راز

در دنیای شیرین معلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢
 

 

تمامی انسان‏ها در تمامی ادوار زندگانی خود به‏دنبال ((مرشدی از عالم غیب)) می‏گردند تا راه صواب و روشن را به آن‏ها نشان داده،

 چگونه زیستن و بودن را تعلیم داده، فضایل اخلاقی و انسانی را آشکار ساخته و سرانجام، مسیر موفقیت همراه با آرامش را نشان دهد.

مرشدی که خود در مقابل هیچ ((بتی)) سر تعظیم فرود نیآورده، پرستش هیچ الهه‏ای را در عالم نفسانیات و دنیا نپذیرد؛

یعنی آزاده باشد و در مکتب فقر و آزادگی، از قید و بندهای دنیا و دنیاپرستان خود را رها کند.

مرشدی که آزادی و آزادگی را مانند رایحه‏ای، فراگیر کرده‏، همه را دعوت به رهائی از قیود دنیا کند.

مرشدی که با ظلم بستیزد و با مظلوم رفیق و همراه باشد.

مرشدی که همه چیز زندگی را به‏عنوان مبارزه بنگرد و آن‏را نیز به اطرافیان تعلیم دهد.

مرشدی که قادر به دیدن شگفتی‏های عالم باشد و تمامی آن‏ها را به دیگران نشان دهد.

مرشدی که مظهر زیبائی‏ها، خوبی‏ها و دوستی‏ها باشد و رهروان، او را پیام‏آور صلح و آرامش بشناسند.

مرشدی که از لهو و لعب و لغو به‏جدیت پرهیز کرده، تنها مجالس معرفت و طریقت را ارج نهد تا بندگی را در بالاترین مرتبه آزمون کند.

مرشدی که صداقت داشته باشد و راستی و درستی را با رفتار و کردار و گفتار خود تعلیم دهد.

مرشدی که با احساسات و دین و اعتقادات مردم معامله نکند و به‏جز راستی و درستی پیام دیگری بر زبان نداشته باشد.

مرشدی که امین باشد و برای همه امانت‏داری قابل اطمینان؛ تا بدین وسیله محیطی امن را برای آسایش و آرامش اطرافیان فراهم سازد.

مرشدی که مسؤولیت اعمال خویش را پذیرفته، چنین اندیشة والائی را به دیگران آموزش دهد.

مرشدی که احساس درد و محنت دیگران را با تمامی وجود لمس کرده، تنها شادیش؛ لبخند و شادی دیگران باشد.

مرشدی که هیچ‏گاه اندوه امور دنیوی را در سینه جای ندهد و اگر اندوهناک شود، بتواند طریقة خندیدن به غم‏ها را به راحتی نشان دهد.

مرشدی که در اوج آگاهی و خودآگاهی باشد تا بتواند چگونه دیدن را به دیگران بیآموزد.

مرشدی که ناشناخته‏ها را بشناساند و اسرار هستی را هویدا سازد و به تولید تفکر و اندیشه و آگاهی و علم مبادرت ورزد.

مرشدی که آشفتگی افکار نداشته، کلامی شفاف و قابل فهم برای همه داشته باشد.

مرشدی که از خودبینی و منیت به دور بوده، همه عالم هستی را تنی واحد به‏حساب آورد تا طریقة مدارا و همزیستی مسالمت‏آمیز با دیگران را آشکار سازد.

مرشدی که شاگردانش را در مکتب خوش‏بینی و صداقت و ایستادگی و استقامت صیقل داده، آن‏ها را برای مواجه شدن با سختی‏های زندگی آماده کند؛ ضمن آن‏که وزن تمامی سختی‏های این عالم را، به اندازه پرکاهی به‏حساب نیآورد.

مرشدی که صفات ارزنده خویشتن‏داری، انضباط، وقت‏شناسی، بردباری و اعتماد به‏نفس و اراده را به شاگردانش بیآموزد تا آن‏ها را برای مبارزة زندگی آماده سازد.

مرشدی که اخلاق نیکو داشته باشد و خلق حسنه را در روان دیگران ثبت کند.

مرشدی که چراغی باشد در تاریکی کویر زندگی و هادی و راهنمایی باشد برای کسانی‏که راه را گم کرده‏اند یا از یافتن راه ناامید شده‏اند.

مرشدی که........

آری؛ همه به‏دنبال چنین مرشدی از عالم غیب هستند، درحالی‏که همه به واقع در طول زندگی چنین مرشدانی را در کنار و همراه خود داشته‏اند و در مکتبشان تلمذ کرده‏اند.

