راز

پافشاری بر «اصول اخلاقی» یا برخورداری از Principle
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸
 

 

«راز سوم»: مهم نیست که خواسته و آرزوی ما چقدر بزرگ و با اهمیت است؛ مهم آنست که برای رسیدن به خواسته و آرزوی خود، چقدر اصول اخلاقی و متعالی را رعایت کرده و حرف و عمل ما چقدر با هم مطابقت داشته‏اند.  

بسیاری از افراد در سطوح مختلف اعم از مدیران سازمان‏ها و دستگاه‏های اجرایی یا حتی دانش‏آموزان، دانشجویان، زنان خانه‏دار، کارمندان، کسانی‏که اصطلاحاً شغل آزاد دارند و..... در کاری‏که انجام می‏دهند، می‏خواهند به موفقیت برسند. اما آیا این افراد اصول اخلاقی را در استفاده از روش‏های انتخابی، رعایت می‏کنند؟

رهبران سیاسی کشورهای زیادی می‏خواهند به درجة بالایی از رشد و توسعة اجتماعی- اقتصادی- سیاسی- فرهنگی و.... رسیده، موفقیت را در مظاهر مختلف برای کشورشان به‏همراه آورند. اما آیا این رهبران برای رسیدن به چنین موفقیتی اصول اخلاقی را به دقت رعایت می‏کنند؟ در این‏جا می‏توان به طرح سؤالی مبادرت کرد که بسیاری از خود می‏پرسند: "مهم‏ترین خصوصیت کشورها، ملّت‏ها و انسان‏های موفق کدام‏اند؟"

عوامل متعددی را می‏توان جستجو کرد که یکی از مهم‏ترین آن‏ها، تمسک به یک «الگوی رفتاری» مشخص و پافشاری بر «اصول متعالی» مورد توافق جامعه است. ملّت‏ها و کشورهای تهی و سرگردان، آن‏هایی‏اند که هیچ‏گونه «اصول اخلاقی» Principle را رعایت نکرده و برای رسیدن به منافع شخصی از نگرش «ماکیاولیسم» تبعیت می‏کنند.

کسانی‏که خوی سر فرودآوردن در مقابل زورمداران و ثروتمندان،‌ روحیة‌ فرصت‏طلبی،‌ زیاده‏خواهی و صفاتی از این قبیل همچون بتی بزرگ در ضمیرشان شکل گرفته و دائم‌ در مقابل آن‏ها کرنش می‏کنند،‌ به هیچ اصول اخلاقی پای‏بند نخواهند بود.

به ‏تعبیر "نیچه": "اگر بت‌ها را واژگون کرده باشی کاری نکرده‌ای، وقتی واقعاً شهامت خواهی داشت که خوی بت‌پرستی را در درون خویش از میان برداری."

کسانی‏که نتوانسته‏اند خوی بت‏پرستی را از روان خویش پاک کنند، حتی اگر به ظاهر، از معتقدان سرسخت به دین و مذهب باشند، اما برای رسیدن به خواسته‏های خود،‌ از هر وسیله و بتی استفاده کرده،‌ سخیف‏ترین رفتار فردی و اجتماعی را از خود بروز می‏دهند.

 اعتقاد عمومی بر این‏ست‏که، مجموعه‏ای از اصولی که جهت‏دهی اعمال را معلوم کنند،‌ "اصول اخلاقی" نامیده می‏شوند. این اصول بر پایة تجربیات شخصی و حرفه‏ای و همچنین، باورهای دینی و اخلاقی یا ارزش‏های اجتماعی و فرهنگی قرار دارند و بنابراین، می‏توانند جهتِ بسیاری از تصمیمات و فعالیت‏های ما را مشخص کنند. جالب است‏که بدانیم، رعایت اصول اخلاقی، تنها مختص انسان‏ها نیست و مخلوقات دیگری نیز از آن استفاده می‏کنند.

