راز

سرگردانی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢
 

 

چیدن این‏همه واژه‏ها که ستاره‏هایی رنگارنگ و نورانی در آسمان دل هستند؛

برای روشن کردن مسیر موفقیت و آرامشی است که انسان در تمامی عمر به‏دنبال آن در کویر زندگی سرگردان بوده؛

و برای یافتن نشانی از آن، حاضر است به هر کوی و برزنِ تفکر و اندیشه‏ای رفته؛

لختی از وجودش را در پناه آن به تفکر واداشته؛

و سپس، زیباترین و مهیج‏ترین حدیث زندگی خود را با نوای دلنشینی از عالم ملکوت بسراید.

حال‌ چنان‏چه آن‏ها نتوانند از این مأموریت سترگ به سلامت بیرون آیند؛

کلماتی بی‏روح و ناتوان باقی خواهند ماند بر صفحه‏ای سرد که حتی نگاه کردن بر آن ملالت‏آور خواهد بود چه برسد به آن‏که رهروی بخواهد واژه‏ها را هضم کرده در افکارشان اندیشه کند.

حدیث زندگی عاشق، حدیث فقر و عشق است؛‌ او که تنها از یار می‏خواهد، برای یار می‏خواهد و غیر از آن نخواهد.

حدیث زندگی را باید با نوای عشق سرود،‌ بر گوش یار سرود، با زبان معشوق سرود و سرانجام، بر نفس خویش جاری کرد تا آن شویم که یار می‏خواهد.

عاشقِ فقیر،‌ حدیث زندگی خویش را از عالم ملکوت به گوش جان شنیده؛

و انوار وحدانیت بر کل عالم هستی را با چشم دل مشاهده کرده؛

و صفحات کتاب مسطور را بر دل نقش بسته؛

و تمنا دارد که اعمال و پندار و رفتارش را با سطرسطر لوح محفوظ منطبق کرده،‌ به چهرة یار درآید؛

و این‏همه ممکن نخواهد شد مگر آن‏که یار گوشة چشمی بر معشوق اندازد و لطف و کرمش را شامل حال او کند.

اگر لطف یار نباشد، "کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد".

کس‏که به دنبال آرامش و موفقیت در زندگی است و می‏خواهد بهترین و زیباترین نغمه‏اش را در گوش دنیا بخواند؛

باید حدیث زندگی خود را در گوش یار بخواند،

برای یار بخواند

و به لطف و کرم یار بخواند.

یار که نباشد،

موفقیت به آرامش نمی‏رسد

و ممکن است سبب خسران و سرگردانی شود.

آرامش هم که نباشد،

حدیث زندگی حزن‏انگیز سروده خواهد شد

و سرگردانی در کویر تا ابد ادامه می‏یابد.

 

 


 
comment نظرات ()