راز

از کوزه همان برون تراود که در اوست.
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٠
 

 

پیام شماره ۲۰۵

 

یاران همراه!

 

ایام قیام پانزده خرداد و رحلت حضرت امام خمینی (ره) است و بنابراین شایسته است که تا حدودی حال و هوای پیام‏های این روزها را با چنین مناسبت‏هائی وفق دهیم. بسیاری از نسل اول انقلاب انتظار داشتند که شاید پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سرنوشت دیگری را برای خود و جامعه ایرانی رقم زنند و دنیای دیگری را برای خود سامان دهند. اما شاید امروز همان نسل به این اعتقاد رسیده باشد که اوضاع و احوال خودشان و سرنوشت انقلاب با افکاری که در ذهن داشتند و انتظارش را می‏کشیدند، فاصله زیادی پیدا کرده است. اگر چنین فرضیه‏ای قابل تبیین باشد، دلائل چنین تغییری در انتظارات را چگونه می‏توان توضیح داد؟ برای پاسخ به سئوال مزبور می‏توان موضوعات مختلفی را در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و.... مدٌ نظر قرار داد و پپرامون هرکدام تحقیق و تفحص نمود. اما پیام امروز، مسئله را از زاویه جدیدی مورد توجه قرار می‏دهد و به ابعاد روحی، روانی، شخصیتی و خلقیات خودمان انگشت اشاره می‏گذارد. شاید بتوان ادعا نمود که اگر طی تقریباً سه دهه گذشته، هنوز به ایده‏آل‏های خود نائل نیآمده‏ایم، باید ابتدا در عملکرد شخص خودمان غور و تفحص یا تجدیدنظر کنیم و سهم هرکداممان را در چگونگی تعامل با دیگران بررسی نمائیم. بدین ترتیب که باید آگاه باشیم که چگونگی رفتار ما با دیگران نه تنها زندگی خودمان را تحت تأثیر قرار خواهد داد، بلکه زندگی اطرافیان و حتی جامعه‏ای را که درآن زندگی می‏کنیم، متأثر خواهد نمود. اجازه دهید برای ارائه یک تحلیل علمی، ابتدا به طرح سئوالاتی در همین رابطه بپردازم و در ادامه به‏طور اجمال، برخی از مشاهدات خود را بیان نمایم. ابتدا باید پرسید: آیا مردم در فرآیند زندگی شخصی و مشارکت در مناظر جامعه، باید کنترل احساسات، عواطف و حالات روحی خود را به دست دیگران بسپارند و بدون تأمل و بررسی، دنباله‏روی خواسته‏های اطرافیان یا حتی رهبران سیاسی جامعه باشند؟ مشاهدات تاریخی نشان داده‏اند که اگر چنین رویه‏ای در جامعه‏ای نهادینه گردد، مردمی سست عنصر و بی‏اراده تربیت خواهند شد. این قبیل افراد نه تنها زندگی خصوصی خود را نمی‏توانند به‏درستی تدبیر نمایند، بلکه بازیچه‏ای در دست سیاسیون برای رسیدن به مقاصدشان خواهند بود. مصادیق زیادی را می‏توان از رفتار اجتماعی مردم در نهادهای خانواده و جامعه مطرح نمود. فی‏المثل اگر قرار باشد که عده‏ای در یک نظام حکومتی و به اراده آن رژیم، با مشت‏های گره کرده به خیابان‏ها بیآیند و همان گروه پس از تغییر رژیم سیاسی، با همان مشت‏های گره شده، اما این‏بار با شعارهایی متفاوت، رهبران سیاسی جدید را حمایت نمایند، معلوم می‏شود که اراده جامعه به‏طور مشخص برای ساختن جامعه‏ای با ساختارهای مشخص و ازپیش مطالعه شده، تبیین نشده است و مردم پس از مدتی نه‏تنها همان ناهنجاری‏های گذشته را تجربه خواهند نمود، بلکه به‏دلیل تغییر در انتظارات جامعه، بحران‏های روحی فراوانی را در چگونگی تعامل با نظام جدید تجربه خواهند کرد که نتیجه آن، شیوع گسترده بحران‏های عدیده (اجتماعی، تربیتی، سیاسی، اقتصادی و....)، خشونت در ابعاد مختلف، یا بی‏تفاوتی و بی‏قیدی عده کثیری از آحاد جامعه می‏شود. اصلاً قصد نداشتم که پیام امروز را این‏گونه تحریر نمایم و آن‏را با کلماتی سیاسی تزیین کنم؛ پس اجازه دهید که روند بحث را به نحوی تغییر دهم که موضوع مورد بررسی امروز، هنوز بر روی میز مطالعه باقی بماند و به طرح سئوالات بپردازم. آیا تا کنون به این نکته اندیشیده‏اید که اگر بتوانیم واکنش‏های شیمیائی جسم و روح خود را کنترل نمائیم، تصمیماتی که برای زندگی خود می‏گیریم، با انتظاراتمان همسوئی خواهد داشت؟ شاید فکر کنید که کار مشکلی می‏باشد، ولی مطمئن باشید با کمی ممارست و تمرین، شدنی است. آیا تا کنون به این ضرب‏المثل اصیل ایرانی فکر کرده‏ایم که می‏گوید ((از کوزه همان برون تراود که در اوست))؟ آیا تا کنون به سمومی که در ذهن و شخصیت و احساسات ما حاکم شده‏اند، فکر کرده‏ایم و درصدد شناسائی آنها بوده‏ایم؟ رابطه میان سموم شخصیتی با رفتار و افکار و گفتار ما چیست؟ آیا ما رفتار ناهنجار دیگران را در مقابل خودمان، چگونه پاسخ می‏دهیم؟ بالاخره این‏همه نگرانی و تشویش و دلهره و عصبانیت و خشم و نفرت و حسادت و کینه و انتقام جوئی و.... ما در جامعة قبل و پس از انقلاب، از کجا سرچشمه می‏گیرند؟ و آیا این‏ها منشأ افسردگی و عقب‏ماندگی جامعة ایرانی به‏حساب نمی‏آیند؟ بسیاری از مردم دوست دارند که مردم به آن‏ها توجه کنند و اجازه می‏دهند که دیگران احساساتشان را کنترل نمایند. غافل از آن‏که بسیاری از هیجانات روحی ما از قبیل عصبانیت و تشویش و دلهره و اندوه و نگرانی‏ها، از همین‏جا سرچشمه می‏گیرند. ما بدون در نظر گرفتن این‏که عقیده‏امان درباره زندگی خودمان مهمتر از عقیدة دیگران است، شخصیت سالم خود را با انبوهی از سموم، آلوده می‏سازیم و مسئولیت خود در مقابل احساساتمان را به دست آن سموم می‏سپاریم و اجازه می‏دهیم که این سموم ما را به هر طرف که می‏خواهند بکشانند. بنابراین به محض روبه‏روشدن با یک ناهنجاری، افکار منفی از خود ساطع می‏نمائیم و اصطلاحاً مقابله به‏مثل می‏کنیم. روزی از عالمی که با عصبانیت و دشنام کسی روبه‏رو شده بود، پرسیدند که چرا وی مقابله به‏مثل نمی‏کند و در عوض، با لبخند به ذکر خدا می‏پردازد و برای آن مرد طلب مغفرت می‏نماید؟ آن عالم به سادگی در جواب می‏گوید که چیزی بیش از آن بلد نیست! یعنی، ((از کوزه همان برون تراود که در اوست)). انسان، بازتاب رفتار و افکار و احساسات خویش است. یعنی همان‏طور که اگر اناری را بفشارند، عصارة آن ((آب انگور)) نخواهد بود، بلکه فقط ((آب انار)) است؛ عصارة هر کس نیز در ((زمان واحد))، افکار و اعمال و گفتار و احساسات وی خواهد بود. البته تفاوت انسان با انار در این‏است که عصارة انار، همیشه ((آب انار)) است ولی انسان‏ها می‏توانند با تربیت صحیح و تغییر نگرش خود، در افکار و اعمال و گفتار و احساسات خود تغییر ایجاد نمایند. یعنی انسان می‏تواند به جای افکار منفی، از خود افکار مثبت بروز دهد و زندگی خود و اطرافیانش را دگرگون سازد. بنابراین باید بدانیم که واکنش‏های شیمیائی جسم و روح هرکس، دست خود اوست. انسانی که از خود انرژی مثبت بروز می‏دهد، همیشه شاداب و در سلامتی جسمی و روحی به سر می‏برد. برعکس، انسانی که به طور دائم، از خود انرژی منفی ساطع می‏کند، نه تنها مضطرب، بدون برنامه، مردٌد، خشمگین و افسرده و پرخاشگر است و با انبوهی از بیماری‏های روحی دست و پنجه نرم می‏کند، بلکه از انواع و اقسام بیماری‏های جسمی نیز در رنج و عذاب است. برطرف کردن سمومی که جسم انسان را آلوده می‏سازند به مراتب راحت‏تر از سمومی است که شخصیت و افکار انسان را آلوده می‏کنند. نکته حیرت آور این‏است که سموم جسمانی را باید از طریق پزشک و دارو برطرف نمود، اما زوال سمومی که در افکار ما ریشه دوانیده‏اند، به دست خود ما صورت می‏گیرد و عوامل دیگر تنها حکم واسطه‏ای را دارند که ما خود بتوانیم بر افکار خود چیره شویم و سموم آن‏را زایل نمائیم. مطالعات علمی نشان داده‏اند که به دنبال آن، بسیاری از بیماری‏های جسمی نیز، خود به خود برطرف خواهند شد. بنابراین منشأ شادی و موفقیت در زندگی خصوصی و اجتماعی، خود ما هستیم و منشأ افسردگی و عقب‏ماندگی نیز، خودمائیم. نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز از چنین قاعده‏ای مستثنی نخواهد بود. پس برای آن‏که اوضاع و احوال خود و سرنوشت انقلابمان را با افکاری که از ابتدا در ذهن داشتیم و انتظارش را می‏کشیدیم، منطبق نمائیم، باید در عملکرد و جنبه‏های روانی خودمان غور و تفحص یا تجدیدنظر کنیم.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 
comment نظرات ()