راز

اربعین: جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی- 6
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦
 

 

اربعین حسینی برای عاشقان و آزاداندیشان، حدیثی عارفانه دارد که در آن، عاشقان راه آزادی و آزادگی با شوقِ دیدن یار، کتاب عاشقی و دلدادگی و ایثار و شهامت و شجاعت و شهادت را ورقی دوباره زده، پیام سالار آزادگان را با صدای پرندگان و عطر بنفشه‏های بهاری در لالة گوش زمان زمزمه می‏کنند.

اوج محرم و واقعة عاشورا در اربعین نهفته است، به همین دلیل گفته می‏شود که اربعین چهل بار از عاشورا، عاشورایی‏تر است و در واقع می‏توان ادعا کرد که:

اربعین "محور" هرگونه تلاش و مبارزه برای آزادی‏خواهی و استبدادستیزی از یک‏طرف و تلاش برای کسب موفقیت و رسیدن به آرامش ابدی از سوی دیگر است،

محوری که "عشق"، هادی و چراغ آنست تا هرکسی با توسل به آن، در مسیر آزادی‏خواهی و موفقیت قرار گیرد، پیروز میدان مبارزه شود و الگو و اسوه برای تمامی کسانی باشد که می‏خواهند در این مسیر، نهضت آزادی‏خواهی را ادامه داده و تا ظهور منجی عالم بشریت، در مسیر سبز آزادگی و عبودیت تلاش کرده و سرانجام، به موفقیتی شیرین همراه با آرامشی ابدی دست یابند.

چنین است که خون اربعین تا ابد در رگ تمامی آزادی‏خواهان در اقصاء نقاط عالم جریان خواهد داشت تا اینان باشند که در طول تاریخ از شرف و حیثیت انسانیت دفاع کرده تا انسان جوهرة اصلی خویش را گم نکند و خلیفة راستینی برای عشق و آرامش باشد.

نزاع دائمی ظلم‏ستیزان با ستمگران، جریان دائمی تاریخ است و چنین است که ارادة عشق، واقعة عاشورا و حدیث اربعین را تنها برای مسلمانان رقم نزده بکه آن‏را متعلق به کل بشریت می‏داند و هرکسی که می‏خواهد علیه ظلم و ستم و اختناق و بردگی و اسارت و ازخودبیگانگی قیام کند، می‏تواند از آن درس گرفته تا راه خطا نرود و نتیجة مطلوب حاصل آید.

اگر به عناصر و شخصیت‏های پس از واقعة عاشورا نظر کنیم، خواهیم دید که آن‏ها چگونه قصد نهادینه‏کردن و استمرار بخشیدنِ جریان ظلم‏ستیزی و آزادگی را داشته‏اند و چنین است که راوی راستین عاشورا، زینب (س)، همراه رهروان این مسیر، یک‏‏صدا بر سر منافقان و دشمنان آزادی فریاد می‏زنند که:

" ای اهل (دیار ستم و تاریکی)!

(ای منافقین، که هرروز به شکلی درمی‏آئید تا چهره و رفتار واقعی آزادی‏خواهان را که جز برای عشق قدمی برنمی‏دارند، مغشوش کنید)،

ای گروه دغلباز و بی وفا!

(بدانید که شما) جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه‏های آکنده از کینه و خشم و ظاهری چون (گدایان و بندگان) متملق و باطنی چونان دشمنان سخن‏چین، صفت دیگری را ندارید؟

شما همانند سبزه‏ای هستید که در میان زباله‏ها و منجلاب‏ها رشد کرده یا به نقره‏ای‏ می‏مانید که برای قبور مردگان استفاده می‏شوند.

 بدانید و آگاه باشید که بد توشه‏ای را برای آخرت خویش اختیار کرده‏اید؛

چراکه شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند.