تمامی انبیاء، اولیاء، بزرگان، دانشمندان، مصلحان، استادها، آزادگان و مبارزان، ((معلمانی)) هستند که از عالم غیب آمده‏اند

 تا چنین صفاتی را در نهاد آدمیان بدون هیچ‏گونه چشمداشت و منتی به ودیعه بگذارند.

عاشق شیفته حتی کسب علم و حکمت را برای خشنودی یار می‏خواهد، چراکه می‏داند معشوق در مراکز علم و ادب رفت‏وآمد داشته و عاشق عالم و بامعرفت را بیشتر دوست می‏دارد. دنیای شیرین علم و عالم و استاد و دانشجو، صحنة جوش و خروش است که در آن صفحات تازه‏ای از تفکر و اندیشه ورق می‏خورند.

در این دنیای پر از رمز و راز و شیدائی، طنازی علم به اوج می‏رسد و زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن، هیچ مشابهتی با عوالم دیگر نداشته، شیرینی آن‏ قابل مقایسه با   شیرین‏ترین شهد دنیای مادی نیست   و شاید توصیفش، توسط کلمات امکان‏پذیر نباشد.

در این دنیای شیرین؛ شاگرد و معلم و استاد و دانشجو در کنار فراگیری علوم مختلف، هر روز نوعدوستی و عشق به دیگران را با یک لبخند، یک نگاه محبت‏آمیز و ایثاری غیرقابل وصف به یکدیگر هدیه کرده و قلباً می‏آموزند که:

در زندگی، فقط یک خوشبختی وجود دارد: عشق بورزیم و به ما عشق بورزند.

به‏راستی دنیای علم و ادب، تنها برای فراگیری علوم محض و تجربی نیست که "پرورش" روح و روان نیز یکی از ویژگی‏ها و ابعاد آموزشی و تربیتی آن است. پرورشی که علم را با اخلاق می‏آمیزد و رموز چگونه زیستن و خوشبختی را می‏آموزد. استاد به شاگرد تعلیم می‏دهد که:

در مسیر تکاملی، انسان خوشبخت فردی است که خود را اسیر غم و ناراحتی دنیا نکند.

انسان شاد کسی است که حتی اگر غم و ناراحتی داشته باشد، اما اجازه نمی‏دهد غم‏هایش او را از پای درآورده، مدام خود را در جادة حرکت و پویش حفظ خواهد کرد. آن‏چه استاد در مکتب علم به شاگردانش تعلیم می‏دهد، صورت ناچیزی است از تمامیت عشق که عاشقان در مکتب یار می‏آموزند. اگر استاد بتواند شاگردانش را در مکتب عشق آبدیده کند و روان آن‏ها را با طراوت محبت پرورش دهد،‌ مورد خشنودی یار قرار گرفته، عاشقانی عالم تربیت خواهد کرد.

امتزاج علم با اخلاق، به‏معنای تدریس و الغای عشق است.

استاد می‏آموزد که:

عاشق بودن، یعنی:

خوشبختی خود را با خوشبختی دیگری توأم کردن؛

همه را در شادی‏های خود شریک کردن؛ غم دیگران خوردن؛

تنها به خود نیاندیشیدن و سودای آبادانی وطن در سر داشتن؛

و سرانجام، استفاده بردن از علم در مسیر اصلاح بشریت.

استاد می‏آموزد که:

عشق و محبت و دوستی عطری است که وقتی آن را بر دیگران می‏پاشی، همه‏جا و همه‏کس ازجمله روان خودت معطر و خوشبو می‏شود.

اگر چشم دل را باز کنیم، می‏بینیم که نیروهای آسمانی در محیط‏های آموزشی در رفت‏وآمدند و تمامی رفتار و گفتار و اعمال دانش‏پژوهان را محاسبه می‏کنند، دراین‏صورت چگونه می‏توان تنها علم را برای علم آموخت و آن‏را با اخلاق و معنویت آشتی نداد؟

کسی‏که علم و اخلاق را توأمان فرا می‏گیرد، عاشق می‏شود و درمی‏یابد که:

عشق چهاردیواری اختیاری نیست؛ عشق یک چهاردیواری جبری است.

احساس سوختن به تماشا نمی‏شود؛ آتش بگیر تا بدانی که عاشق چه می کشد!

فاصلة عشق با ما به اندازة فاصلة آتش با آتشدان است!

تنها عشق قادر است که ما را معنی کند؛ بدون وجودِ عشق، همه بی‏معنی می‏شوند!

استاد می‏آموزد که:

مکتب عشق برای نتیجه نیست،‌ بلکه:

مکتب محبت است؛ مکتب عاشق سازی است؛ مکتب دلشدگان است؛

مکتب به‏دنبال معشوق رفتن است.

کسی‏که علم را با معنویت می‏آمیزد، یاد می‏گیرد که:

تنها باید دل را به حق بسپارد.

