راز

جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (6)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٥
 

 

برای فهم راز دیدن، کسب موفقیت همراه با آرامش، باید حسین(ع) را شناخت و تمامی لحظات زندگی را با او پر کرد، اما حسین را چگونه بنویسم و با چه آهنگ و ترنمی از او یاد نمایم؟

او را چگونه معنی کنم؟

او را تورات، ((شبیر)) می‏خواند و در انجیل، مسمى به ((طاب)) است.

امّا آیا آهنگی و نوائی و صدائی، شیرین‏تر و دل‏چسب‏تر و گوش‏نوازتر از نامِ ((حسین)) در جهانِ خلقت یافت می‏شود؟

حسین به‏تنهائی، تمامیتِ اسلام است.

حسین عظمتِ اسلام را معنی می‏کند.

حسین خلقتِ انسان را شرافت بخشیده است.

حسین روح و روان تمامی آزادی‏خواهان جهان را جلا می‏دهد.

حسین تمامیتِ عشقِ دلداگان و شیفتگانِ حرّیت است.

حسین مکتب عشق است و دلدادگی.

حسین ازخودگذشتگی و ایثار را با خود، به‏تصویر می‏کشد.

حسین نفسِ عاشقان را با خون مطهر خود عطرآگین می‏کند.

حسین تحجر و واپس‏زدگی خشکه‏مقدسانِ دنیاپرست و دین‏فروش را با تمامیت حرکت شورانگیز خود، نمایان می‏سازد.

حسین درسِ صداقت و راستی و یکرنگی است برای عاشقانِ به اسلام راستین.

اگر کسی در تمام جهانِ هستی، حسین را بشناسد، تا ابد می‏خواهد با او بماند.

حسین را ((همه)) می‏فهمند و آیا خداوند کسی را این‏چنین خلق کرده است؟

حسین را همه دوست دارند و مگر بالاتر از دوست‏داشتن وجود دارد؟

حسین را همه می‏خواهند و همة آن‏هائی که او را شناختند، می‏خواهند ((حسینی)) شوند.

حسین معبود کسانی است که چشم از دروغ و ریا و فریبِ جهان فرو بسته‏اند.

حسین معشوق کسانی است که از برادر، عاشقی و ایثار و ازخودگذشتگی آموخته‏اند.

حسین دلدادة کسانی است که از عطشِ رسیدن به معبود، بریان شده‏اند.

حسین را چگونه بنویسم و چگونه بسرایم که همان ((حسین)) باشد؟

می‏خواهم بگویم حسین دردانة پیامبر است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش آواره‏ام.

می‏خواهم بگویم حسین، جگرگوشة فاطمه و علی است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش سرگشته‏ام.

می‏خواهم بگویم حسین، برادرِ نگهدارندة آئین پدر،حسن است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش بیچاره‏ام.

می‏خواهم بگویم حسین، برادر علمدارِ کربلا، عباس است.

آری این حسین است. ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش تشنه‏لبانم.

می‏خواهم بگویم حسین، برادر شیرزنِ دشت کربلا، زینب است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش حیرانم.

می‏خواهم بگویم حسین؛ پدر زیباترین پرستش‏کننده، سجاد است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش بی‏خوابم.

می‏خواهم بگویم حسین، پدر زیباترین ماه‏رویان دشت کربلا، علی‏اکبر و علی‏اصغر است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش محتاجم.

می‏خواهم بگویم حسین، یار و یاور شهیدان کربلاست.

آری این حسین است. ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش گریانم.

می‏خواهم بگویم حسین... حسین است.

آری! او همان ((حسین)) است. خود اوست. به‏راستی که ((همة)) حسین را با تمامی ابعادش، یک‏جا می‏خواهم.

حسین همان کسی است که،‌

منِ گنهکار را بدون هیچ منّتی زیر علم خود می‏کشاند و با زیباترین و عاشقانه‏ترین واژه‏های دلدادگی در گوش‏هایم، درس عشق و زیبائی و محبت و آزادی و انسان‏دوستی و آرامش را نجوا می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

منِ سرگردان و روسیاه را با تمامی وجود به مکتب بی‏ریای دستجات عزاداری خود دعوت کرده و با گوشة بیرق سبز و مشکی خود، اشک‏های گونه‏هایم را پاک می‏کند، دست نوازش برسرم می‏کشد و آرامش ابدیت را در قلبم به جریان می‏اندازد.

حسین همان کسی است که،‌

((همه)) را از جنس خود می‏داند و خودی و غیرخودی نمی‏شناسد و بزرگ و کوچک را در دامن خود در ظهر عاشورا، در حالی‏که خود هنوزتشنه‏لب است، سیرآب می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

((همه)) را با هم می‏خواهد و دوری امتّش را هرگز جایز نمی‏داند؛‌ او کسی از امتش را خودی و غیرخودی ندانسته و تمامی انسان‏ها را زیر پرچم پر از مهر و محبت خود، جمع می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

در کشاکش بزرگ‏ترین نبرد حق و باطل، و در شرایطی که عزیزترین کسانش را سپاه مسلح و مجهز سى هزار نفره عمر بن سعد در مقابلش سرمی‏بریدند، درس ((انسانیت)) و ((آزادگی)) را به دشمن خود یاد می‏دهد و حربن یزیدریاحی را برای انسان‏های آزاده در طول تاریخ، خلق می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

خونش را برای آزادی و آزادگی ((من)) و ((تو)) هدیه کرد تا اسلام، تا ابد و برای همیشه در دل تمامی انسان‏ها زنده و پاینده باقی بماند.

حسین همان کسی است که،

پیامبر اسلام دربارة وی و برادرش امام حسن می‏گوید: لَّهُمَ اِنّى اَحَبُّهُما فَاَحِبِّهُما وَاَحِّبَ مَنْ یُحِبِّهُما. بارخدایا! من آن دو را دوست دارم، پس تو هم آنان را دوست بدار و با کسى که با آنان دوستى کند، دوست باش.

حسین همان کسی است که،‌

در شب عاشورا به یارانش درس مردانگی، مروّت و ازخودگذشتگی داد و بیعت خویش را از همه بازستاند و عاشقانش را براى بازگشت مخیّر ساخت، اما رهروان راه حسین با غرور خواندند که: اگر ما را هفتاد بار بکشند، بدنمان را آتش بزنند و دوباره زنده کنند، دست از یارى تو نمی‏کشیم و از تو جدا نمى‏شویم!

آیا کسی هست که به‏راستی، ندا و نوای چنین ((حسینی)) را با گوشِ‏جان نشنود؟

آیا کسی در این جهانِ پهناور، ((حسینی)) را غیر از او می‏شناسد؟

آه!

محرم آمد و روزم عزا شد. ((حسینم)) وارد کربُبلا شد!

اگر کسی نتواند در مکتب عشق و دلدادگی حسین، درس ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی را بیاموزد؛

و اگر نتواند در چنین کلاس درسی که به عظمت تمامی عالم است، یار را بشناسد؛

و اگر نتواند در سایة مهربانی، رأفت و عطوفتش، مدارج عالی انسان‏شدن را طی کند؛

و اگر نتواند یار حسین و دلدار حسین شود؛ رنگ موفقیت و آرامش را که نخواهد دید، بلکه زندگی را باخته است و بدا به حال کسانی‏که این چنین بازندة زندگی‏اند!

 

 


 
comment نظرات ()