(جنگ با آزادی‏خواهان، یاران سالار شهیدان و فرزند رسول‏الله)، دامن شما را آلوده به ننگی کرده که هرگز نمی‏توانید آن را پاک کنید.

(آیا به‏راستی) چگونه می‏توانید خون (آزادگان و ظلم‏ستیزان و سلحشوران و) پسر خاتم‏الانبیاء، معدن رسالت، خون سید و آقای جوانان اهل بهشت، پناهگاه آزادگان و ملجأ گرفتاران و پیشوا و رهبر قوانین را از دامان خود پاک کنید؟

بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شده‏اید، در معامله‏ای که کردید زیان‏کار و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید.

به خدا قسم اى یزید (و یزیدیان اعصار)، هر چه کردید بازگشت آن به سوى خودتان خواهد بود، چرا که شما جز پوست خودتان، نشکافتید و جز گوشت خود ندریدید.

اى یزید(یان)! در آن روزى که خداوند بدن‏هاى پاک شهیدانمان را حاضر می‏کند تا حقوق خود را از ستمگران بستاند، بر رسول خدا (ص) وارد خواهید شد، امّا می‏دانید در چه حالى؟ (خوار و زبون و شرمسار؛ در حالی‏که شهدایی که به خاک و خون کشیده شده‏اند، نزد خدا عزیزند و تا ابد روزی دارند؛

چراکه، خداوند می‏فرماید: کسانى را که در راه خدا شهید شده‏اند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده‏اند و نزد خداى خویش از روزى فراوان برخوردارند."

به‏راستی سخنانی رساتر و قاطع‏تر از سخنان شیرزن دشت کربلا می‏توان یافت تا سندی معتبر و والا برای آزادگانی باشد که با درس‏گرفتن از نهضت حسین (ع)، سیر تکاملی بشر را به جامعه‏ای آزاد و ظلم ستیز ادامه دهند؟

به همین دلیل است که هیچ‏گاه عاشورا و اربعین حسینی، تنها در چارچوبة یک مذهب جا نگرفته که حدیث آزادگی تمامی انسان‏هاست و بنابراین، از ابعاد جهانی برخوردار است.

همچنین نباید آن‏را واقعه‏ای دردناک و حزن‏انگیز تلقی کرد و البته پرواضح است هر اشکی که برای حسین و تمامی شهیدان مسیر سبز آزادی ریخته می‏شود، افتخار و نعمتی الهی در آن است و باید تمامی چشمانی را که برای راه حسین و یارانش نمناک می‏شوند، بوسید.

ارادة عشق مقرر کرده است که در اربعین، تمامیت اسلام یک‏بار دیگر تداعی و تمامی زیبایی‏های آن واقعة عظیم، هویدا شود.

پس به‏راستی چگونه می‏توان با غصه و رنج و فغان، زیبایی‏ها را به تصویر کشاند و مسیر آزادی را تفسیر کرد.

بنابراین، لازم است که در اربعین، حدیث کربلا را به تفکر نشست تا بتوان زیبایی‏ها و عظمت آن‏را درک کرد.

راهی که حسین(ع) به پیروانش نشان داده و دنیایی که برای آن‏ها ترسیم می‏کند، دنیائی پر از زیبایی و شور و امید و حرکت و بالندگی و آرامش و موفقیت و سرافرازی و فرخندگی و پیروزی و رضایت و آرزوست.

آری؛ راه حسین تمامی زشتی‏های دنیا را با عطر خون یاران لطیف‏تر از گل‏ش می‏زداید و جای آن، پاکی و طراوت و زیبائی می‏نشاند.

قیام و اربعین حسین، بهار تمامی شیفتگان راه آزادی و آزادگی و مظهرِ یک روز نو و حرکتی نو و تلاشی نو و سالی نو و اندیشه‏ای نو است.

