راز

جشن فطرت،‌ جشن ملاقات با یار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 

 

هر روزی‏که انسان به موفقیت همراه با آرامش برسد، عید فطر اوست که در این روز،

خورشید شکوفه می‏کند و گلبرگ‏هایش را با شبنم صبح‏گاهی بر سر و روی عاشقان می‏پاشد.

در چنین‏روز فرخنده‏ای، جشن فطرت برپا شده، خداوند از "جام اوفى" به بندگانشان مى‏چشاند،

مراتب عبودیت یکی پس از دیگری طی می‏شوند تا مقام "او ادنى" حاصل شود.

روزیست که درآن، شادی‏ها به‏اوج می‏رسند، یک‏ماه حماسه و خروش و جدال نفس با تمنیات دنیا به سرانجام رسیده، مقرب‏ترین فرشتگان آستان الوهیت، عطری از بارگاهش را بر روان‏های تشنه می‏پاشند. جشن عید فطر که زیباترین واژه‏های دلدادگی را علی(ع) با چیرگی و زبردستی هرچه تمامتر می‏سراید و در گوش آدمیان زمزمه می‏کند، با شیدایی به پیروانش می‏آموزد که:

عید فطر، جشن موفقیت، جشن آرامش و جشن ملاقات با یار است.

روزیست که در آن، پرچم افتخار و پیروزی سالکان و عاشقان بر سفرة ضیافت الهی به اهتزاز درآمده، در پرشکوه‏ترین و فرخنده‏ترین ایام عمر، نماز شکر و تحیت در فضایی به‏‏گستردگی تمامی آسمان و در دشتی به‏وسعت تمامی قلب‏های عاشقان روزه‏دار، برپا می‏شود تا همه، دست‏ها را در قنوت عشق به‏سوی آسمان بلند کرده، یک‏صدا با سرور و شادمانی ندا سردهند که:

"بارالها!

به حق این روز که آن را براى مسلمانان عید و براى محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار دادی، از تو مى‏خواهیم که بر محمد و آل محمد، بهترین درودها را ارسال و ما را در هر خیر و برکتى وارد کنی که محمد و آل محمد را در آن وارد کردى!

بارالها!

در این روز فرخنده، ما را از هر سوء و بدى که محمد و آل محمد را از آن خارج کردی، خارج نما.

پروردگارا!

درود و صلوات تو بر محمد و آل محمد و از تو طلب می‏کنیم آن‏چه را که بندگان شایسته‏ات از تو خواستند؛ و به تو پناه مى‏بریم از آن‏چه بندگان خالصت به تو پناه بردند."

روزیست که در آن، خورشید راه عشق را آب زده، سبدهای بزرگی از شکوفه‏هایش را بر سر و روی نجواکنندگان نماز عید فرو می‏ریزد تا آن‏ها یک‏صدا، آواز دلدادگی سر داده، سرود شکر بخوانند تا بتوانند از سفرة الهی، نعمت "بندگی" را برداشت و عبودیت و سرسپردگی را با تمامی وجود، وجدان کنند. صدافسوس که یک‏ماه شیرین عاقبت به‏سر می‏آید و زمان به‏تندی باد در کویر دل‏های محزون و نالان و گریان گذشته، لحظه‏های با معبودبودن در سحرگاهان، با ‏سرعتی فراتر از انتشار آگاهی در سرزمین تشنة عقل، سپری شده،‌ تا در نشئه‏ای دیگر، آدمی به درک یار در دل بنشیند.

تمثیلی از عمر و زندگانی آدمیان که درازایش به اندازة چشم به‏هم زدنی است تا او آمادة درک نشئة دیگری در عالم پس از دنیا شود،‌ نشئه‏ای که اگر با اتصال دل آدمی به یار در عالم دنیا همراه باشد، بسیار شیرین و فرح‏بخش خواهد بود.

لحظه‏هایی که تمامیت عشق و شیدایی را به‏تصویر کشیده، نهاد آدمی را از عطش با "او" بودن لبریز کرده، جوانه‏های دلدادگی را در سفرة ضیافتش شکفته، رود بزرگ آفتاب را از دل خورشید، همراه با شکوفه‏های معطرش در دل‏های تشنه، جاری کرده، چشم‏های منتظر را با روشنایی و سرور، ضیافت بخشیده و سرانجام با حماسه‏ای باشکوه که فطرت آدمی را به میهمانی عشق می‏برد، با بازگشت به عهد فطرى "الست"، که روح و نفس و جسم آدمی را از هر آن‏چه رنگ تعلق می‏گیرد، رها و آزاد می‏کند؛‌ که اگر چنین اتفاقی رخ دهد،‌ جریان اتصال دل به یار صورت می‏گیرد.

