راز

مهرماه، آغاز کار مدرسة عشق: دنیای با عشق یا دنیای زیاده‏خواهی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٩
 

پیام شمارة ۲۴۸

 

یاران همراه!

 

عاقبت، شنبه و اول مهرماه یعنی روز بازگشائی تمامی مراکز آموزشی، دانشگاهی و آکادمیک در سراسر کشور، فرا می‏رسد و مهرورزی استاد و شاگرد چهره نمایان می‏کند. همة دانش‏پژوهان، معلمان و اساتید، انتظار چنین روزی را به‏مدت سه‏ماه گرم و طولانی تابستان در دل نگاه داشته بودند تا یک‏بار دیگر، با امید، شور و نشاط در کلاس‏های درس و بحث حاضر شوند و دنیای پر از رمز و راز و شیدائی علم را دوباره آزمون و تجربه کنند. دنیائی که زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن، هیچ مشابهتی با عوالم دیگر ندارد و شیرینی آن‏ قابل مقایسه با شیرین‏ترین شهد دنیای مادی نیست و شاید توصیفش، توسط کلمات امکان‏پذیر نباشد. در این دنیای شیرین؛ شاگرد و معلم و استاد و دانشجو در کنار فراگیری علوم مختلف، هر روز نوعدوستی و عشق به دیگران را با یک لبخند، یک نگاه محبت‏آمیز و ایثاری غیرقابل وصف به یکدیگر هدیه می‏کنند و قلباً می‏آموزند که در زندگي، فقط يك خوشبختي وجود دارد : عشق بورزيم و به ما عشق بورزند. به‏راستی فضاهای آموزشی تنها محل فراگیری علوم محض و تجربی نیست که "پرورش" روح و روان نیز یکی از ابعاد چنین محیط‏هائی است. پرورشی که علم را با اخلاق می‏آمیزد و رموز چگونه زیستن و خوشبختی را می‏آموزد. استاد به شاگرد تعلیم می‏دهد که انسان خوشبخت فردي است كه از غم و ناراحتي فارغ باشد. انسان شاد كسي است كه حتی اگر غم و ناراحتي داشته باشد، اما اجازه نمي‏دهد غم‏هايش او را از پاي درآورند و مدام خود را در جادة حرکت و پویش حفظ خواهد کرد. امتزاج علم با اخلاق، به‏معنای تدریس و الغای عشق است. استاد می‏آموزد که عاشق بودن، يعني خوشبختي خود را با خوشبختي ديگري توأم كردن، همه را در شادی‏های خود شریک کردن، غم دیگران خوردن، تنها به خود نیاندیشیدن و سودای آبادانی وطن در سر داشتن و بالاخره استفاده بردن از علم در مسیر اصلاح بشریت. استاد می‏آموزد که عشق و محبت و دوستی عطري است كه وقتي آن را بر ديگران مي‏پاشي، همه‏جا و همه‏کس ازجمله روان خودت معطر و خوشبو می‏شود. اگر چشم دل را باز کنیم، می‏بینیم که نیروهای آسمانی در محیط‏های آموزشی در رفت‏وآمدند و تمامی رفتار و گفتار و اعمال دانش‏پژوهان را محاسبه می‏کنند، دراین‏صورت چگونه می‏توان تنها علم را برای علم آموخت و آن‏را با اخلاق و معنویت آشتی نداد؟ کسی‏که علم و اخلاق را توأمان فرا می‏گیرد، عاشق می‏شود و درمی‏یابد که عشق چهارديواري اختياري نيست؛ عشق يك چهارديواري جبري است. احساس سوختن به تماشا نمي شود؛ آتش بگير تا بداني که عاشق چه مي كشد! فاصلة عشق با ما به اندازة فاصلة آتش با آتشدان است! تنها عشق قادر است که ما را معنی کند. بدون وجودِ عشق، همه بی معنی می‏شوند! استاد می‏آموزد که مکتب عشق برای نتیجه نیست، مکتب محبت است، مکتب عاشق سازی است، مکتب دلشدگان است، مکتب به‏دنبال معشوق رفتن است. کسی‏که علم را با معنویت می‏آمیزد، یاد می‏گیرد که تنها باید دل را به حق بسپارد. او فرا می‏گیرد که انسان هر چه را دوست داشته باشد، تصویر همان چیز در دل او ظاهر می‏شود. اگر انسان عاشق حق تعالی گردد و "حق" در دلش حکم‏فرما شود، صورتش خدائی می‏شود. وقتی چشم علم بر اخلاق باز شود، آن‏گاه به‏روشنی می‏بیند که دل، جای خداست، صاحب این خانه خداست، پس نباید آن را به‏غیر اجاره داد، چراکه دل آیینه است؛ نباید غیر خدا را در آن راه داد، که اگر یک لکه کوچک پیدا کند، زود نشان می‏دهد، پس باید علم را به خدمت حق‏تعالی درآورد و در مسیر او از آثارش بهره‏برداری کرد تا دل آلوده نشود و پاک بماند. استاد می‏آموزد که اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آن‏چه را که دیگران نمی‏بینند، شما می‏بینید، و آن‏چه را که دیگران نمی‏شنوند، شما می‏شنوید. او شاگردانش را نهیب می‏زند که سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود. عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید. ستار است، شما هم ستار باشید. باگذشت است، شما هم با گذشت باشید. مهربان است، شما هم مهربان باشید. خالص است، شما هم خالص باشید. درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است، شما نیز آن‏سان باشید. دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید. ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید. تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید....... همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد، شما هم این چنین باشید. در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشوید. باید از خورشید، کوه، دریا، طبیعت، درخت و سایة آن، و .... بخشندگیِ بدونِ تبعیض را آموخت. عشق را نفروشید و در مقابلش چیزی نخواهید. با تمامی وجود، آن‏را نثار کنید. نباید برای ارایه عشق، دکان باز کرد. از امروز تمامی دکان‏های عشق را تعطیل کنیم و در تابلوئی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم: عشق، فروشی نیست. بیائید آن‏را به همه، حتی به کسانی که نمی‏خواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم. امتزاج علم با اخلاق، دنیای علم را متحول می‏کند و از دانش‏پژوهان، انسانی واقعی و خداپسند می‏سازد. رمز موفقیت در دنیای متلاطم و سریع امروز، مسلح شدن به سلاح علم و تمامی ابعاد آن است و باید استاد بتواند تازه‏ترین نظریه‏های علمی را به شاگردانش بیاموزد، اما علم بدون اخلاق و معنویت، حداکثر، دنیای غرب را برایمان تداعی می‏کند، درحالی‏که علم توأم با اخلاق، دنیای نوینی خواهد ساخت که در آن انسان‏ها ضمن برخورداری از بالاترین رفاه و امنیت مادی، مدنی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛ از صفات برجسته و متعالی انسانی برخوردار می‏شوند که شامل دنیائی بدون ریا، دروغ، حسد، خیانت، تهمت، بردگی، جنگ و.... است، در چنین دنیائی است که آرامش، صلح، عشق، محبت و دوستی متاعی همگانی می‏شود و همه با طیب خاطر و گشاده‏دستی به یکدیگر هدیه خواهند داد. در یک کلام علم توأم با اخلاق، نمادی از "عشق" و تمامی صفات متعالی آن است و علم بدون اخلاق، نمادی از بردگی و زیاده‏خواهی. انتخاب با ماست که آرزوی ساختن چگونه دنیائی را در سر داریم؟ دنیای با عشق یا دنیای با زیاده‏خواهی؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.


 
comment نظرات ()