٭

لحظه‏ لحظه‏های زمان

تا انتهای ابدیت

روشن است با نور حسین

چهل‏چراغ زندگی

و گرمای خون شهید

روشن است با نور حسین

بدون عاشورا

چهل‏چراغی نبود، اربعینی نبود

صحنه، آفتابی نبود

همه‏جا تاریک بود

آفتاب می‏داند اگر روشن است،

روشن است با نور حسین

٭

 اربعین حسین اگر نبود،

آسمان دل خاموش

ستاره‏ها هم کور بودند

همه‏جا ظلمتِ کور

همه‏جا درد و فغان

صحنه، آفتابی نبود

همه‏جا تاریک بود

 آسمان می‏داند اگر روشن است،

روشن است با نور حسین

در مکتب اهل بیت، موفقیت و آرامش با آیات الهی تفسیر و معنی می‏شوند و بنابراین، با ظواهر و تعابیر دنیوی از پیروزی و موفقیت فاصله گرفته و ممکن است، آن‏چه در نظر دنیاپرستان موفقیت به‏حساب نیاید،‌ نزد صاحبان معرفت و اردات، دنیایی از شور و توفیق تعریف شود.

متعالی‏ترین مظهر چنین معنایی را در واقعة عاشورا می‏توان جستجو کرد و بنابراین، بسیاری از مبارزات عاشقان راه خدا از چنین ویژگی برخوردارند. برای مثال، مبارزات ثامن‏الحجج و کسب موفقیت واقعی، درسی بود برای تمامی شاگردان و رهروان ولایت که به دنبال موفقیت همراه با آرامش‏اند

عاشقان و شیعیان ضمن ارادت فراوانی که به رسول‏الله(ص)، فاطمة زهرا(س)، امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان و اصحاب دارند، عشق و ارادت فراوانی را به امام حسین(ع) و امام رضا(ع) ابراز می‏دارند، زیرا اولی را "مظلوم" دانسته و دومی را "غریب" که صدالبته این دو واژه تنها استعاره‏اند و نمادین؛ چراکه نه حسین مظلوم است که رشادت و شجاعتش شهرة‌ آفاق بوده و نه رضا غریب که عاشقان و شیفتگان فراوانی چون پروانه او را در آغوش داشته و یک لحظه حرمش از کسانی‏که شفاعتش را می‏طلبند، خالی نمی‏شود.

شفاعتی که عاشقان گدایی می‏کنند، نه‏تنها برای آمرزش خطاها، کسب موفقیت واقعی و رسیدن به آرامش ابدی بوده،‌ بلکه برای دیدار معشوق است؛

و به‏راستی چه کسانی بهتر از چنین انوار الهی می‏توانند مسیر ملاقات با یار را برای پویندگان روشن کرده؛

و موفقیت و آرامش ابدی به رهروان ارزانی کنند؟

ولایت عشق

روزی‏که به ولایت عشق بیاندیشیم؛

روز عشق است و بندگی و سرور و سرگشتگی.

روزی‏که خود را در ولایت عشق خلاصه کنیم؛

روز فارغ شدن از خود است و دنیا و مادّیات؛

روز غرق شدن در تجلّی نور و یکی شدن با بینهایتِ ولایت.

روزی‏که آرزویمان دیدن رخ یار باشد؛

آن‏روز، روز بازی با معشوق است؛

روز جنون است و شیدائی.

روزی که سلام و درود بر یار فرستیم،‌ روز ادب است و تواضع و بندگی؛

تا با تمامی وجود و از صمیم قلب بر عشق بگوییم:

السّلام علیک یا ثامن‏الحجج؛

السّلام علیک یا علی‏ابن موسی‏الرّضا.

اگر ادعا کنیم که همه، امام غریبمان را عاشقانه دوست داریم،‌ حرفی به گزاف نگفته‏ایم.

اگر کسی خود را در میان جمع انبوهی از انسان‏ها، تنهای تنها احساس کند،‌ وقتی در کنار ولایت عشق قرار گیرد،‌ همة عالم را یک‏جا درکنار خود می‏بیند؛

چراکه در تنهاترین لحظات زندگی، وصل به ولایت عشق است؛

که به عالم متصل است.