و صد شکر که در چنین روزی، همه به میهمانی معبودشان دعوت می‏شوند تا بتوانند "روح خدا" را با سرانگشتان دلشان لمس کرده

 و با گل‏واژه‏های شکوفه‏های رود آفتاب، چهره‏های زمینی‏شان را آسمانی کنند

 و شاهد نزول مائده و روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا باشند.

روزی‏است‏‏که در آن به‏فرمودة شهید شب‏های قدر: "خداوند روزة بندگانش را می‏پذیرد و نمازشان را ستایش می‏کند" تا صفای باطنشان هویدا شده، برای همیشه نافرمانی و سرکشی از روانشان رخت بربندد و بدانند که "هر روز درآن، نافرمانى معبود نشود، عید باشد."

عاشقان در چنین روزی خوشحالند که خدایشان از گناهانشان چشم پوشیده و بر عیب‏هایشان پرده کشیده و توبه‏اشان را پذیرفته و چنان است که توانسته‏اند حتی به اندازة یک نفس! به قرب الهى نزدیک شوند، که نزدیکی به معبود، دل‏های منتظران قرب را معطر می‏کند و معرفت حضور در پیشگاهش را فزونی می‏بخشد. روزیست که در آن: روزه‏گزاران به صفاى باطن دست می‏یابند؛ شخصیت واقعى خویش را پیدا می‏کنند؛ از عطر آسمانی، اندامشان را معطر کرده و لذت نداى خداى جل‏جلاله را در اعماق وجودشان جاری می‏سازند؛‌ و درعوض، خداوند کریم و رحیم: رنج گرسنگى و تشنگى و شب زنده‏دارى را از یاد آنان می‏برد تا بتوانند با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر، ماه خدا را پیشواز کنند؛ در عبادات و سیر و سلوک و حرکت به‏طرف حق و خیر و لطف و تمنا و نیاز، از یکدیگر سبقت بگیرند و از اعماق وجودشان به نداى رب‏الارباب، لبیک گفته و با اشک شادی، همراه با سیدساجدین آواز سر دهند که:

"پروردگارا!

بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران کن و روز فطر را بر ما عیدى مبارک و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایى قرار ده که بر ما گذشته است، که در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشویى و بر ما ببخشایى، گناهانى را که در پنهان و آشکارا انجام دادیم.

بارالها!

در این روز عید فطر، که براى مؤمنان روز عید و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمایى است، از هر گناهى که مرتکب شده‏ایم و هر کار بدى که کرده‏ایم و هر نیت ناشایسته‏اى که در ضمیرمان نقش بسته است به سوى تو باز مى‏گردیم و توبه مى‏کنیم، توبه‏اى که در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى که در آن هرگز روى آوردن به معصیت نباشد.

خداوندا!

 این عید را بر تمامی مؤمنان مبارک گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت به سوى خود و توبه از گناهان عطا فرما."

راز و نیاز با معشوق، مستی و سرخوشی می‏آورد و انسان را به عالم بالا هدایت می‏کند و کدامین موفقیت و آرامش بالاتر آز آنست؟ مستی یعنی شوق رفتن و دیدن روی یار که عاشق در هر مناسبتی از ایام که بهترینش در ماه صیام است، شوق مستی در سر دارد و اگر می را دیر بنوشد،‌ خمار میکده شده،‌ سر بر آستانش می‏کوبد تا یار لطفی کند و از شراب میکده جرعه‏ای در کام عاشق خمار بریزد.

برای عاشق اما ماه صیام هم بهانه است برای مستی و از خودبی‏خودشدن و غرق در او شدن؛‌

چراکه عاشق در هر لحظه از وجود و سجود، می یار می‏خواهد تا مست شده، فنا در یار شود؛

چراکه می‏داند بقا تنها در فناست و تنها آرزوی عاشق آن‏ست که بقا یابد تا فنا در یار شود.

 


 
comment نظرات ()