راز

پیمان عاشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳
 

 

...........حدیث انسان‏های دردمندی است که با اشتیاق و شتاب، به‏دنبال شمع راه و گل زندگی‏اند و ایامی در "گره کور کمار" حیرانند؛

دلی تشنه دارند که تنها با چشمة جوشندة معرفت یار سیراب و مست می‏شوند و تنی خسته که زیر سایة لاله‏های سرخ واژگون کوی یار، آرام می‏گیرند و تا در آغوش معبود نلغزند، نشکفند.

اگر به خانة معشوق نرسند، خود را در قفس زندگی محبوس می‏بینند و با دلی سرشار از غم و اندوه در سینه، با همة وجود، رهایی را فریاد می‏زنند.

٭

گفتی عزیز من باش، گفتم عزیزترینم

گفتی نوای من باش، گفتم که کمترینم

گفتم به شهر خوبان، دلداده‏ای ندارم

گفتی ترا صد افسوس، عمریست در کمینم

٭

اگر مجنون می‏دانست که یار مدام معشوق را به‏سوی خود می‏خواند و گویی عمری منتظر دلداده است که بیاید و به نوای او گوش فرا دهد، قلبش از سینه بیرون می‏جهید و آنی دعوت حق را لبیک می‏گفت. اما معشوق از ترس آن‏که لبیکش با لالبیک مواجه شود، شیفته در کویر، سرگردان مانده، منتظر گوشة چشمی از طرف یار می‏ماند.

٭

سحرم گوش فلک پر شده از نغمة مرغ

گفت که غم هجران یار بسر آمد

نسیم صبح سعادت به در برد درد فراغ

رفیق روز وصالم به سلامت آمد

٭

انتظار دیدن یار،‌ وجود عاشق را لبریز از اشتیاق کرده، بر سر پیمانی که در ازل با معشوق خود بسته، پافشاری می‏کند‏. درعین‏حال، دست دعا و تضرع به‏سوی معبود دراز کرده و بر پیمان‏شکنی‏های سهوی که ناشی از غفلت بوده، اظهار ند‏امت کرده و چون به رحمت معشوق امیدوار و مطمئن است، پیمانی محکم‏تر با معبود بسته و با دلی آرام و چهره‏ای متبسم، محبوب خویش را عاشقانه ندا سر می‏دهد که:

الهی! مرا در آغوش گرم و پرمهر خود ایمن فرما و هیچ‏گاه مرا به خود وامگذار و من نیز عهد می‏بندم که تا ابد بر سر پیمان عاشقی و دلدادگی باقی بمانم.

٭

"در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود"- حافظ

٭

 


 
comment نظرات ()