او همیشه در تنهایی و غربت؛

آرامش‏بخش روح و روانمان بوده است و معنی‏کنندة ولایت.

دل عاشقان همیشه برایش تنگ است و آرزو دارند که بیشترین لحظات عمرشان را در کنار این نور بی‏انتها گذرانده تا از پرتوش، روان و دلی روشن پیدا کنند.

چه خوب می‏شد که:

اماممان ما را قابل می‏دانست و دست راستش را روی سرمان می‏گذاشت و با دست چپش قلبمان را نوازش می‏داد.

چه خوب می‏شد که:

اماممان ما را با خود به سرزمین آشنائی و دیدار می‏برد و از آب معرفتش، سیرابمان می‏کرد.

چه خوب می‏شد که:

می‏توانستیم در آغوش اماممان مأوا گرفته و گرمی بدنش، تن سرد و خشکمان را ذوب می‏کرد.

حرم امام رضا(ع) برای عاشقان:

گوشه‏ای از بهشت است؛

خانه و مزرعة پدری است؛

تو گوئی که در آن‏جا به دنیا آمده‏ای و خانة خود توست.

آن‏جا در کنار ضریح نورانیش؛

و در کنار پنجرة فولادش؛

و در کنار زائران دردمندش؛

و در کنار عاشقانِ گریانِ حرمش؛

و در کنار سقاخانه‏اش؛

و در کنار کبوترانش؛

و روی سنگ‏فرش‏های صحن‏هایش؛

آن‏چنان آرامشی نهفته که به‏واقع توصیف‏ناشدنی است، آرامشی که در هیچ نقطه‏ای از کرة خاکی یافت نمی‏شود و در مطب و داروخانة هیچ طبیبی پیدا نیست.

انسان را جلا می‏دهد.

شفا می‏دهد.

ولایت عشق و بی‏نهایتِ دلدادگی؛

جملگی آن‏جاست.

آن‏جا جایی است که:

عاشق با معشوق نجوا کرده؛

و معشوق در گوش عاشق، عارفانه‏ترین حدیث دلدادگی را زمزمه می‏کند؛

تا عاشق دست نیاز و تضرع به‏سوی یار دراز کرده و با تمامی وجود او را طلب کند.

آن‏جا جایی است که:

عشاق، زیباترین شعر و نغمة زندگی را سروده؛

و می‏خواهند از شبکه‏های فولادین پنجره‏ای آسمانی، یار را صدا زده؛

و در انتظار شنیدن پاسخ، چشم بر آسمان آبی دوخته تا یار گوشة‌ چشمی نشان داده، باران آرامش و سعادت، روانشان را سیراب کند.

آن‏جا جایی است که:

حاجت‏ها روا؛

بیمار‏ها شفا؛

گرفتارها رها؛

گرفتاری‏ها دوا و

محتاجان نوا گرفته؛

 هیچ‏کس دست خالی خارج نشده؛

رنگین کمانی از محبت و لطف بر آسمان دل تمامی نیازمندان می‏افتد.

آن‏جا جایی است که:

فرشتگان، انبیاء، اولیاء و صالحان رفت و آمد دارند.

آن‏جا جایی است که:

عاشقان انتظار دیدن روی ماه "آقا" را دارند.

آن‏جا جایی است که:

می‏توان در انتظار آمدن امام عصر نشست.

آن‏جا جایی است:

برای انتظار.

انتظار است که حرکت می‏آفریند،‌

استقامت در منتظر را فزونی می‏بخشد،

صبر و تحمل را بر بلا و معصیت و طاعت زیاد می‏کند

و شوق دیدن یار را به‏وجود می‏آورد.

انتظار دیدن یار بسیار شیرین است،

حتی اگر به درازا بیانجامد.  

 

 


 
comment نظرات ()