راز

فاطمه: درس زندگی و تمامیت عشق- 6
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
 

 

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

 

یار می‏خواهد با تولد هر نور،‌ آدمی به اصلش نزدیک‏تر شده و سبب سرور و شادمانی و سیر از ارادت به بقای عاشقان در مسیر طریقت شود.

 

میلاد فرخندة هر یک از صالحان و مقربان آستان عشق، تلألوء و تولد نور از ((منشأ نور)) در عالم کائنات و از عرش اعلا به زمین بوده تا سیاهی‏های چیره شده بر روح آدمیان را زائل، روانشان را روشن و نورهای عالم خلقت را ((نورانی)) کند.

 

از نور ((ارادت)) زائیده شود که آن، ارادت به منشأ نور بوده که توسطش می‏توان عالم کائنات را سیر و ((تقوی)) پیشه کرد که تقوی، نور را از زشتی و دنائت محافظت و اردات به منشأ نور را، با اخلاص می‏کند.

 

از تقوی به ((یقین)) می‏توان رسید که آن همان علم‏الیقین و حق‏القین است به نور و روشنائی.

 

از یقین، ((بصیرت)) زائیده شود تا نور را بتوان بدون حجاب دید.

 

بصیرت نابودکننده تاریکی‏هاست تا اگر نتوان نور را با دیدة صورت نگریست، چشم دل را به استخدام گر‏فت و دل را مالامال از نور کرد.

 

برای دیدن نور، ((توکل)) لازم است. یعنی اگر نور دیده می‏شود، تنها در سایه توکل به نور است که چشم و دل، اگر توکل نباشد لیاقت ((بصیرت)) نور را چگونه می‏تواند داشته باشد؟

 

و اگر توکل باشد ((رضا)) و شکر می‏آید تا شکر نعمت، نور را در دل ما افزون کند تا ((اخلاص)) پدیدار شود و ناخالصی‏ها از روح و روان رخت بربندند و نفاق، مانعی برای پژواک نور نگردد.

 

در سایة اخلاص، ((استقامت)) در نگه‏داشتن نور در روان، فزونی یابد تا نفس سرکش به میهمانی تاریکی‏ها نرود و چراغ دل، هیچ‏گاه تهی از نور نشود و به‏راستی چگونه بدون استقامت، می‏توان ((خوف)) داشت تا دیو تاریکی با نور نستیزد و روان را آلوده و ناپاک نسازد.

 

اگر خوف نباشد، ((خشوع)) نباشد که خشوع همان ترس از عدم حضور نور است.

 

خشوع، آغاز ((رجاء)) یا امید است که در مرکب آن می‏توان نور را چراغ راه و هدایت‏گر مسیر قرار داد که تنها با امید می‏توان ((همت)) پیشه کرد تا با نور، نجات یافت و از تمامی نیازهای دنیا، بی‏نیاز شد.

 

همت نباشد، ((ایثار)) نباشد؛ چون نیاز بر دنیا، انقطاع نور است و نابودکنندة ازخودگذشتگی که دنیا بر نور چیره گردد و دل آلوده شود.

 

دلِ آلوده کجا می‏تواند مأوای نور باشد.

 

پس ایثار مقدمة ((توحید)) است و یکتاپرستی که سرّ نور است و تفسیر نور.

 

توحید، ((معرفت)) به نور را زاید که اگر معرفت نباشد، شناخت به نور و حقیقت آن، چگونه باشد؟

 

و اگر شناخت نباشد، رسیدن به ((حقیقت)) چگونه میسر شود؟

 

و اگر به حقیقت نتوان رسید، چگونه می‏توان ((تسلیم)) نور شد؟

 

و اگر تسلیم نباشد، ((مشاهدة)) نور چگونه ممکن باشد؟

 

و اگر مشاهده نباشد، وجدان ((ولایت)) و ذوب در آن، چگونه حاصل شود؟

 

مگر نه آنست که تنها در سایة ولایت، ((سرور)) محقق شود، که جملة شادمانی‏ها از اوست که بدون سرور و شادمانی، به ((فنا)) در نور نتوان رسید؛

 

و اگر فنا نباشد، ((بقای)) در نور نباشد که آن یکی شدن با نور است.

 

بقای در نور است که تولد نور را می‏توان با چشم صورت و سیرت دید و میلاد نوری زلال از منشأ نور را وجدان کرد که تولد هر یک از انوار، نمادی از زایش و زایندگی و سیر الی‏الله است.

 

یعنی سیر از ((ارادت)) به ((بقاست)) تا الگوئی برای آدمیان باشد و فهم عشق را میسر کند،‌ حتی اگر وجود شریفشان در میان ما نباشد و هرسال تنها به یاد و خاطره‏ای از هر کدام بسنده کنیم که آن‏هم گرامیداشت خلقت نور است در هنگام جدایی و وداع. روزهایی که در غم جدائی‏شان اشک می‏ریزیم و یادشان را در قلب‏مان زنده نگاه می‏داریم.

 

وقتی صفحات کتاب فاطمة زهرا (س) را ورق می‏زنیم، در هر سطری از هر صفحه، نشانه‏های فراوانی از یار می‏بینیم که هر نشانه، چراغ راهنمایی است برای روشن کردن مسیر عشق.[1]

 

نشانه‏هایی که همه در پیشانی فرزندان فاطمه نقش بسته و شناخت و توسل به هر یک از آن‏ها،‌ معرفت به یار را فزونی بخشیده، چشم دل را برای ملاقات با یار باز می‏کند.

 

برای آن‏که فاطمه را بشناسیم، باید فرزندان فاطمه را درک کنیم و شناخت درست فرزندان فاطمه که همانا شناخت مادرشان است، به شناخت معبود خواهد انجامید.

 

 



[1] - در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتابم تحت عنوان: "عشق یار" انتخاب کردم و آخرین مطلب را امروز با ترکیب مطلبی دیگر از همان کتاب، به مناسبت میلاد بانوی دوعالم حضرت فاطمة زهرا (س)، آورده تا بدین‏وسیله عرض ارادت خالصانه و عشق و محبت خود را نسبت به ایشان و فرزندان مطهرش ابراز نمایم.

میلاد دخت نبی اکرم بر همة عاشقان مبارک.


 
comment نظرات ()