راز

عیدتان مبارک_ طبیعت:‌ مظهری از وجود یار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱
 

 

 راز موفقیت همراه با آرامش در طبیعت نهفته است. طبیعت را همیشه دوست داشته‏ام و او را بهترین دوست و یاوری می‏دانم که می‏شنود حرف‏هایم را به‏گوش جان و بدون هیچ منتی هم‏نوا می‏شود با شکوه‏ها و دردهایم و در همه حال، آمادة شنیدن درد دل‏های اشکبارم بوده است.

لحظه‏ای شیرین‏تر از تفرج در دشتی سبز یا کوهی بلند وجود دارد؟

یا اوقاتی خوش‏تر از خوابیدن کنار چشمه‏ای پرآب؟

سکوت کوهساران را که با غریو باد می‏شکند با گوش جان شنیده‏اید؟

و آن‏را در اعماق وجودتان تکرار کرده‏اید تا آرامش‏بخش دوران تنهائی‏اتان باشد؟

دیده‏اید رقص موزون برگ‏ها را همراه آرایش ابرها در دل جویباری در کوچه‏باغی از دهستانی سرسبز؟

یا باریکه‏ آبی در شیار کوهستان که تمامیت زیبایی را به‏تصویر می‏کشاند؟

این‏ها همه نشانه‏ای از زیبایی‏های یار هستند که روان انسان را پاک و زلال می‏کنند.

"صدای باد می‏آید،عبور باید کرد.

و من مسافرم ای بادهای همواره!

مرا به وسعت تشکیل برگ‏ها ببرید.

مرا به کودکی شور آب‏ها برسانید."- سهراب سپهری

چشم بر چشم چمن خودروی طبیعت گذاشته‏، راز لطافت، پاکی، نرمی و شادابی را از او پرسیده‏اید؟

رقص غزال ابروکشیدة طناز را میان درختان در قلب خود به‏تصویر کشیده‏اید؟

پرواز سنجاقک‏ها میان بوته‏زارهای دشتی سرسبز را چطور؟

تاکنون لالة گوش خود را با موسیقی طبیعت شستشو داده‏اید تا قادر به شنیدن اصواتی از عالم غیب شوید؟

در طبیعت، موهای خود را به‏دست باد سپرده‏اید و تن خسته را بر خاک آن آسوده‏اید؟

"چون عشق بزد آتش، در پرده سـتــّاری

آن باد بهاری بین، آمیزش و یاری بین

گرنی همه لطفستی، با خاک نپیوستی

درباغ صفا، زیر درختی به نگاری

افتاد مرا چشم و بگفتم: چه نگاری؟"- مولانا

در میان ناز و عشوة ساقه‏های گندم، به رقص و پایکوبی پرداخته‏اید؟

با قطرات شبنم وضو گرفته‏اید؟

و در مقابل عشق زانو زده‏اید؟

با سرانگشتان دست‏هایتان، هستی را در لابلای خاک معطر طبیعت جستجو کرده‏اید؟

و مشتی از آن‏را به نیت تیمم به سر و روی خود پاشیده‏اید؛

و بر پیشانی کوه، نماز عشق اقامه کرده‏اید؟

رقص کوه را در لابلای ابرهای تودرتو به‏تماشا نشسته‏اید؟

و جسم خاکی خود را با نسیم باد عطرآگین کرده‏‏اید؟

"جسم خاک، ازعشق، برافلاک شد

کوه، در رقص آمد و چالاک شد"- مولانا

در جویباری در دل کوهساران، غسل تعمید به‏جا آورده‏اید؟

و سنگینی آلودگی‏های جسم را در زیر شن‏هایش پنهان کرده‏اید؟

در تالابی، لاله‏های محبت و دوستی را جستجو کرده‏اید؟

و زورقی ساخته‏اید از گلبرگ‏های لطیف آن، تا خود را به سرزمین رؤیاهایتان برسانید؟

بر بال پرستوی آسمان، به گشت و گذاری در باغ آرزوهایتان رفته‏اید؟

و به‏یکباره شیرجه‏ای جانانه در حوض پر از ماهی حیاط‏خلوت دلتان زده‏اید؟

تا کنون خود را در طبیعت فراموش کرده‏اید؟

و با او یکی شده‏اید و خدا را با چشم دل دیده‏اید؟

"تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن

و بگو ماهی‏ها، حوضشان بی‏آب است.

