راز

دوست
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤
 

 

و من نیز امروز،

از پشت پنجره اطاق کارم،

طراوت باران را

با روحم احساس می‏کنم

و خنکی برگ‏های دو چنار روبروی پنجره چشمم،

حس طراوت به تنهایی دیوارهای اطاق کوچکم کشیده است.

باران را از آن جهت دوست دارم که اجازه نمی دهد،

زبان احساسم، طعم خشکی پیدا کند

و گنگ شود از واژه‏های عاشقی.

باران را از آن جهت دوست دارم که اجازه نمی دهد،

یاد دوست از خاطرم پاک شود

و حس بودن با او را.

دوست، حس باران است در کویر خشک تنهایی

و طعم زندگی است، در تنگ ماهی.

و من نیز امروز،

از پشت پنجره اطاق کارم،

طراوت باران را

با روحم احساس می‏کنم

و در نهر همیشه خروشان دوست،‌ وضوی عشق می‏گیرم

و با دلدادگی، در سجدة دوست،‌ لبریز می‏شوم

و روی صورت پرستاره‏اش می‏چکم.

 

 

 

 


 
comment نظرات ()