برای مثال، "فرانس دی وال"، استاد آمریکایی دانشگاه "ایموری" با انجام تحقیقات مفصل دریافت، "تمام حیواناتی‏که به‏صورت اجتماعی زندگی می‌کنند،‌ هوشیار بوده و شیوه‌های مختلف رفتاری‌شان برای زندگی گروهی نزد همنوعان‏شان، ارزشمند است." او می‏گوید: "شواهد علمی نشان می‏دهند، میمون‌ها و شامپانزه‌ها نیز به برخی اصول اخلاقی و الزامات اجتماعی پایبند بوده و قیدها و الزامات اجتماعی میان آن‏‌ها، مجموعه‌ای از رفتارهایی را شکل می‏دهند که، تاحدودی شبیه به اصول اخلاقی در بین انسان‌هاست...... شامپانزه‌ها اغلب پس از جنگ و مبارزه، یکدیگر را تسلی داده و سطحی از خودآگاهی را به نمایش می‏گذارند."

همان‏طور که بیان شد، رفتار فردی و اجتماعی مردم، منبعث از ارزش‏ها و باورها، تجربیات، تربیت خانوادگی،‌ آموزش و از همه مهم‏تر، رفتار رهبران مذهبی و سیاسی است.

برای مثال، اگر رهبران سیاسی با مردم صادق نبوده، حرف و عملشان یکی نباشد و مردم فکر کنند که به آن‏ها دروغ گفته می‏شود، پس از مدتی کوتاه، رفتار اخلاقی دولت به بدنة جامعه سرایت کرده و گروهی از مردم همان جامعه، در رفتار اجتماعیشان دروغگویی را پیشه کرده و به هیچ اصول اخلاقی خود را پای‏بند نمی‏دانند.

به‏علاوه،‌ اگر گروهی از مردم تحت تأثیر منافع و امیال شخصی، به‌ طریق صواب و اصول اخلاقی والایی که رهبران نیک‏کردار ارایه می‏کنند،‌ ارج ننهاده و خود را به هیچ ضابطة‌ قانونی و اخلاقی پای‏بند ندانند،‌ جامعه را با تلاطم‏های فکری و آشوب و ناهنجاری‏های شدید اخلاقی و رفتاری روبه‏رو خواهند کرد.

چقدر زبیا "مولا علی(ع)" می‏فرماید: "آن‏ها که به عهد خود وفا می‏کنند، برگزیده‏ترین مردم هستند." و تنها برگزیدگان جامعه لیاقت هدایت و رهبری را خواهند داشت. افرادی ‏که حرف و عملشان یکی باشد و به آن‏چه می‏گویند، متعهد باشند، در زندگی پیشرفت خواهند کرد. اگر حکومت و ملّتی مایل باشد که در زندگی، پیشرفتی همراه با آرامش و سرور را تجربه کند، باید تلاشش منطبق بر گفتارش باشد. به‏گفتة قرآن: "نگویید آن‏چه را عمل نمی‏کنید."

رهبران سیاسی و دینی با رفتارشان، الگویی عملی برای ملّت‏هایشان هستند،‌ چنان‏چه سرپرست خانواده از چنین نقشی برای فرزندان خود برخوردار است. در صورت نهادینه‏شدن کردار، گفتار و رفتار رهبران در جامعه، کثیری از مردم، طریقة آداب اجتماعی را در مظاهر مختلف منطبق با آن، الگوبرداری خواهند کرد،‌ همان‏طورکه رفتار سرپرست خانواده تأثیر یکسانی را بر الگوی رفتاری فرزندان در آینده خواهد گذاشت. به‏تعبیر "بزرگمهر": "آن‏که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به‏راستی؛ در این جهان نیک‏بخت است."

هنگامی که سربازان معاویه قرآن‏ها را بر سر نیزه کردند، خوارج که تا پیروزی و رسیدن به موفقیت تنها چند قدم فاصله داشتند، دست از جنگ کشیدند و بی­اعتنا به گفتة مولا علی (ع) که به آنها نهیب می‏زد: «من خود قرآن ناطقم، دست از مبارزه نکشید و کار را تمام کنید»، به استقبال شکست رفتند. متأسفانه به دلایل سیاسی آن‏ زمان که رفتار کثیری از مردم جامعه منبعث از رفتار چهره‏های سیاسی و سه خلیفة آن عصر بود، «الگوی اخلاقی» امیرالمؤمنین (ع) نهادینه نشد و بسیاری از مردم (به‏جز عده‏ای اندک) با پیروی از الگوی رفتاری سایر حاکمان عصر، طریقة دیگری را آزمون کردند و عاقبت آن شد که امروز اکثر جوامع اسلامی با آن دست به گریبانند.

