راز

سوختن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٦
 

 

عاشقی که ایستادگی بیاموزد، در مقابل سختی‏ها و پرخاش‏گری، کلک فرو نمی‏بندد؛

و می‏نویسد تا بشوراند؛‌

 می‏شوراند تا بسوزاند؛

می‏سوزاند تا آگاهی بخشد؛

و آگاهی می‏بخشد تا بیدار کند چشم‏های خفته و درمان کند تن‏های خسته و افسرده و نالان و پریشان را.

٭

تو چرا می‏شوری، تو چرا می‏سوزی؟

همسرم می‏پرسد:

تو چرا بیداری، تو چرا نالانی؟

تو چرا در دل خود بی‏تابی؟

تو چرا ننشستی، تو چرا می‏جنگی؟

تو چرا با باد زمان نامده‏ای؟

همسرم بار دگر می‏گوید:

باید از این‏جا برویم

باید از این‏همه غوغا برویم

زندگی را بسازیم از نو

غافل از زندگی ما مشو

٭

من به سر می‏تازم

چشم بر نور خدا می‏دوزم

دست بر شاهد مقصود می‏اندازم

دل بر حرم یار به جد می‏پویم

تا روم منزل به منزل کوی دوست

تا ببینم رمز و راز عاشقی

 تا شوم ساکن در ایستادگی

 

 


 
comment نظرات ()