راز

قدر
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧
 

 

 

انا انزلنه فی لیله‏القدر* و ما ادریک مالیله‏القدر* لیله‏القدر خیر من الف شهر* تنزل‏الملیکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر* سلم هی حتی مطلع‏الفجر

شب‏های قدر در پیش رو هستند؛ شب‏هایی که هزاران راز نهفته در آنهاست؛ شب‏هایی که که در آن می‏توان کلام خدا را با گوش جان شنید و شب‏هایی که می‏توان به بازسازی و بازپروری خویش پرداخت.

مطمئن هستم که هرکس حداقل یک‏بار به "شخصیت و انسان سالمی" که عاری از هرگونه عیب و کژی باشد، اندیشیده و در تصور خود، صفاتی متعالی از آن ترسیم کرده است.

انسانی‏که دارای تمامی جنبه‏های خوب و متعالی باشد و بهترین‏ها و برترین‏ها شاملش شود.

چنین انسانی وجود دارد؟

انسانی‏که تمامی خصوصیات والا و متعالی انبیاء، اولیاء، اندیشمندان، متفکران و مصلحان را یک‏جا در خود جمع کرده

و در حیات دنیویش، تمامی آن‏ها را بدون کم و کاست، برای دیگران بدون منت هدیه آورده باشد.

انسانی‏که همه او را شیر میدان مبارزه بدانند و درعین‏حال، عاشقی شیفته و مهربان که تمامی وجودش تجلی عشق و شیدایی

 و لحظات حیاتش مملو از شناخت یار و عشق به او باشد  و در همه حال به تضرع، ناله سر دهد که:

"خدایا!

آن‏چه را که تو از من به آن داناتری بیامرز. پس اگر من تکرار کردم، تو آمرزش را به من بازگردان!

خدایا!

آن‏چه را که من به وسیلة آن به زبانم به سوی تو تقرب جستم و قلبم بر خلاف آن بود،‌ بیامرز!

خدایا!

اشاره‏های گوشه‏های چشم و سخنان بیهوده و خواسته‏های دل و لغزش‏های زبان مرا بیامرز!"

 انسانی‏که به مدد توان و نیروی خدای درونیش بتواند شگفتی‏ها و تجلیات فراوانی را خلق کرده و بواسطة تمامی آن‏ها،

 همة کسانی‏که او را می‏شناختند، حتی در صحنه‏های نبرد از او به نیکویی و احترام یاد کرده و کسی را برتر از او ندانسته، در وصفش بسرایند:

"و بسان رعد در رگبارهای تند شبانه،‌ نیرومند و غران بود!

چشمه همان چشمه است؛

شب و روز در جریانش تأثیر ندارند!"

و یارانش، همیشه و همه جا از او به نیکی و احترام یاد کنند. "ضراربن حمزة ضبایی"[1] نقل می‏کند: "گواهی می‏دهم که او را در جایی که عبادت می‏کرد دیدم، هنگامی‏که شب، پرده‏های تاریکی را گسترده بود، در محراب ایستاده و ریش خود را در دست گرفته و به خود می‏پیچید و بسان محزون گریه می‏کرد و می‏گفت:

((ای دنیا، ای دنیا؛

دور شو از من!

آیا خود را به من عرضه می‏کنی یا خواهان من هستی؟

زمان تو نزدیک مباد، چه دور است آرزوی تو! دیگری را بفریب؛

من به تو نیازی ندارم؛ ترا سه‏بار طلاق گفته‏ام که در آن بازگشتی نیست.

زندگی تو کوتاه و اهمیت تو ناچیز و آرزوی تو پست است!

آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت جایگاه ورود!))"

انسانی‏که چراغ درونش را با اکسیر و روغن عشق خدایی پر کرده باشد

تا نورش گرمی‏بخش و روشنی‏دهندة اطرافیان و بلکه تمامی تاریخ بشریت باشد

 و به سبب آن، تمامی کائنات در عالم دنیا و ملکوت لب به تمجید و دعا و تحسینش باز کنند و جملگی ثناگوی او شوند.

انسانی‏که مرد و زن و فقیر و غنی و سیاه و سفید و دلیر و ناتوان در هر گوشه‏ای از دنیا برایش یکسان بوده،

قلباً همه را نیکو دانسته، آرزویی جز سعادت و آرامش برای آن‏ها در سینه نپروراند.