یا زمانی‏که مهاتما گاندی در میان خیل عظیم مردم می‏خواست کلکته را توسط قطار ترک کند، در جواب یادداشتِ فردی که از او خواسته بود قبل از ترک آن‏جا، برای مردم پیامی ارسال کند، به سادگی گفت: «من خود پیامم». الگوی رفتاری گاندی، عاقبت هند را از سلطة انگلستان خارج کرد و مردم طعم آزادی و استقلال را چشیدند.

کشورهای موفق که مردمشان زندگانی موفق همراه با آرامش را تجربه می‏کنند، از رهبرانی برخوردارند که در عمل، و نه فقط در بیان، الگویی عملی برای ملّت خود و بلکه سایر ملل در سراسر جهان‏اند و از طرف دیگر،‌ اکثریت مردم ضمن آن‏که نسبت به قوانین جاری احترام فراوانی قائل‏اند، الگوبرداران خوبی از اصول اخلاقی و ارزش‏های والای انسانی به شمار می‏آیند.

چنانچه اشاره شد، رعایت «اصول اخلاقی» در سطح نهادهای "خانواده" و "جامعه"، به‏مراتب از اهمیت بالایی برخوردار است که عدم رعایت آن، ناهنجاری‏های اخلاقی و رفتاری متعددی را سبب می‏شود.

اجازه دهید که از مثال‏های ساده شروع کنم: آیا شما مدیرانی را می‏شناسید که می‏خواهند کارمندانشان در محیط کار، راستگو و امانت‏دار باشند، اما خود مدام به آن‏ها دروغ گفته و به وعده‏ها و قول و قرارهایشان پای‏بند و متعهد نیستند؟ والدینی را می‏شناسید که وقتی صدای زنگ تلفن را در منزل می‏شنوند، از فرزند خود می‏خواهند که بگوید، آن‏ها در منزل نیستند؟ و در مقابل چنین رفتاری، درس صداقت را به فرزندش می‏دهند و از او می‏خواهند که هرگز دروغ نگوید! پزشکانی که توصیة پیشگیری از بیماری‏های خطرناک از جمله سرطان، برای بیماران خود می‏کنند، امّا در مطب، جلوی بیمار سیگار می‏کشند. رهبرانی که مدعی آزادی و حریت‏اند، امّا هیچ‏گونه صدای مخالفی را برنمی‏تابند و حتی حکم شکنجه، زندان یا اعدام برای مخالفین خود صادر می‏کنند. سیاست‏مدارانی که به‏طور مرتب به مردم خود دروغ می‏گویند و وعده‏های توخالی می‏دهند و در عوض، انتظار دارند که مردم به آن‏ها اعتماد کرده، حرف‏ها و وعده‏هایشان را باور کنند.

واقعاً نمونه‏ها فراوانند. وضعیت اخلاقی و رفتاری مدیران دستگاه‏ها اجرایی و حتی نظام‏های سیاسی در بسیاری از کشورها نیز این‏چنین است. مدیران و رهبران درحالی‏که هرروز ده‏ها دروغ تحویل مردم می‏دهند، از آن‏ها می‏خواهند که صادق و درست‏کار باشند و رفتار اجتماعی صحیحی را نشان دهند.

به‏راستی مقبولیت و مشروعیت یک سازمان یا نظام سیاسی در این کشورها در سطح داخلی و بین‏المللی با «راست نگفتن» و عدم رعایت «اصول اخلاقی» زیر سئوال رفته‏است. جای تأسف است که انسان‏ها در تمامی سال‏های عمرشان مجبورند با دروغ‏های تلخ و شیرین برخی از مدیران، والدین و سیاست‏مداران،‌ زندگیشان را سپری کنند،‌ دروغ‏هایی که اگر گفته نمی‏شدند،‌ سرور و آرامش بیشتری نصیب افراد می‏شد.

