهایشان را برآورده می‏سازد ، گناهانشان را می‏بخشاید و... و سپس بر گردآمدگان صحرای عرفات جلوه می‏کند". صحرای عرفات که در آن بندگان به "شناخت" و معرفت و آگاهی دست پیدا کرده و از نو متولد می‏شوند و زندگی و حیات و پویایی و بازگشت به‏سوی معبود را آغاز می‏کنند. دکتر شریعتی تعبیر جالبی دارد: "عرفات، آغاز است، آغاز آفرینش ما در این جهان...... آغاز زندگی موجودی خودآگاه، مسئول، عصیان‏گر، محکوم همیشگی رنج و عطش، دغدغة خاموش‏نشدنی جدائی، نی نالان بر لب‏های مذهب، حکمت، عرفان، هنر و ادب و.....زندگی! از درد فراغ بریدن از نیستان، فشار سنگین و طاقت‏فرسای مسئولیت، دلهرة وجودی عصیان، اضطراب ذاتی گناه و شوق فطری بازگشت و اینک، حج، تجسم آفرینش، توبه، خودآگاهی و احساس دورماندگی و تبعید و غربت و درنتیجه، آهنگ بازگشت.... آغاز پیدایش آدم بر روی زمین، آغاز پیدایش انسان در زمان با پیدایش شناخت و در حج، نخستین حرکت از عرفات". آن‏چه در ادامه خواهد آمد، برداشتی آزاد از بخش‏های مختلفی‏ست از دعای روز عرفه که حدیث درماندگی و نیاز هر انسانی در عالم فانی است.

بار الها! اجازه‏ام ده تا در مقابلت به زانو افتم و قطراتی از اشک دلم را به بارگاهت نثار کنم و درد و راز نهانم را با تو در میان بگذارم. خدای من! تو به من نعمت فراوان ارزانی دادی، احسانم کردی، به من زیبایی بخشیدی، مرا فضیلت دادی، روزیم عنایت کردی، مرا توفیق دادی، پناهم دادی، حمایتم کردی و گناهانم را آشکار نکردی. معبود من! همة موجودات نیازمندند، پس چگونه می‏توانند راهنمای من به سوی تو باشند؟ بارالها! آیا حقیقتی به‏جز تو، آن روشنایی را دارد که قادر باشد تو را بر من آشکار کند؟ آیا تو به‏راستی کی از نظرها غایب بوده‏ای که نیازمند راهنمایی به سوی خود باشی و به‏راستی چه‏وقت از من دور بوده‏ای تا حقایق جهان نتوانند مرا به تو برسانند؟ بارالها! روشنایی جمال و جلالت در عالم کائنات، آشکارتر از همه چیز است و وجودِ تو، تاریکی و پوشیدگی‏ای ندارد که نیاز به چراغی برای دیدن راه و بارگاه ملکوتی تو باشم یا راهنمایی غیر از تو را، راهنمای خود به سوی تو انتخاب کنم، چراکه نوردهندة چراغ و سازندة دلیل و راهنما، تنها تویی. خدای من! آن چشمی که تو را بر خود نگهبان و مراقب نبیند، کور باد و بنده‏ای که از متاع محبت تو بی‏بهره بماند، ناکام و ورشکسته باد! پس معبود من، عشق من، نور دیدگانم! تنها به‏سوی تو روی می‏آورم و به ربوبیت و خداوندیت گواهی می‏دهم و اعتراف می‏کنم که تنها تو تربیت‏کنندة منی و بازگشتم نیز به‏سوی توست. معبود من! تو مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمت‏های بيكرانت قرار دادی و مرا برای هدفی عالی يعنی هدايت و رسيدن به كمال، موجودی كامل و سالم بدنيا آوردی تا اين‏كه با گوهر سخن، مرا ناطق و گويا ساختی و نعمت‏های بيكرانت را بر من تمام كردی و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودی تا اين‏كه فطرت و سرنوشتم، به كمال انسانی رسيد و از نظر توان اعتدال يافت. بارالها! تو حجتت را بر من تمام كردی  و معرفت و شناختت را به من ارزانی داشتی. بارالها! چنان كن كه تنها از تو بيم داشته باشم، آن‏چنان كه گويی تنها تو را می‏بينم. خداوندا! مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مکن! معبود من! مقدر كن كه سرنوشتم به خير و صلاح‏ام باشد و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما! بارالها! آیا مرا در سختی‏ها و مصائب زندگی به كه وا می‏گذاری؟ آيا به خويشاوندی كه پيوند خويشاوندی را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانی‏‏كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ یا به نفسم که بزرگترین دشمنم است؟ در صورتی‏‏كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت منی؟ معبود من! تو پناهگاه منی، به‏هنگامی‏كه تمامی راه‏ها با همة وسعت، بر من صعب و دشوار می‏شوند و فراخنای زمين بر من تنگ می‏گردد و اگر رحمت تو نبود، آه! من اكنون جزء هلاك‏شدگان بودم. بارالها! مرا بر مشكلات روزگار و كشمكش شب‏ها و روزها ياری فرما و مرا از رنج‏های اين جهان و محنت‏های آن جهان، نجات بده و از شر بدی‏‏هايی كه ستمكاران در زمين می‏كنند مصون بدار. خدای من! تنها تو مرا از خطاهايم باز می‏داری و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوايان عالم بودم. معبود من! اگر آن‏چه تو از من می‏دانی، ديگران نيز می‏دانستند، هرگز به رویم نگاه نمی‏كردند و برای همیشه طردم می‏نمودند، ولی تو هماره گناهانم را پرده‏پوشی كردی. معشوق من! می‏دانم که بد كرده‏ام، غفلت ورزيده‏ام، پيمان شكنی كرده‏ام، وعده‏های عمل نكرده داشته‏ام و گناه‏های فراوان مرتکب شده‏ام. اما خدای من! توبه كرده‏ام و به درگاهت بازگشته‏ام. می‏دانم كه با آغوش باز از من استقبال می‏كنی، چراکه هر چه باشد، تو خدا و معبود و معشوق منی و من به‏جز تو کسی دیگر را ندارم. عزیز من، رفیق من، معبود من! برای این‏همه لطف و رحمت و بخشش و بزرگی، گواهی می‏دهم كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر تنها يكی از نعمت‏هایت را بجا آورم، هرگز نتوانم، مگر آن‏که تنها باز هم توفيق و لطف و مرحمت تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد. پس هرچه دارم از توست، حتی توفیق شکر گذاری و بندگی‏ام. معبود من! چون تنها تو را دارم و تنها از تو طلب رحمت و مغفرت می‏کنم، مرا در آغوش مهربانت بگیر و همیشه یار و نگهبانم باش. آمین یا رب‏العالمین!    

 

همیشه سبز و آفتابی باشید!

 


 
comment نظرات ()