راز

غزة خونین دل
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
 

 

اخبار دهشتناکی از وضعیت مردم مظلوم و زجردیدة فلسطین در غزه به گوش می‏رسد.

وقایع تأسف‏باری که قلب هر آزاده‏ای را به درد آورده، اشک از چشمانش جاری می‏کند.

کسی‏که در فکر انسان‏های دیگر نباشد و خود را در غم و شادی آن‏ها شریک نداند،‌ هرگز طعم فقر و عشق را نخواهد چشید و اسیر برهوت کویر زندگی خواهد شد؛ اسارتی که تا ابد در دو دنیا همراه و همنشین او خواهد بود.

کسی‏که با فقر و عشق آشناست، نه زیر بار ظلم می‏رود و نه بر کسی ظلمی روا می‏دارد، چراکه می‏داند ظلم، مسیر ظلمت و تباهی است و در جاده‏ای که تاریک است، چگونه می‏توان راه پیدا کرد، به موفقیت و آرامش رسید و سرانجام، به خانة یار رفت؟

کسی‏که محنت و گرسنگی و تشنگی انسان‏ها را می‏بیند اما قدمی برای رفع محرومیت و تنگدستگی همنوعان خود برنمی‏دارد، نه‏تنها با واژة فقر بیگانه است،‌ بلکه خود واله و محروم و بی‏نوایی است‏که نیاز به پالایش روح و روان دارد.

کسی‏که بر یتیم‏شدن کودکان و بیوه‏شدن زنان و معلول‏شدن یا کشته‏شدن مردان و زنان بیگناه نمی‏شورد و بی‏اعتناء از کنار این‏همه ناله و فغان می‏گذرد، آیا خود بیش از یک معلول ذهنی است؟

کسی‏که مست دنیا شده، جلوه‏های آن روانش را مسخر کرده و هر صبح تا شام، به‏دنبال دنیا دویده و تنها غم خویش می‏خورد؛ چگونه می‏تواند از جام یار سیراب شده، مزة مستی یار را چشیده و طعم شیرین خوردن غم دیگران را بفهمد؟

به‏راستی چرا وقتی شاهد این‏همه ظلم و جنایت در دنیا هستیم، حرکت و جوششی در ما ایجاد نمی‏شود،‌ غم محرومان نمی‏خوریم، هر روز به خون زار نمی‏زنیم و چنگ بر سینه نمی‏اندازیم؟

جان انسان‏های بیگناه و بی‏خبر از سیاست، چه بی‏ارزش شده در این گوشة بی‏کس که هر روز و شب را باید با دیو پلید زشتی بستیزند تا جان و آبروی‏شان به یغما نرود و تاریکی و خون بر سفره‏های تهی از طعام‏شان ننشیند.

پدران و مادرانی که جان فرزندانشان را در آغوش گرفته و معلوم‏شان نیست که سحر، صبح خواهد شد و روزشان،‌ شب را خواهد دید؟

آن‏ها چگونه می‏توانند اندیشه کنند تا بوی بهار است،‌ زندگی روان است،‌ وقتی هر روز و شب‏شان بوی باروت و خون می‏دهد؟

 قطعة زیر را چند سال قبل سرودم که آن‏را برای تسلی دل تمامی عاشقانی که در مکتب فقر و عشق یار به دنبال آزادگی هستند، یک‏بار دیگر تکرار کرده و به ملت خون به دل «غزه» تقدیم می‏کنم.

 

 

*

مادر ندا و یوسف را می‏بینم[1]

          و "هدی" را بر جنازة پدر

         ایستاده‏اند با چشم دل

زیر سقف آئینه‏ای احساسشان

و با دستان خالی‏شان در غزه،‌ فریاد می‏زنند

تا شاید در هیاهوی ((تب جهانی))

((داور)) به نفع آنها سوت زند!

پنجرة دلشان را با خمپاره شکسته‏اند

اما خط‏نگهدار آفساید را سوت می‏زند

که باید به عقب برگردند

و عشق را فراموش کنند.

"غزه" فریاد می‏زند به رأی داور

"اسماعیل حنیه" مبهوت است

"ابومازن" نگاه می‏کند.

"یوسف هصیصی" خونین بر خاک می‏افتد

و پیکر افتادة خواهرش "ندا خلیل ابوصیام" را

آنسوی‏تر بر خاک می‏بیند؛

"هدی"، دیدگان وجودش کم‏سو شده‏اند

و تنها بازماندة غرورش را

                    ازدست‏رفته می‏بیند.

توپ در میان ازدحام و شلوغی کویر زمین

گم شده است.         

احمد قریع تنها بر زمین نشسته ‏است

                    و با خون رگ‏های ندا

                    و دستان بی‏رمق یوسف

                   و آغوش بی‏پدر هدی

                    فلسطین را می‏خواهد از گذرگاه کرم شالوم 

                    به سلامت دارد

امروز صبح

قلم شکسته‏ام را آبیاری می‏کنم

و تمامی گل‏های باغچة احساسم را

در سبد آرزوهایم

برای هدی و ندا و یوسف می‏فرستم

می‏دانم، و چه خوب می‏دانم

صبح‏ها باز 

بنفشه‏های رنگارنگ آرزوهایشان را

نخواهند دید،

و گل شب‏بوی افکارشان را

                    در باغچة خالی و بی‏طراوت زندگی

                    و در نیمه‏های شب عرفانی سجاده مادر‏

نخواهند بویید.

آی!

تمامی تماشاگرهای تب جهانی در صحنه

ببینید نور دیدگان انسانیت را

                    که پژمرده می‏شوند در غزه.

آی ناکس‏ها!

به او برگردانید گل‏های مادر را.

خط‏نگهدار دوباره سوت می‏زند آفساید را

"اهود اولمرت" پنالتی می‏گیرد

تا "سرجوخه گیلاد شلیت" از رختکن بازگردد.                     

توپ از رفح می‏گذرد

جوانان بر خاک می‏افتند

صورت‏ها خونین می‏شوند

مادر ندا و یوسف ضجه می‏زند

آی ناکس‏ها!

بگذارید که دستان مجروح‌ فلسطین

آئینة احساسم را

                    جلا دهند.

کار به ضربات پنالتی می‏کشد

داور سوت می‏زند

خط‏نگهدار آفساید می‏گیرد

جوانان ایتالیا قهرمان جام می‏شوند.

توپ‏ها در غزه شلیک می‏شوند.        

جوانان فلسطینی بر خاک می‏افتند.

رهبران جهانی شاد می‏شوند

از این‏همه افتخار، پیروزی و غرور.

"هدی" بر جنازة پدر ایستاده

"مارکو ماتراتزی" جام را در آغوش به خانه می‏برد

مادر ندا و یوسف جنازه‏ها را بر دوش

نمی‏داند کجا ببرد

غزه خونین است.



[1] - این قطعه مربوط به دورانی است که ایتالیا برنده جام جهانی فوتبال 2006 آلمان شد و درهمان دوران، اسراییل به بهانة اسیر شدن یک سربازش، به سرکوب شدید مبارزان فلسطینی و لبنانی پرداخت و غزه را به خاک و خون کشید.


 
comment نظرات ()