باد می‏رفت به سر وقت چنار.

من به سر وقت خدا می‏رفتم."- سهراب سپهری

چه شورانگیز است با طبیعت هم‏آغوش شدن که هم‏آغوشی با یار است؛ ناز و کرشمه‏اش را به‏جان خریدن، پرطاووسی در کرشمة مصاحف دیدن و دل را به او سپردن.

طبیعت مظهری بزرگ و غیرقابل بدیل از مظاهر یار است. کسی‏که طبیعت را می‏شناسد، یار را شناخته و کسی‏که با طبیعت و در آغوش طبیعت زندگی می‏کند، در آغوش یار مأوا می‏گزیند.

همیشه گفته‏ام که نباید خدا را درون خود جستجو کرد که باید خود را در خدا دید؛ یعنی: کسی‏که در آغوش پر از مهر طبیعت زندگی می‏کند، در دل یار تا ابد خواهد ماند. طبیعت،‌ محرم رازها و حرف‏هایی است که دل، نمی‏تواند سنگینی آن‏هارا تحمل کرده و هرلحظه می‏خواهد خود را در جایی خالی کند؛ و چه جایی بهتر از قلب طبیعت که همه را می‏شنود و هرگز اسرار، هویدا نمی‏سازد و مگر یار غیر از این انجام می‏دهد؟

"چنان کرشمة سـاقی دلم زدست ببرد

که باکسی دیگـرم نیست برگ گفت وشنید"- حافظ

طبیعت، مرهم زخم‏های چرکین روح و دردهای کهنة روان است که اگر پاک نشوند، بر ناپاکی‏های دنیا خواهند افزود و جنگ و خون را بر پیشانی عالم خواهند پاشید. طبیعت، غم دل را شستشو می‏دهد، خرد آدمی را افزون می‏کند و جسم را از ناپاکی‏ها، پاک می‏سازد. عاشقان طبیعت؛ صلح، لبخند و آرامش را برای همه هدیه می‏آورند و شادی، سرور و نیکبختی آدمیان را در سر می‏پرورانند.

"به صحرا رو که از دامن غبار غــم بافشانی

به گلــزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی"- حافظ

آرزو دارم که عاقبت سر بر سینة طبیعت گذاشته، در آغوش فراخش آرامش بگیرم؛ به همسرم گفته‏ام، اگر یادش بماند که دوست دارم جسدم را هدیة طبیعت کند و مرا در دل کوهی بلند به‏خاک بسپارد.

"دامنی گر چاک شد درعالم رندی چه باک

جــامه‏یی درنیک نامی نیز می‏باید درید

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت

وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید."- حافظ

کسی‏که با طبیعت هم‏‏آواز می‏شود، قادر به دیدن پشت دیوار دنیاست؛ محرم راز می‏شود و اسرار بر او هویدا؛ و کسی‏که محرم راز شود در یار فنا می‏شود؛

و خواهد دانست که پَس ِ آن شوق کجاست؛

و آن‏که ورای شوق را ببیند،‌ رازدار می‏شود؛

و به مرتبة بقا خواهد رسید.

 

فرارسیدن عید سبزه و بهار و شادی و طراوت و دوستی و محبت و عشق بر تمامی عاشقان طبیعت مبارک باد!

 

نوروزتان سبز و آفتابی

و عیدتان به مبارکی و شادی

 


 
comment نظرات ()