انسانی‏که همه‏کس و همه‏چیز را بدون منت، دوست داشته باشد

 و خود را فدای عافیت و اصلاح تمامی انسان‏ها کرده و به فرماندارانش دستور دهد:

"بال خود را برای رعیت فرود آور

و چهره‏ات را بگشای و پهلویت را نرم کن

و در نگریستن به گوشة چشم و خیره نگاه کردن و اشاره نمودن و درود گفتن، با آنان یکسان رفتار کن تا بزرگان در ستم کردن تو طمع نکنند و ضعیفان از عدالت تو مأیوس نگردند!"

انسانی‏‏که در ظلمت شب‏های تیره و تار،

 در عین بزرگی و عظمت، با کفش‏هایی وصله‏دار و با کوله‏ای پر از عشق و محبت و صفا،

دست بر سر ناتوانان و یتیمان بکشد تا هیچ‏کس در هیچ گوشه‏ای از دنیا، احساس درماندگی، بی‏کسی و بی‏پدری نکند

و به نصیحت، به یکی از فرماندارانش[2] بنویسد:.

"آگاه باشید،‌ پیشوای شما از دنیای خود به دو جامة کهنه و از خوراکش به دو گردة نان اکتفا کرده است!

آگاه باشید شما بر چنین کاری قدرت ندارید ولی مرا به پرهیزگاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری کمک کنید.

به خدا قسم من از دنیای شما زری نیاندوخته و از غنایم آن، مال فراوانی ذخیره نکرده‏ام و با جامة کهنه‏ام، لباس کهنة دیگری آماده ننموده و وجبی از زمین را در تصرف نگرفته‏ام.

اگر می‏خواستم، به صاف شدة این عسل و مغز این گندم و بافته‏های این ابریشم راه می‏بردم؛ ولی هیهات که: خواستة بیجا بر من پیروز گردد و حرص، مرا به انتخاب خوراک‏ها بکشاند؛ درحالی‏که شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که طمع در قرص نان نداشته و سیری را به یاد ندارد! یا با شکم پر بخوابم درحالی‏که اطراف من شکم‏های گرسنه و جگرهای تشنه باشند.

آیا از خودم به این قانع باشم که به من زمامدار مؤمنان بگویند، درحالی‏که با مردم در سختی‏های روزگار شریک نباشم؟"

انسانی‏که بهترین شب‏های عالم، برای او پدیدار شده باشند که از هزار شب افضل‏اند تا در آن شب یا شب‏ها،

 اسارت نفس به حریت و آزادگی تبدیل شده،

 آیه‏های نجات انسان‏ها از عالم سیاهی‏ها و زشتی‏ها و بردگی‏های دنیوی، به بهترین صورت تفسیر شوند

 و سرنوشت عالم و آدم را رقم زند

 و انسان در چنین شبی بتواند "قدر" خویش پیدا کرده و کویر خشکش را با گواراترین شهد عالم، سیراب کند

و زمین جان تازه‏ای پیدا کرده و آسمان نورانی شود و جهل و نادانی به دانایی و بصیرت مبدل شوند و......

و همة این‏ها به برکت حضور عزیزترین شخصیت سالم عالم هستی در پیشگاه احدیت باشد که به‏مناسبت چنین حضوری، ملائک و روح به اذن عشق، حریر ملیح شفاعت و رستگاری بر سر شب‏زنده‏داران عاشق ببندند و بهترین سلام‏ها و درودها و ثناها را از بهشت عشق به دل‏های نالان و شکسته هدیه کنند. چنین انسانی وجود دارد؟

انسانی‏که آواز قلم هرگز نتواند نالة درد و محنتی که او شب‏ها در اعماق چاه دنیا، طنین‏انداز می‏کرد،

 به نت درآورد و گوشه‏ای کوچک از آن‏را حتی با برترین واژها بسراید.

انسانی‏که در خانة خدا متولد شده باشد

 و در همان خانه، دشمن نادان و آلوده به جهل و خشکه مقدسی، بر او هجوم آورد

تا در سجادة عشق و نیاز که تمامیت شیدایی و زیبایی را یک‏جا به تصویر می‏کشید، رستگارش کند.

