راز

وصال
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱
 

 

در میهمانی خدا، در انتظار عشق

معشوق منتظر است، دل بنواز

در میهمانی خدا، بر آستان فراق

دل پرکشیده است، بنده نواز

در میهمانی خدا، در خیال رفیق

می نوشیده است، محرم راز

در میهمانی خدا، در تصور تصدیق

عقل مستغنی است، بسرمة‌ ناز

در میهمانی خدا، در آرزوی توفیق 

کام شیرین است، می‏آیم باز

*

به‏راستی فراق یار و درد هجران را دارویی نیست تا دل را با آن التیام داده، آرامش ازدست‏رفته بازگردد.

تنها امید دیدار مجدد یار و تمنای وصل به اصل خویش است که حرکت رو به جلوی عاشق را امکان‏پذیر می‏سازد؛

تنها امید به رسیدن به موفقیت و از همه بالاتر،‌ انتظار رسیدن به آرامش ابدی است که عاشق را در کویر سوزان زندگی زنده و شاداب نگه می‏دارد و عاشق، این همه را تنها برای رضایت و خشنودی یار می‏خواهد و اگر طلب یار نباشد، نتیجة دنیا در دنیا باقی خواهد ماند و همراه و همنشین مناسبی برای عاشق در سفر به خانة دوست نخواهد بود؛

تنها امید به بودن در کنار دوست و پناه بردن در آغوش مهربان اوست که عاشق را به سعی و تلاش وامی‏دارد. او می‏داند که موفقیت در این راه، آرامش ابدی برای او حاصل خواهد کرد وگرنه، هر نتیجة دیگر سرانجامی نامطمئن و نامعلوم دارد؛

تنها موفقیت برای عاشقِ منتظر، دیدن یار است و تنها آرامش برای او،‌ در لبخند یار نهفته است. یار که بر عاشق نظر اندازد،‌ گویی عالم و هر آن‏چه در آنست به عاشق ارزانی می‏شود و لبخندی از سوی یار بر چهرة عاشق،‌ همان احساس آرامشی است که او سالیان به دنبالش در کویر زندگی سرگردان بوده است. 

 

 


 
comment نظرات ()