راز

این روزها
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥
 

 

این روزها
دلم گرفته است
سخت و غمگین گرفته است
این روزها
حال خوشی ندارم
بال و پرم آتش گرفته است
این روزها
تمنای هم سخنی دارم
اما انگار
مهر بر زبانم گرفته است
این روزها
سرم فکر سفر دارد
دلم شوری دگر دارد
و زمانم به بازی گرفته است
این روزها
دلم خون است
سر و جانم مات و مبهوت است
و از آن جا ندا آمده است:
من چه خسته ­ام امروز
و چه اندازه دلم بی تاب است
گهوارة مرگم به راضی گرفته است
این روزها، آه این روزها
دلم گرفته است
چرا بال و پرم آتش گرفته است؟

 

 


 
comment نظرات ()