کسی‏که در خانة خدا متولد می‏شود، همچون کوه در مقابل شداید، سختی‏ها، نامردمی‏ها و بی‏عدالتی‏ها استوار بوده

 و همه می‏دانستند تا زمانی‏که علی‏(ع) هست، احدی جرأت پایمال کردن حقی را نخواهد داشت.

"من مانند کوه بودم که بادهای شکننده و تند آن‏را نمی‏جنباند و از جا نمی‏کند. هیچ‏کس از من عیب و نقصی نگرفته است. ذلیل نزد من عزیز است تا آنگاه که حق او را بستانم و نیرومند نزد من ناتوان است تا وقتی‏که حق را از او بگیرم."[3]

انسانی‏که تمامی وجودش سرشار از صداقت، پاکی، رشادت، زیبایی، لطافت، شجاعت و مردانگی بوده

و سالک‏وار در اوج کمال و آگاهی، به درک و مشاهدة شگفتی‏هایی نایل شود که چشمان سر، از رؤیت آن‏ها عاجز باشند.

انسانی‏که  به هر وسیله‏ای برای رسیدن به موفقیت متوسل نمی‏شد و توفیق و آرامش خویش را در عبادت و بندگی یار جستجو می‏کرد.

انسانی‏که  هفت اقلیم آسمان را به بهانة پایمال‏کردن کوچک‏ترین حقی، حتی اگر پوستِ جوی موری باشد، عوض نکند

 و تمام وجودش آکنده از برپایی حق و عدالت باشد.

"سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با هرچه زیر آسمان‏های آن‏ها است، به من بدهند که خدا را دربارة مورچه‏ای که پوست جوی از آن بربایم، نافرمانی کنم، نخواهم کرد.

راستی، دنیای شما نزد من پست‏تر از برگی است که در دهان ملخی قرار گرفته و آن‏را می‏جود! علی را با نعمت فناپذیر و لذت تمام‏شدنی چه‏کار؟

 از خواب عقل و زشتی لغزش‏ها به‏خدا پناه می‏برم و از او کمک می‏خواهم."[4]

عبدالله‏بن عباس[5] می‏گوید: در ذی‏قار بر امیرالمؤمنین وارد شدم، درحالی‏که کفش خود را می‏دوخت، به من گفت: قیمت این کفش چند است؟ گفتم: ارزشی ندارد. فرمود:

"به خدا قسم، این کفش در نظر من از حکومت بر شما محبوب‏تر است، مگر آن‏که حقی به‏پا کنم یا از باطلی جلوگیری نمایم."[6]

انسانی‏که هر کلامش، دنیایی از معنی دربرداشته باشد

 و هر سخنش اسرار هستی هویدا سازد

و تمامی وجودش، تمامیت کتاب هستی باشد.

"گروهی خدا را بر اساس طمع و پاداش پرستش می‏کنند و این عبادت بازرگانان است!

و گروهی خدا را از روی ترس و بیم عبادت می‏کنند و این عبادت بردگان و غلامان است!

و گروهی خدا را از روی عشق و معرفت (شکر و سپاس) بندگی می‏کنند و این پرستش آزادگان است!"[7]

انسانی‏که به‏درستی عشق و معرفت را در عالی‏ترین صورت به پیروانش آموخته،‌

عشق یار را با نوای دل در گوش زمان خوانده

 و آن‏را روشی متعالی برای پرستش معبود معرفی می‏کند.

چنین انسان و شخصیت سالمی که عاری از ناپاکی‏ها و نقصان‏ها و کاستی‏ها و در متعالی‏ترین و کامل‏ترین صورت انسانی باشد، در عالم خلقت می‏توان یافت؟ چنین انسان و شخصیتی تنها یک افسانه است یا خالق هستی، وجود نورانی او را برای بشریت به ارمغان آورده است؟