او فرا می‏گیرد که:

انسان هر چه را دوست داشته باشد، تصویر همان چیز در دلش ظاهر می‏شود.

اگر انسان، عاشق حق تعالی گردد و "حق" در دلش حکم‏فرما شود، صورتش خدائی می‏شود.

وقتی چشم علم بر اخلاق باز شود، آن‏گاه به تعبیر زیبای استاد عارف رجبعلی خیاط (نکوگویان)، به‏روشنی می‏بیند که:

دل، جای خداست، صاحب  این خانه  خداست، پس نباید آن را  به‏غیر  اجاره  داد، چراکه   دل آیینه  است؛  

نباید غیر  خدا  را  در آن  راه داد، که اگر یک لکه کوچک پیدا کند، زود نشان می‏دهد،

پس باید علم را به خدمت حق‏تعالی درآورد و در مسیر او از آثارش بهره‏برداری کرد تا دل آلوده نشود و پاک بماند.

استاد می‏آموزد که:

اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آن‏چه را که دیگران نمی‏بینند، شما می‏بینید، و آن‏چه را که دیگران نمی‏شنوند، شما می‏شنوید.

او شاگردانش را نهیب می‏زند که:

سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود.

عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید.

ستار است، شما هم ستار باشید.

باگذشت است، شما هم با گذشت باشید.

مهربان است، شما هم مهربان باشید.

خالص است، شما هم خالص باشید.

درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است، شما نیز این‏چنین باشید.

دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید.

ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید.

تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید.......

همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد، شما هم این‏گونه رفتار کنید.

استاد می‏آموزد که:

در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشویم؛

از خورشید، کوه، دریا، آسمان پرستاره، کویر دلربا، دشت‏ها و چمنزارهای سرسبز و وسیع، درخت و سایة آن، طبیعتِ دست و دل‏باز و .... بخشندگی بدونِ تبعیض را بیاموزیم؛

عشق را نفروشیم و در مقابلش چیزی نخواهیم؛

با تمامی وجود، آن‏را نثار کنیم؛

نباید برای ارایه عشق، دکان باز کرد؛

از امروز تمامی دکان‏های عشق را تعطیل کنیم

و در تابلویی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم:

این‏جا عشق، فروشی نیست.

بیائید آن‏را به همه، حتی به کسانی که نمی‏خواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم.  امتزاج علم با اخلاق، دنیای علم را متحول کرده، از دانش‏پژوهان، انسانی واقعی و خداپسند می‏سازد. رمز موفقیت همراه با آرامش در دنیای متلاطم و سریع امروز، مسلح شدن به سلاح علم و تمامی ابعاد آن است و باید استاد بتواند تازه‏ترین نظریه‏های علمی را به شاگردانش بیاموزد.

اما علم بدون اخلاق و معنویت، حداکثر، دنیای غرب را برایمان تداعی می‏کند، درحالی‏که علم توأم با اخلاق، دنیای نوینی خواهد ساخت که در آن انسان‏ها ضمن برخورداری از بالاترین رفاه و امنیت مادی، مدنی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛ از صفات برجسته و متعالی انسانی برخوردار می‏شوند که شامل دنیائی بدون ریا، دروغ، حسد، خیانت، تهمت، بردگی، جنگ و.... است؛

در   چنین   دنیایی است که موفقیت، آرامش، صلح، عشق، محبت    و   دوستی   متاعی   همگانی می‏شود    

و همه   با   طیب خاطر و    گشاده‏دستی   به یکدیگر    هدیه خواهند داد. در یک کلام؛

علم توأم با اخلاق، نمادی از "عشق" و تمامی صفات متعالی آن است؛‌

علم بدون اخلاق، نمادی از بردگی و زیاده‏خواهی است.

انتخاب با ماست که آرزوی ساختن چگونه دنیائی را در سر داریم؟

دنیای با عشق یا دنیای با زیاده‏خواهی؟

دنیای با عشق می‏آموزد که:

انسان دوستدار زیبایی‏ها باشد، چراکه یار عاشق زیبایی‏هاست.

دنیای با عشق، دنیای زیستن در طبیعت زیبا و بی‏ریاست.

طبیعتی که مظهری از وجود یار است و زیبایی‏هایش،‌ طراوت و زیبایی‏های یار را نشان می‏دهد.

و اینها را همه و همه،‌ «معلم» بدون منت به ما می آموزد.

 

به همین دلیل است که، بوسیدن دست یک معلم و احترام و کرامت بخشیدن به جایگاه وی،

ارج نهادن به تمامی صفاتی است که او می‏خواهد آن‏ها را به دیگران تعلیم دهد.

 


 
comment نظرات ()