راز

بازسازی چگونه زیستن در فصل بهار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸
 

 

«راز اول»: "بدانیم که ما معمار و سازندة زندگی و محیط پیرامونی خود هستیم. اگر از ساختمان آن راضی نیستیم، هر چه سریع‏تر در ترمیم یا تجدید بنای آن، بکوشیم."

در بهار و نوروز، زیبایی و طراوت فصل سبز و بارانی را در اندیشه و احساس‏ها می‏توان لمس کرد و چه خوب است که انرژی مثبت چنین احساسی را در روان اطرافیانمان جاری کرده و آرزو کنیم که همگی در ایام نو شدن طبیعت، با شادابی بیشتر و توانی والاتر و دستی فراختر و جسم و روحی سالم‏تر و ذهنی آماده‏تر به ساختن روزهایی بپردازیم که تمامی لحظاتش سرشار از موفقیت و کامیابی و سرور و شادی و لبخند و امید باشد.

مدیریت کار و خانه و مدرسه را باید در کنار استفاده از روش‏های آکادمیک، از روش‏های خودشناسی، خودباوری، اعتماد به نفس، انگیزشی و سایر روش‏هایی که با عشق و عرفان توأم باشند، به سرانجام رسانید. درواقع،‌ مدیریت امور، زمانی با موفقیت همراه خواهد شد که انسان از چگونه زیستن خویش آگاهی داشته باشد و هدف‏مند به تصحیح و تجدید بنای محیط پیرامونی همت گمارد. 

بدانیم که ما معمار بنا و ساختمان زندگی‏مان هستیم که باید تمامی عمر را در آن سپری کرده و هر لحظه‏اش را در کنجی از آن بگذرانیم. همیشه آرزو کرده‏ام که ساختمان زندگی من، در وسط باغی سرسبز و با درختانی سربه‏فلک کشیده، بنا نهاده شود تا هر از چندگاه، سفرة دلم را در کنار جوی آبی که از وسط آن می‏گذرد پهن کرده و با نسیم دلنشین و پرندگان درختانش هم‏آواز شوم.

یاد بگیریم که راز بهتر زیستن را با ساز و نوای دل و صدای زیبا و دلنشین پرندگان در سحرگاهان به چنگ آورده و آن‏را بر صحیفة دل با زیباترین خطی که از اعماق وجودمان برمی‏خیزد، به رشتة تحریر درآوریم. یعنی، فهم اسرار طبیعت و تمامی جلوه‏های زیبایش کمک شایانی به خودسازی و خودباوری ما می‏کند.

یاد بگیریم که صدای طبیعت را از اعماق وجود خود بشنویم تا تمام چیزهایی را که فراموش کرده‏ایم، دوباره به یاد آوریم؛ آن‏گاه قادر خواهیم بود بنای وجود خود را به بهترین صورت، اصلاح و تزیین و آرایش کنیم.

بدانیم که ارادة‌ برتر از همان روز نخست، ما را به بهترین صورت آفرید، «اسماء» را که فرشتگان نمی‏دانستند به ما یاد داد و ما را برای مأموریتی سترگ به این دنیا آورد. اما ما بر اثر غفلت و خودناباوری، همه چیز را فراموش کردیم. موفقیت همراه با آرامش با رمزگشایی راز بهتر زیستن میسر خواهد شد و کسی‏که بر این «راز» آگاهی یابد، به‏طور یقین به موفقیتی نشاط‏انگیز دست پیدا می‏کند.

آیا تاکنون به این نکته اندیشیده‏ایم که هر کسی ساختمان عمر خود را به گونه‏ای ساخته، «چگونه زیستن» را در آن تمرین و تجربه می‏کند و بنابراین، کمتر می‏توان شباهتی میان این‏همه بناهای رنگارنگ پیدا کرد.

