راز

غوغای عاشقی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
 

 

*

فعلاً که نگارش این قطعه به پایان رسید. تا تغییرات بعدی؟

*

قلبم در سینة تو مدهوش می شود

در این ازدحام عاشقی-

گل های باغچة دل اگر

در کتیبة باغ چشمانت منقوش نشوند،

زیر خاک مدفون می شوند.

قصة عشق به ستیغ برآمده است

می شنوی درد کوه را که افسانه شده است

عاشقی که افسانه شود-

در سکوت قلب افسون می شود.

سینه ام پر درد است اگر،

دستم تهی است

سینه­ام مبتلای چشمان تو می­شود

قلب مبتلای من، بلاگردون تو می­شود

 

عشق از دستم در سینة تو رها می شود.

پنجرة عشق در مرز تنهایی باز شود-

فاصلة تنهایی و عاشقی باریک می شود.

در این ازدحام عاشقی-

لبخند در رؤیای خورشید می شکفد

رؤیای خورشید، آه! رؤیای عاشقی است

قطب عاشقی نفس می کشد، آه می کشد

در حسرت لبخند ماه، آب می شود

یادت هست آن قول و قرارمان؟ آن­همه آه و فغان مان؟

درد ما که سنگین­تر از درد کوه نیست

رؤیاهای مان، گرم تر از رؤیای خورشید نیست

شهر من، اگر شهر عاشقی است

قلب من که دلی هر جایی نیست

عشقم را ببین، در سینة تو خاموش می شود 

قلبم در سینة تو مدهوش می شود.

*

 


 
comment نظرات ()