راز

تنهایی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩
 

 

جایم این­جا نیست، خانه برایم بس کوچک است

من ستاره­ام، زمزمة نور خورشیدم

خانة من این­جا نیست، روی زمین چکیده­ام

من خموشم و تخته سنگی بر گلو دارم.

جایم این­جا نیست، خانة یار در خیالم است

لبریز از خیالی شیرین، حسرت رخ یار در نگاه دارم

عمارتی ساختم ازجنس حباب، حسرت در هردیوار دارم

 جایم این عمارت نیست، برهنه­ام و پایی عریان دارم.

جایم این­جا نیست، خانه­ام فانوسی شکسته است

 چه ضمیرم تنهاست، سایه­بانی از بی­کسی دردرون دارم

دوره­گرد لقمه نامی هستم، نانِ در خون دارم

آه و افسوس از این تنهایی، بیشة بی شبنم و آهو دارم.

 

جایم این­جا نیست، کاروان عشق در انتظارم است

می­سوزم از انتظار عشق، چشم بر ساربان دارم

خانة من این­جا نیست، پا بر خرابه نهاده­ام

من خرابم و جرعه­ای از می یار بر دهان دارم.


 
comment نظرات ()