اگر از «چگونه زیستن» در بنای خود راضی نیستیم، بیاییم در ایام و لحظه‏هایی که خود مناسب می‏دانیم دستی به سر و روی ساختمان چندطبقة غبارگرفته‏امان کشیده، آن‏ را بازسازی کرده، اطاق و پستویی را خراب کنیم و سالنی نو با مصالح مرغوب که از جنس «عشق»، «هدف»، «امید»، «پشتکار» و «صبر» باشد، بسازیم.

بدانیم که معمارِ ساختمان زندگی هرکس، خودش است. ما بنای زندگی خود را می‏سازیم و آن‏را تزیین می‏کنیم. هر روز خشت و آجری بر آن‏چه قبلاً ساخته بودیم اضافه کرده،‌ اطاق و سرسرایی بر طبقات افزوده یا خراب کرده،‌ دیوارها را بالا برده و بنایی از خود به یادگار می‏گذاریم.

حتماً داستان نجار پیری را که می‏خواست، بازنشسته شود، شنیده‏اید. او که سالیان متمادی، کار کرده بود، می‏خواست خود را برای استراحتی طولانی آماده کند، پس موضوع را با با صاحبکارش درمیان گذاشت. صاحبکار که می‏دانست، نجار از خود خانه‏ای ندارد تا دوران بازنشتگی‏اش را در آن سپری کند، بدون آن‏که اجازه دهد نجار از نیتش بویی ببرد، از او می‏خواهد که به‏عنوان آخرین کار، خانه‏ای از چوب برایش بسازد.

نجار که بسیار خسته به‏نظر می‏رسید، با اکراه درخواست وی را اجابت کرد و به ساختن خانه برای صاحبکارش مشغول شد. او برای آن‏که زودتر کار را به پایان برساند، با مصالحی نامرغوب کارش را به سرعت شروع و با بی‏دقتی، ساختِ خانه را به‏پایان رسانده و آن‏را برای ارایه به صاحبکار آماده کرد. البته برای آن‏که حفظ آبرو هم کرده باشد،‌ ظاهر خانه را با رنگ و روغن، آراسته نمود تا سستی بنیاد کار به چشم نیاید.

نجار در روز موعود که زمان تحویل کار بود، صاحبکار را در خانه‏ای که ساخته بود، ملاقات کرده تا کلید خانه را به او تحویل دهد. اما با کمال تعجب،‌ می‏بیند که صاحبکار آن‏را به‏عنوان هدیه و به پاس سال‏ها کار و تلاش،‌ به وی بازمی‏گرداند. صاحبکار با مهربانی به او می‏گوید: این خانه از آن توست. پس در آن آرام گیر و مابقی عمرت را همین‏جا سپری کن.

به‏راستی اگر نجار (که خود ما هستیم) می‏دانست، باید مابقی عمر خود را در چنین خانه‏ای سپری کند، آن‏را چنین سست و متزلزل می‏ساخت یا برای استحکام بنا، از مصالحی مرغوب استفاده می‏کرد و بیشترین دقت و مهارت را در ساخت خانه به‏کار می‏برد؟ واقعاً این داستان زندگی همة ما نیست؟ اگر به این حقیقت ایمان داشتیم که باید عمری را در خانه‏ای سپری کنیم که معمار و سازنده‏اش، خودمان هستیم، آیا با وسواس و دقت بیشتر، ایمنی لازم را در ساختِ خانة خود لحاظ نمی‏کردیم و مراقب سلامتی آن نمی‏شدیم؟

بدانیم که هیچ‏گاه دیر نیست. همیشه فرصت ترمیم و بازسازی خانه‏امان وجود دارد. همیشه می‏توانیم مصالح خانه را عوض کنیم و اگر از چیدمانش هم راضی نیستیم، تغییر دکوراسیون دهیم، تمامی رنگ‏های تیره را روشن کرده؛ پردة تمامی پنجره‏ها را از جنسی انتخاب کنیم که «نور» به راحتی بتواند از آن عبور کرده، «اندرونی» و «بیرونی» بنایمان را روشن کند؛ شاید هم بخواهیم وسایلش را عوض کرده یا اگر نتوانستیم، حداقل جابه‏جایشان کنیم.

