راز

جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (2)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٠
 

 

..................دل و روح همه در روزهای محرم جوان شده، سودای موفقیت در سر می‏پرورانند،‌ احساس آرامش می‏کنند و سرانجام، میل پرواز به سوی خانة معشوق و یار دارند و چه خوب، حسین مسیر پرواز را به ما نشان می‏دهد.

پس قیام حسین و عاشورای حسین و اربعین حسین، مظهرِ یک روز نو، حرکتی نو، تلاشی نو، سالی نو، اندیشه‏ای نو و ..... است.

باید همه را پاس داشته و به داشتن این‏همه نماد و مظهر متعالی در فرهنگ ایرانی و اندیشة دینی مباهات و افتخار کنیم.

آری! در روز ملاقات غم و شادی که زندگی تفسیر تازه‏ای پیدا کرده و زمینة حضور در محضر یار را فراهم می‏کند، باید عاشقانه، بهارانه، آزادانه و..... اندیشید و با صدای بلند،‌ تکرار کرد که:

در محضر عشق؛

رقص جنون باید کرد.

در محضر یار؛

حرف را باید زد.

در محضر دوست؛

درد را باید گفت.

در محضر دل؛

عشق را باید دید.

- در محضر حسین اما-‌

 آه!

در محضر دوست؛

راه را باید رفت.

در محضر گل؛

رقص جنون باید کرد.

٭

در محضر عشق،‌ رقص جنون کنیم و دل را به جوشش و خروش دریای سرخ دلدادگی و شیدایی بسپاریم.

باید قطره‏ای از دریای محبت و شیدایی شد تا به عالم بیکران عشق وصل شویم.

در روز حسین،

نی عاشقی را بر لب گذاشته،

نغمه‏ای از آهنگ عشق بر گوش دل معشوق نواخته

و از مهر مهربانان شیدائی کرده 

و با عاشقان بگوئیم:

اسرار روزگاران.

عشق حسین به عاشقان درس دلدادگی و محبت داده و در صحنة نمایش الهی با آوایی که از عمق جان برمی‏خیزد،‌ می‏آموزد:

کین ظلم و جور نپاید،‌

در سرزمین خوبان.

در روز اربعین، در روز عاشورا، در روز دلدادگی، در روز عاشقی، در روز شیدایی، نمی‏دانم در روز جنون و سرگشتگی،‌ در روز نو شدن، در روز به خودآمدن، در روز طرد شیطان از وجود، در روز ملاقات با یار؛

در همین امروز؛

آری در همین امروز:

با عشق هم‏سخن شویم،

در بوستان یاران.

در همین امروز؛

نی را به لب بگیریم؛

با او (حسین) سخن بگوییم:

ای عاشق زمانه؛

دریاب فقیران را!

عشق حسین را در سینه زنده نگه‏داشتن، یعنی:

با عشق یار دیدن؛

با عشق یار بودن؛

با عشق یار زیستن؛

با عشق یار ذوب شدن؛

و با عشق یار به بقا رسیدن.

حسین در میدان عشق آن‏چنان شوری آفرید که بزرگترین هنرمندان و چیره‏دستان ادبیات و عرفان هرگز قادر به ارایه چنین حماسه‏ای در مهیج‏ترین و شورانگیزترین صحنه‏های نمایشی نخواهند بود.

حتی ادبا و شعرای اخیر چون: پائولو روفیلی، گونتر گراس، ساموئل بکت، کریستینا لوگن، فردریش هلدرلین، آلن گینزبرگ؛ و چه می‏گویم؟ که این‏ها اصلاً مقایسه‏های خوبی نبوده؛ حتی بزرگانی از پیشینیان از شرق و غرب، هرگز توان خلق گوشه‏ای کوچک از حماسه‏ای را که حسین در صحنة عشق آفرید،‌ نیستند.

تو را از کعبه می‏بینم که می‏آیی

تو را در عرش می‏بینم که می‏خوانی

تو شاهد بر زمین و آسمانی

تو نوری، سرور آزادگانی

٭

کنار لحظه‏ها و پنجره‏ها

و در آخرین روزنة نگاهم

با عشق خلوت کرده‏ام تا عقل را احساس کنم

در سرزمین شوق که می‏گویند نینواست، با حسرت.

حدیث مکرری‏ست،

اما مگر مهتاب و آفتاب و غروب تکراری نیستند؟

یا زمزمة نیایش و لالایی مادر و طپش قلب عشق؟

تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

این‏جا، در این نزدیکی‏ها، پشت آهنگ سرخوشی

مشتی احساس را به هوا می‏پاشم

تا ابری از جنس اشک بسازم به لطافت آه!

گنجشک‏ها سیه‏پوشیده‏اند

و جیک‏جیک مستانه‏اشان نوای حزن می‏دهد

و آسمان

از ناودان تمامی کوچه‏ها،

از  اشک چشم خود

پر می‏کند مشک‏های ساقیان دشت کربلا را

تا ساقیان

سیراب کنند سینه‏های کبود و حنجره‏های خسته را با تکرار

حدیث مکرری‏ست،

اما مگر آسمان و هوا تکراری نیستند؟

یا زمزمة اشک در چشم و مزة‌ تلخ و شیرین آب دهان؟

تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

آن‏جا، آن دور دست‏ها، پشت کوه فریاد

تن‏ها تشنه‏اند و روح‏ها سیراب از عشق بندگی

خیمه‏ها می‏سوزند در عشق، با هیمة لاله‏های واژگون

و سرها بر نیزه‏ها اذان آزادگی می‏خوانند، با غرور

و آسمان

از ناودان تمامی خیمه‏ها،‌

از  اشک خون خود

پر می‏کند از شهامت، رگ‏های تشنة سیه‏جامگان را

تا شاهدان

سراسر فریاد کنند لب‏های سکوت را با تکرار

 حدیث مکرری‏ست،

اما مگر غم و شادی تکراری نیستند؟

یا زمزمة عطش تابستان و خواهش تن آب را؟

تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

لحظه‏ها،

خورشید را ماه می‏کنند

و در آخرین پیوندهای نگاهم با عشق

انگشت اشاره‏ام درمیان نیزار‏های اشک‏آلود

شام غریبان سینة سوخته‏ات را

جست‏وجو می‏کند، با حسرت.

حدیث آفرینش است سرزمین نینوا،

اما مگر تمامی سرزمین‏ها نینوا نیستند؟

و تمامی روزها عاشورا؟

عاشورا حدیث آزادگی‏ست

و تکرار خواهش انسان آزادی را

حدیث مکرری‏ست،

اما مگر فرود و بندگی تکراری نیستند؟

یا زمزمة خلاصی و رهایی تن از چنگ عفریت؟

 تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

تو را می‏بینم که می‏آیی ز میدان

تو را در رزم می‏بینم، چو شیران

تو تنها تکیه‏گاه عاشقانی

تو شوقی، مستی بی‏انتهایی

٭

نمایش‏نامة الهی حسین تنها بیانگر رشادت‏ها، ایثارگری‏ها، شهامت‏ها،پاکی‏ها و زیبایی‏ها نبود، بلکه صحیفه‏ای شورانگیز و تأثیرگذار بود از پند و اندرز برای شناخت یار در میدان شیدایی و دلدادگی؛

و همین نکته است که تاریخ حرکت او را، زنده نگه داشته و خواهد داشت؛

حرکتی که تا دنیا دنیاست؛

خواهد بود

و خواهد ماند.

 

 


 
comment نظرات ()