به‏راستی که "علی" (ع) یک افسانه نیست که، تمامی واقعیت است، واقعیتی که او و خانواده‏اش، بهانه‏ای برای خلقت عالم هستی معرفی شده‏اند و تاریخ گواه بر آنست. تمامی کسانی‏که (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) او را شناخته، دل به ولایت او سپرده‏اند و همگی خواسته‏اند با بهترین واژه‏ها و عبارت‏ها، بلکه‏ای ذره‏ای از شخصیتش را به تصویر بکشانند. شخصیت سالم و بدون عیب و نقص "علی" (ع)، الگویی کامل برای تمامی انسان‏ها و شیعیانی است تا بتوانند درس‏هایی از صفات عالیه‏ای که خداوند متعال در او به ودیعه گذاشته، فرا گیرند. آن‏چه علی(ع) برای انسان‏ها از جانب عشق هدیه آورد، دنیایی بود که در آن، دل‏ها سرشار از امید و واژه‏های دلدادگی و محبت می‏شدند،‌ روح و روان‏ها آرام می‏گرفتند و‌ چشم سر به‏جز زیبایی و نیکی و لطف و عشق، چیز دیگری را نمی‏دید. به‏راستی در چنین دنیایی، چگونه زیستن معنی پیدا کرده، ظرایف خلقت و بودن هویدا می‏شود. دنیای پر از رمز و رازی که هر لحظه‏اش مملو از نشاط و شور و امید است اگر بتوان گوش جان را با موسیقی اسرارآمیز خلقت آشنا کرد و با آن شاد زیست و برعکس، چون گوش جان نشنود و دل را زنگار دنیا پر کند، زندگی تار شده، اندوه و فغان سر خواهد کشید.

همیشه گفته‏ام، روح چون خسته شود، تن خسته می‏شود؛ پس تن خسته را همچون روح خسته، باید با طراوت ((واژه‏های)) دلدادگی و عشق شستشو داد تا آرام شود. مولی متقیان با سرودن محکم‏ترین و زیباترین واژه‏های عاشقی و دلدادگی و بیان و گسترش اندیشه‏ای منسجم و متعالی که ریشه در وحی الهی دارد،‌ هر تن و روان خسته‏ای را آرام و بانشاط می‏کند و به گفته اندیشمند مسیحی، "جرج جرداق":

"پیاپی بودن سخنان علی(ع) و هم‏چنین ارتباط بین اندیشه‏ها به‏طوری که هر اندیشه‏ای نتیجة فکر سابق و منشأ پیدایش اندیشة بعدی باشد، نشانة فراست بی‏مانند علی(ع) است.".

در چنین دنیایی که علی (ع) برایمان ترسیم می‏کند،‌ فضایی آکنده از شادی و سرور و حرکت و پویایی و امید و تلاش برای زندگی بهتر ایجاد شده و سرانجام،‌ موفقیتی لبریز از آرامش به‏دست می‏آید. کسانی‏که در ماه خدا به حقیقت تمامیت کتاب هستی واقف شده و شخصیت مولایشان را با چشم دل درک می‏کنند، آمادة جشن بزرگ هستی می‏شوند تا پاکی‏ها را از ناپاکی‏ها، خوبی‏ها را از بدی‏ها، زیبایی‏ها را از زشتی‏ها و انسانیت و مردانگی را از خوی حیوانیت و نامردمی‏ها "جدا" سازند.

زمانی‏که چنین جدایی باشکوهی صورت پذیرد، خورشید شکوفه‏های زندگی و بشارت و نشاط و آرامش را به سر و روی آدمیان پاشیده و چشم دل را به منظر زیبا و بی‏همتای یار باز می‏کند.

چشم دل که به‏سوی یار باز شود، جشن فطرت در روان و صورت انسان‏ها آغاز شده، زندگانی نو آغاز می‏شود و انسان، امیدوار به لطف پروردگارش آمادة کسب بهترین موفقیت‏ها می‏شود؛‌ موفقیت‏هایی که لبریز از آرامش و سرور و نشاط هستند.

 

اقتباس از کتابم تحت عنوان: "راز موفقیت همراه با آرامش: فقر و عشق یار"

 



[1] - نقل قول ضراربن حمزه ضبایی به معاویه در مورد امیرالمؤمنین

[2] - عثمان بن حنیف انصاری،‌ فرماندار حضرت در بصره

[3] - سخنی از علی (ع) که به مثابه خطبه‏ای است.

[4] - سخن مولا به برادرش عقیل که از علی(ع) به سبب تهی‏دستی، درخواست بخشش کرده بود.

[5] - فرماندار مولا در بصره

[6] - ذی‏قار محلی است در نزدیکی بصره. مولا پس از این عبارات،‌برای مردم خطبه‏ای خوانده و برای جنگ با مردم بصره آماده می‏شود.

[7] - سخن مولا در تفسیر عبادت


 
comment نظرات ()