به زیرزمین خانه‏مان هم حتماً سری بزنیم و غبارروبی کنیم و چیزهای به‏دردنخور را به‏دور اندازیم،‌ چیزهایی که طی سالیان متمادی در افکار و روانمان رسوخ کرده‏اند و خلاصی از آن‏ها می‏تواند راه را برای ورود افکار و ایده‏های خوب و تازه، هموار کند. راه خلاص شدن این است‏که، فهرست بلندی از این افکار و رفتار به‏دردنخور تهیه کرده،‌ آن‏ها را در رودی پرآب انداخته تا غرق شوند و دیگر به سراغمان نیایند.

آری؛ باید در هر بهار یا هر لحظة خاطرانگیز عمر،‌ یا بهتر بگویم، در هر لحظه‏ای از زمان که آمادگی روحی داریم، فکری به حال ساختمانی که سالیان سال آن‏را با اعمال و افکارمان بنا نهاده‏ایم، کرده و اجازه ندهیم که گذشت ایام و حوادث گوناگون، ستون‏های یک زندگی بانشاط و پویا را سست کرده تا سرانجام تخریب شود و اثری از آن در روزگاران باقی نماند! بدانیم که در همه حال، حداقل خدا با ماست و ما را برای به یاد آوردن آن «حقیقت فراموش شده»، یاری خواهد کرد.

خودباوری داشته باشیم تا وجود خود را دوباره کشف کنیم. یک مدیر موفق، باید همیشه به دنبال حقیقت باشد و چه حقیقتی مهم‏تر از کشف دوبارة خویشتن است. کسی‏که خود را به‏درستی بشناسد، در مدیریت و شناختن اطرافیان موفق خواهد بود. 

چنان‏چه ستون‏های زندگی‏امان را این‏گونه تقویت کنیم، باید انتظار داشته باشیم که "موفقیت" به سراغمان آمده و ما را تا رسیدن به آرزوهایمان یاری کند. آری، نخستین راز این‏ست: «بدانیم که ما خود معمار و سازندة زندگی و محیط پیرامونی خود هستیم. اگر از ساختمان آن راضی نیستیم، هر چه سریع‏تر در ترمیم یا تجدید بنای آن، بکوشیم.»

آیا این راز پیچیده‏ای است؟ باور داشته باشیم که همه می‏توانند بر این راز آگاهی یابند و با عشق و توکل و ایمان و خودباوری و اعتماد به نفس و انگیزة بهتر زیستن و رسیدن به شادی و سرور و آرامش، ساختمان وجودی خود را به بهترین صورت تزیین کنند.

کسانی‏که بر این راز آگاهی یابند و در جهت تحقق آن در زندگی کمر همت بندند، طعم شیرین موفقیت در زندگی را خواهند چشید و آرزوهایشان یکی پس از دیگری تعبیر شده،‌ به واقعیت خواهند پیوست. کسانی‏که بتوانند بر این راز آگاهی یابند، نه تنها دلی سرشار از امید خواهند داشت،‌ بلکه نور امید را به اطرافیان خواهند پاشید و آرزوی موفقیت و سرور و آرامش را برای همگان مسئلت می‏کنند. کسانی‏که بتوانند بر این راز آگاهی یابند، خودباوری و اعتماد به نفس را نیز به اطرافیان سرایت خواهند داد تا آن‏ها نیز به موفقیت و آرامش دست پیدا کنند.

درواقع، «مدیر موفق»، تنها موفقیت و آرامش را برای خود نمی‏خواهد،‌ بلکه می‏خواهد طعم شیرین آن‏ها را با همه قسمت کند. او می‏داند که "بنی‏آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند. چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار." پس، «مدیر موفق»،‌ موفقیت و خوشبختی و آرامش خود را در پرتو موفقیت و خوشبختی و آرامش دیگران جستجو می‏کند.  

 

 


 
comment نظرات ()