راز

ولایت عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٧
 

 

روزی‏که به ولایت عشق بیاندیشیم؛

روز عشق است و بندگی

و سرور و سرگشتگی.

روزی‏که خود را در ولایت عشق خلاصه کنیم؛

روز فارغ شدن از خود است و دنیا و مادّیات؛

روز غرق شدن در تجلّی نور

و یکی شدن با بینهایتِ ولایت.

روزی‏که آرزویمان دیدن رخ یار باشد؛

آن‏روز،

روز بازی با معشوق است؛

روز جنون است و شیدائی.

روزی که سلام و درود بر یار فرستیم،‌

روز ادب است و تواضع و بندگی؛

تا با تمامی وجود و از صمیم قلب بر عشق بگوییم:

السّلام علیک یا ثامن‏الحجج؛

السّلام علیک یا علی‏ابن موسی‏الرّضا.

اگر ادعا کنیم که همه،

امام غریبمان را عاشقانه دوست داریم،‌

حرفی به گزاف نگفته‏ایم.

کسی که خود را در میان جمع انبوهی از انسان‏ها،

تنهای تنها احساس می‏کند،‌

وقتی در کنار ولایت عشق قرار گیرد،

‌ همة عالم را یک‏جا درکنار خود می‏بیند؛

چراکه در تنهاترین لحظات زندگی،

وصل به ولایت عشق است؛

که به عالم متصل است.

او همیشه در تنهایی و غربت؛

آرامش‏بخش روح و روانمان بوده است

و معنی‏کنندة ولایت.

دل عاشقان

همیشه برایش تنگ است

و آرزو دارند که بیشترین لحظات عمرشان را

در کنار این نور بی‏انتها بگذرانند

تا از پرتوش،

روان و دلی روشن پیدا کنند.

چه خوب می‏شد که:

اماممان ما را قابل می‏دانست

و دست راستش را روی سرمان می‏گذاشت

و با دست چپش قلبمان را نوازش می‏داد.

چه خوب می‏شد که:

اماممان ما را با خود به سرزمین آشنائی و دیدار می‏برد

و از آب معرفتش،

سیرابمان می‏کرد.

چه خوب می‏شد که:

می‏توانستیم در آغوش اماممان مأوا بگیریم

و گرمی بدنش،

تن سرد و خشکمان را ذوب می‏کرد.

حرم امام رضا(ع) برای عاشقان:

گوشه‏ای از بهشت است؛

خانه و مزرعة پدری است؛

تو گوئی که در آن‏جا

به دنیا آمده‏ای

و خانة خود توست.

آن‏جا

در کنار ضریح نورانیش؛

و در کنار پنجرة فولادش؛

و در کنار زائران دردمندش؛

و در کنار عاشقانِ گریانِ حرمش؛

و در کنار سقاخانه‏اش؛

و در کنار کبوترانش؛

و روی سنگ‏فرش‏های صحن‏هایش؛

چنان آرامشی نهفته است که توصیف‏ناشدنی است،

آرامشی که در هیچ نقطه‏ای از کرة خاکی یافت نمی‏شود

و در مطب و داروخانة هیچ طبیبی پیدا نیست.

آن‏جا

انسان را جلا می‏دهد.

شفا می‏دهد.

ولایت عشق و بی‏نهایتِ دلدادگی؛

جملگی آن‏جاست.

آن‏جا

جایی است که

عاشق با معشوق نجوا می‏کند؛

و معشوق در گوش عاشق،

عارفانه‏ترین حدیث دلدادگی را زمزمه می‏کند؛

تا عاشق دست نیاز و تضرع به‏سوی یار دراز کند

و با تمامی وجود او را طلب کند.

آن‏جا

جایی است که

عشاق،

زیباترین شعر و نغمة زندگی را می‏سرایند؛

و می‏خواهند-

از شبکه‏های فولادین پنجره‏ای آسمانی،

یار را صدا کنند؛

و در انتظار شنیدن پاسخ،

چشم بر آسمان آبی می‏دوزند

تا یار گوشة‌ چشمی نشان دهد

و باران آرامش و سعادت،

روانشان را سیراب کند.

آن‏جا

جایی است که

حاجت‏ها روا؛

بیمار‏ها شفا؛

گرفتارها رها؛

گرفتاری‏ها دوا

و محتاجان نوا می‏گیرند؛

و هیچ‏کس دست خالی خارج نمی‏شود؛

و رنگین کمانی از محبت و لطف

بر آسمان دل تمامی نیازمندان می‏افتد.

آن‏جا

جایی است که

فرشتگان، انبیاء، اولیاء و صالحان رفت و آمد دارند.

آن‏جا

جایی است که

عاشقان انتظار دیدن روی ماه "آقا" را دارند.

آن‏جا

جایی است که

می‏توان در انتظار آمدن امام عصر نشست.

آن‏جا

جایی است

برای انتظار.

انتظار است که حرکت می‏آفریند،‌

استقامت در منتظر را فزونی می‏بخشد،

صبر و تحمل را بر بلا و معصیت و طاعت زیاد می‏کند

و شوق دیدن یار را به‏وجود می‏آورد.

انتظار دیدن یار بسیار شیرین است،

حتی اگر به درازا بیانجامد.  

 

 

 


 
comment نظرات ()