راز

تنهایی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

 

ای دریغ و حسرت از تنهایی

ای افسوس و صدافسوس از بی­نامی

آهنگ رفتن قلب تو را می­شنوم

در امتداد روشن شبی رؤیایی

لحظة رؤیایی، لحظة خاموشی

لحظة بدنامی، چشم دل بارانی

و این لحظة بی­نام

یادت هست؟

تا کجاها رفتیم و باور نکردیم

سیب­ها کرمویند، لحظه­ها متروکند،

دشت­ها بی­آبند، قفل­ها سنگین­اند

شب­ها ظلمانی

ای دریغ و حسرت از تنهایی

ای افسوس و صدافسوس از دردی نهانی

نامده رفتنی شدی

ناگزیر از رفتنت، قدری بمان

تا دیرنشده بر دهلیز قلبم بخوان

شعری آسمانی

 

 


 
comment نظرات ()