باید دانست که تمامی سازمان‏ها، نهادها، ملّت‏ها و تک‏تکِ افرادی که حرف و عمل‏شان یکی نباشد، زندگی ناگوار همراه با انواع بیماری‏های روانی، تشویش،‌ افسردگی و تنگدستی را پیش روی خواهند داشت. در این فرایند، ممکن است نهاد خانواده با آشوب و تلاطم فراوانی روبه‏رو شده یا یک سازمان و مدیرش عملکرد مناسبی از خود نشان نداده و با ضرر و خسارت فراوان مواجه شود.

اگر ما یاد بگیریم که در مقابلِ حتی کوچک‏ترین موضوعاتِ مبتلا به زندگی و جامعة خود، اقدام عملی کرده و تا رسیدن به نتیجه و مقصود،‌ منتظر و با استقامت بمانیم، چهرة درونی و بیرونی یا حرف و عمل‏مان یکی باشد، بهتر از آن‏است که برای مسائل بسیار بزرگ، تنها شعار داده، حرف زده و ایراد بگیریم امّا در مواقع لزوم، از عمل به کوچک‏ترین آن‏ها، عاجز و هراسناک باشیم.

اگر بیان و عمل خود را یکی نکنیم، مجبور به تحریف و توجیه واقعیت‏های پیرامون خود می‏شویم و تمامی زندگی خود را با موضوعات غیرواقعی و موهوم، سرگرم کرده، همیشه در تشویش و سر درگمی باقی خواهیم ماند. وضعیتی که رهبران سیاسی بسیاری از کشورها و به‏تبع آن مردم، با آن روبه‏رو هستند.

بنابراین، "راز" اینست: مهم نیست که خواسته و آرزوی ما چقدر بزرگ و با اهمیت است؛ مهم آنست که برای رسیدن به خواسته و آرزوی خود، چقدر اصول اخلاقی و متعالی را رعایت کرده و حرف و عمل ما چقدر با هم مطابقت داشته‏اند.  

آیا این راز پیچیده‏ای است. آیا عمل به آن کار دشواری است؟ هرگز. تجربة خانواده‏های موفق، بنگاه‏های اقتصادی پویا و کارآمد، نهادهای معتبر و قابل اطمینان، سازمان‏های سودده و سرانجام کشورهای پیشرفته نشان داده‏اند که آن‏ها بیش از هر چیز بر اصول اخلاقی و متعالی تکیه داشته و همه انتظار دارند که والدین، مدیران و رهبران، حرف و عملشان یکی باشد.

از همه مهمتر، تکیه بر اصول اخلاقی را یک شعار زیبا اما بلااستفاده در رفتار و گفتار و کردار خود نبینیم که اگر این‏گونه شود،‌ پس از مدتی کوتاه، پردة سیاهی بر قلب‏ها افکنده شده،‌ بی‏اعتمادی و بی‏تفاوتی بر همان اصول اخلاقی نیز فراگیر می‏شود. درواقع، کسانی‏که خواسته یا ناخواسته، چنین برخوردی با اصول اخلاقی دارند، در زمرة دشمنان زیبایی‏ها و پاکی‏ها به‏حساب آمده،‌ بر لشکر شیطان که پرچم زشتی‏ها و ناپاکی‏ها را برافراشته، خواهند افزود.

بدانیم که انسان بدون اصول اخلاقی مرده‏ای متحرک اما خطرناک برای خود و اطرافیانش است. انسان بدون اصول اخلاقی،‌ سرزمین‏های وجود سبز و آباد اطرافیان را مثل سرزمین وجودی خود، خشک و لم‏یزرع کرده،‌ پرچم مردگی و پوچی را به اهتزاز درخواهد آورد.

بنابراین، یکی از اصول خدشه‏ناپذیر‏‏ موفقیتِ همراه با آرامش برای همة افراد و حتی حکومت‏های سیاسی، پافشاری بر اصول اخلاقی و ارزش‏های والای انسانی بوده که متأسفانه چندی است میان ملت‏ها مغفول مانده‏اند.

اگر پافشاری بر اصول اخلاقی همراه با "خواستن" برای انجام بهترین‏ها باشد، آن‏گاه موفقیتی همراه با آرامش در سرزمین وجودی انسان‏ها، نهادینه می‏شود. برعکس،‌ اگر قادر به خواستن و داشتن آرزو نباشیم، موفقیتی هم در انتظار ما نخواهد بود.

 

 


 
comment نظرات ()