راز

دریغا خواب ماندن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢
 

 

دل عاشق اما در آرزوی آنست که شرح احوالاتش مرحمی باشد بر زخم‏های کهنه،‌ پس خاموشی را برازندة خود ندانسته و حتی اگر هم رنجور شود، می‏نالد و می‏گوید تا عشق را همیشه و همه‏جا، هم‏نفس و همیار باشد.

او با نوشتن می‏خواهد به هوشیاری و بیداری رسیده،‌ گرد شب و تاریکی را از چهره‏اش پاک کرده، صبح و روشنایی را در آغوش بگیرد.

٭

چشم‏هایم نیز بیدارند

و صبح را

چون جان شیرین،‌ در میان دارند

دریغا بی اثر بودن

دریغا خواب ماندن

دریغا در شب تاریک، آشیان کردن

بیا تا چشم بگشاییم

و صبح را

چون جان شیرین، در میان گیریم

و تا جان در بدن داریم

حریم صبح هوشیاری و رفتن را

پاس می‏داریم

٭

آری، به‏درستی که،

ایستاده،

ایستاده می‏زید

و ایستاده می‏میرد.

 


 
comment نظرات ()