راز

تجلی نور
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦
 

 

از فاطمه (س) بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند؛

اما نمی‏دانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا برعکس؛

 تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شده‏اند؟

آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او می‏گوید:

"اى فاطمه!

آیا خوشحال نیستى از این‏که سیّده بانوان دو جهان (دنیا و آخرت)

و سیده زنان این امت (اسلام)

و سیّده بانوان مؤمنان هستى؟"

این‏ها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافی‏اند تا ادعا شود تمامی انسان‏هائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گم‏شده خود می‏گردند، سرانجام او را یافته‏اند؟

آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا می‏دهد:

"او نور دیدة من، قلب من و روح من در کالبد من است.

هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است،

و هر کس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟"

و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول می‏گوید:

"از رسول الله (ص) نشنیده بودید که فرمود:

 رضایت فاطمه، رضایت من است و خشم فاطمه، خشم من.

پس هر کس که فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است

 و هر کسى فاطمه را خشنود کند، مرا خشنود کرده است

و هر کس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟"

چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود:

"اى فاطمه!

خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد

و با رضایت تو راضى خواهد شد."

به‏راستی فاطمه را باید این‏گونه شناخت؟

یا او را در صحنه‏های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟

آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعید و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قریش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟

یا این‏که چون او را "ام‏ابیها وام‏النّبى" می‏خوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسکین آلام و رنج‏هاى رسول‏الله (ص) در مسافرت‏ها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و کشته شدن برخى از یاران نزدیک پیامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختی‏های فراوان در هجرت از مکه به مدینه به‏همراه خاندان پدر و سایر مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟

آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟

یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شکستن تحصن طرفداران اهل بیت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بیعت اجباری ایشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حکومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پیامبر اکرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى(ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشیانه مأموران حکومت و فشار میان دیوار و درب نیم‏سوز خانه‏اش، فرزندش محسن را سقط جنین کرد.

آیا باید فاطمه را به دلیل این‏همه حرمان و مصیبت دوست داشت؟

یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتی‏های حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) می‏رود و با سخنرانى مستدل و اعتراض‏آمیز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آن‏که نشان می‏دهد پشتیبان وحی رسول‏الله(ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی می‏گذارد، تکریم کرد؟

آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس کرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه کرده، مسیر موفقیت و آرامش را روشن کنند ؟

به‏راستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟

آیا چون رسول‏الله(ص) درباره او فرموده است:

"دخترم از این جهت ((فاطمه)) نامیده شد که،

خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهایى بخشیده است؟"

به‏راستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصایلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی کرد.

همه صفاتی را که در تک تک انسان‏های متعالی جستجو می‏کنیم،

یک‏جا در فاطمه جمع شده‏اند.

او را با هیچ کس و هیچ چیز نمی‏توان مقایسه کرد،

بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت.

فاطمه(س)،

انسان کاملی بود که خداوند متعال او را الگویی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد؛

تا هر کس با هر آئین و مسلکی،

بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشه‏اش،

 به سوی متعالی شدن گام بردارد.

فاطمه درس زندگی و تمامیت عشق است.

می‏خواهم بگویم که:

او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسول‏الله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى(ع)، امام حسین(ع)، زینب کبرى(س) و ام‏کلثوم(س) بود، نباید شناخت؛

او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت؛

او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت؛

او را چون رهبری مدبر برای امت رسول‏الله بود، نباید شناخت؛

او را چون ((ام‏ابیها وام‏النّبى)) بود، نباید شناخت؛

او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت؛

او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت؛

او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت؛

او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانواده‏اش، بلکه برای تمامی انسان‏ها بود، نباید شناخت؛

او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت؛

او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمه للعالمین بود، نباید شناخت؛

او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت؛

این‏ها و بسیاری دیگر از صفات و تعابیر، هرکدام می‏توانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالی‏که فاطمه روح خدا در کالبد زمان است؛

فاطمه یک انسان خداگونه است.

از فاطمه بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند،

اما نمی‏دانم که فاطمه را باید با چنین صفاتی شناخت

 یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا می‏کنند؛

و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است،

چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟

تنها می‏توانم بگویم که:

فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی بخش زیادی از آن‏ها را یک‏جا، در ذات اقدس خود جمع کرده است.

 

 


 
comment نظرات ()