راز

خط چشم کهکشان
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٥
 

 

لحظه لحظه‏های عمر، پراست از یاد تو

و تو

در کنار ما می‏مانی

در یادمان می‏مانی

تو امروز،

خاموشی و لبخند نمی‏زنی

                               بر صورت آب و چهرة مهتاب

و شمع سرخ زندگی در سینه‏ات روشن نیست

و سلاح نمی‏خواهند دستانت

و لب تشنه‏ات منتظر آب نیست

و نبض نینوا تشنه است

در کربلا آب نیست؟

ای ستارة پرفروغ شب‏های محزون ما

از خیمه‏هایت آهنگی به گوش نمی‏رسد

آیا کسی بیدار نیست؟

ای تجلی نشاط

تو،‌ همیشه در نگاه ما هستی

و در سینه‏هامان می‏جوشی

نمی‏خواهیم به انتظار بنشینیم شام غریبانت را

با اندوه

در وسعت مکدر سینه‏های سوگوار

تو،‌ نور حرکت می‏ریزی

تو،‌ تور شعف هستی

تو، پیروزی نسل‏هایی؛ غم نیستی،‌ شادی و شرر هستی

تو،‌ همیشه با نسل‏ها هستی، با نسل‏ها رفتی،‌ با عاشقان می‏مانی

و برایشان آیه‏های آزادی و آزادگی می‏خوانی

گنبد آسمان از رنگ خون تو می‏گیرد رنگ

و خط چشم کهکشان، امتداد خط خون توست

نرمی ارادة ما از قوت راه تو می‏شود سنگ

و کران زمین و زمان،‌ از بلندای نگاه توست 

و آزادی تنها می‏زند در نبض تو

آن‏ها که سوختند و رفتند پروانه‏وار

و اگر یادشان باقیست، با یاد توست

و اگر حرفشان هست، از نقل توست.

 

 


 
comment نظرات ()